- تاریخ ثبتنام
- 22/7/21
- ارسالیها
- 719
- پسندها
- 7,149
- امتیازها
- 22,273
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #281
دستی به شکمش کشید و با لبهای آویزون شده گفت:
- از صبح کوفتم نخوردم دارم تلف میشم.
تند از جام بلند شدم و دستش رو کشیدم.
- ببخشید عشقم همش تقصیر من شد پاشو بریم خاتون کلی غذا درست کرده و هیچکس هم نخورده.
***
"از زبان آذرخش"
همراه شایان سمت بالکن رفتیم و از بَدوِ وارد شدن سریع در رو از پشت بستم.
- خوب چی شد؟
خیلی ریلکس به نردهها تکیه داد و گفت:
- چرا آنقدر هولی تو؟
توی صدام حرص موج میزد:
- تو رو جدت بیخیال، بگو چیکار کردی؟
محتاطانه به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
- کار صحرایی نیست.
متعجب لب زدم:
- کار فروزش هم که نیست.
شایان چشمهاش رو تو حدقه چرخوند و گفت:
- آره مثل اینکه اینبار میخوان جور دیگهای لاپوشونی کنن، فقط دوست دارم بدونم مغز متفکرشون کیه؟!
- هه، یه آفرین پیش من داره، خوب...
- از صبح کوفتم نخوردم دارم تلف میشم.
تند از جام بلند شدم و دستش رو کشیدم.
- ببخشید عشقم همش تقصیر من شد پاشو بریم خاتون کلی غذا درست کرده و هیچکس هم نخورده.
***
"از زبان آذرخش"
همراه شایان سمت بالکن رفتیم و از بَدوِ وارد شدن سریع در رو از پشت بستم.
- خوب چی شد؟
خیلی ریلکس به نردهها تکیه داد و گفت:
- چرا آنقدر هولی تو؟
توی صدام حرص موج میزد:
- تو رو جدت بیخیال، بگو چیکار کردی؟
محتاطانه به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
- کار صحرایی نیست.
متعجب لب زدم:
- کار فروزش هم که نیست.
شایان چشمهاش رو تو حدقه چرخوند و گفت:
- آره مثل اینکه اینبار میخوان جور دیگهای لاپوشونی کنن، فقط دوست دارم بدونم مغز متفکرشون کیه؟!
- هه، یه آفرین پیش من داره، خوب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر