دلنوشته مجموعه دلنوشته‌‌های شب‌ های بدون خواب | Melikadanayii09 کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Melikadanayii09
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 45
  • بازدیدها بازدیدها 3,575
  • کاربران تگ شده هیچ
You need 1 more thread(s) to reply to this topic.

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #1
《به‌نام‌ خدای‌ مهربان و یکتا》
نام مجموعه: شب‌های بدون خواب
نام نویسنده: ملیکا دانایی
مقدمه:
و بازم، یک شب دیگه که خواب، به دو‌ چشم‌هایم نمی‌آید.
آری!
امشب‌ هم مثل شب های دیگه..
سرد..
از محبت..
دور از عشق و خانواده..
واقعاً چرا؟
گناه من غیر از عاشقی چیز دیگر نبود!
من فقط محکوم به آن چشم‌هایش شده بودم.
مگر می‌شود؟
....
ازت گله‌گی دارم خدا
دلم آغوش تو را می‌خواهد!
دلم می‌خواهد امشب چشم‌هایم گرم خواب شود، فردایی نباشد.
دلم آن خانه کوچیک؛ که اسمش رعشه در جان انسان می‌اندازه رو می‌خواد.
آری درست فهمیده‌ای، آن خانه اسمش قبر است.
خانهِ‌ی ابدی ما.
آن خانه‌ای که هیچ کس دوستش نداره.
ولی من بدجوری الان بهش نیاز دارم.
آری آرزوی من کابوس خیلی هاست!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

G.ASADI

کاربر فعال
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,708
امتیازها
60,573
مدال‌ها
42
  • #2
•| بسم رب القلم |•

آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...

666253_55d8129b2b3bd338171f79aeb97b64bc.jpg


نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : G.ASADI

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #3
نگاهی، به ساعت روی دیوار می‌اندازم، آهی زیر لب می‌کشم.
چرا ساعت ها نمی‌گذرد؟
هر‌ثانیه برام مثل یک سال شده است!
نبودن تو بدجوری عذابم میده فرشته‌ی عذاب'
غمی توی دلم ریشه دار شده، که داره بد جوری ریشه کنم می‌کنه...
تو که رفتی!
ولی یادت هنوز....
هست و بد جوری داره عذابم میده..
 
آخرین ویرایش

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #4
هَنوز رَد پاهات، روی خاکِستَرِ؛ قَلبم هَست..
ولی باز هم وَقتی صدای قدم هات رو می‌شنوه...
این قَلب♡خاکستَر شده جُون می‌گیره!
 

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #5
شَب ها که سَرَم رو، روی بالشت می‌گذارم، نمی‌دانم اگر بگویم باور می‌کنی یا نه!
ولی به دو چشم‌های زیبایت قسم...
حتی یک لَحظه یاد چشمانت، از جلوی چشمانم پاک نمی‌شود....
 

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #6
آه دنیا..
ازت گله‌گی دارم..
قلبم..دیگه..کشش تپیدن نداره!
روحم زخمیِ..
تَنم خسته‌س..
دیگه نمی‌کشم..
روحم، دیگه طاقت زندگی کردن رو نداره؛ باور کن..
تَنَم خَسته تر از اونی هست که تو بدانی...
 

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #7
تو نمی‌دانی..از حس درونم..
تو یک عاشق خودخواه بودی..که هیچ از حس عاشقی نمی‌دانی...
عاشق بودن چهار حرف بیشتر نیست..
ولی به پای عشق بودن مرد می‌خواهد..
قلبم از این همه نامردی می‌گیرد..
آخه روزگار نامردی تا کی؟
 
آخرین ویرایش

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #8
می‌دانی آخر تمام غم های دنیا چیست؟
وقتی که تمام غم های دنیا توی دلت هست...
ولی مجبوری که جوری لبخند بزنی که خودت هم به خودت شک کنی...
به غَم توی دِلت شَک کُنی!
با خودت توی دلت بگوی..مگه من غمگین نَبوده‌ام؟
مَگر مَن دلم هزار و یک تیکه نَشُده بود؟
پس چرا جوری لَبخَند میزنم؟. که انگار هیچ غَمی توی دلت نیست!
آری این است این دنیا...مَجبُورت می‌کند کار هایی انجام بدین...که روزی گمان نمی‌کردین..که یک کار..رو انجام بدین
 
آخرین ویرایش

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
520
پسندها
2,651
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #9
امشب..
نمی‌دونَم چرا؟
از بقیه شَب‌های دیگه بیشتَر غَمگینَم..
هرشَب که میشود..
قَلبم خاطره هارو به یادم میاورد..
فکر کُنم امشب هم از اون شب هایی هست که..
تا خود طلوع آفتاب بیدارم..
گوشه پنجره...
می‌ایستم و به آسمون نگاه می‌اندازم..
ولی تو مثل فرشته عذاب'
توی جای نَرم و گرمت خوابیده‌ایی...
واقعاً اینست رسم روزگار؟
اینست عدالت خداوند یکتا؟
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا