سلام
من دنبال یک رمان میگردم دختر رمان اسمش نیلای بود و از خانه فرار کرد بخاطریکه پدربزرگش میخواست او را به زور شوهر بدهد ولی در راه با یک شخص زخمی برخورد میکند و او را نجات میدهد و بعد پلیسه او را به شهر میبره
سلام
من دنبال یک رمان میگردم دختر رمان اسمش نیلای بود و از خانه فرار کرد بخاطریکه پدربزرگش میخواست او را به زور شوهر بدهد ولی در راه با یک شخص زخمی برخورد میکند و او را نجات میدهد و بعد پلیسه او را به شهر میبره
اسم رمان یکبار نگاهم کن استشیه رمانی بود دقیق یادم نیس ولی دختره از اون دختر سرکشا بود که هیچکس حریفش نبود یه بارم اتاقشو دراومد رنگ مشکی زد عین این خونه های ارواح یه طناب دارم وصل کرد بالا سقف اتاقش یه داداشم داشت این دختره هم عاشق داداش دوستش میشه بعد با یه دختری چادری دوست میشه میرن یه موسسه ای که داخلش موسیقی و چیزای هنری تدریس میشد دختره هم متحول میشه از این رو به اون رو میشه به داداش دوستش هم میگه دوستش داره ولی داداش دوستش میزنه زیر ذوقش دیگه هیچی دختره چادری میشه و همین حرفا دیگه
لطفا اگه کسی اسم رمان رو میدونه بگه خیلی دنبالشم