قلب عاشق شکستهی من، حالا از او نفرت داشتکبک شیطونِ بالای درخت، دم درازی داشت
قلب_عشق_نفرت
شب وحشی حتی مرگ را به سخره میگیردعسل قاصدکاش را فوت میکند و تکههای آن در آسمان پر ستاره محو میشود
شب_مرگ_وحشی
چشمانم خیره به صندلی تزیین شده با گلهای زینتی بود.شب وحشی حتی مرگ را به سخره میگیرد
گل/ صندلی/ چشم
عقربههای شکسته، بر پل سقوط کردند... ساعت هم نابود شد!چشمانم خیره به صندلی تزیین شده با گلهای زینتی بود.
ساعت/ شکسته/ پل
از شدت تنهایی با شخصیت تنهای درس هشتم کتاب ادبیات فارسی، همزادپنداری میکردمعقربههای شکسته، بر پل سقوط کردند... ساعت هم نابود شد!
هشت/ درس/صمیمی
بستهی شیر، برای او، شمش طلایی بود که گاو سیاه و سفید به او میداد.از شدت تنهایی با شخصیت تنهای درس هشتم کتاب ادبیات فارسی، همزادپنداری میکردم
گاو/ بسته/ طلا
باید دوباره مولانای دیگری با کتاب بیاید، اما این بار در بارهی دشت ایران را بنویسد، دشتی پر از خون جوانان.بستهی شیر، برای او، شمش طلایی بود که گاو سیاه و سفید به او میداد.
مولانا/کتاب/دشت
به عکسها بنگر، که چگونه با لبخند کشندهاشان بر صندلی نشسته و در قفس قابهایشان به بند کشیده شدهاند.باید دوباره مولانای دیگری با کتاب بیاید، اما این بار در بارهی دشت ایران را بنویسد، دشتی پر از خون جوانان.
قفس/عکس/صندلی