- تاریخ ثبتنام
- 22/7/21
- ارسالیها
- 719
- پسندها
- 7,149
- امتیازها
- 22,273
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #271
چشمکی از خنده به روم زد و گفت:
- خیالت راحت داداش مثل خودم دهنش قرصه!
سری تکون دادم و دستهام رو به علامت ندونستن بالا بردم.
کتش رو از روی میز برداشت و متفکر گفت:
- اما... میگم این قضیه رو زودتر حل کنیم بهتره، خودت میدونی که چقدر طول کشیده و شرایط اصلاً نابه سامان نیست!
چیزی نگفتم و چشمهام رو روی هم گذاشتم، لحظهی آخر صدای بسته شدن در رو متوجه شدم.
درست میگه هر چه زودتر انجام بدیم بهتره، از این پس باید خودم به عنوان نماینده مسائل کاری مها رو انجام بدم تا بتونم مأموریت رو به سرانجام برسونم...!
***
"از زبان مها"
با روی خوش و نشاطی که توی این چند وقت سراغم اومده، با لبخند عریضی از روی تخت بلند شدم و پردههای اتاق رو کشیدم تا آفتاب زیبای روز شنبه کل اتاقم رو پر از انرژی مثبت کنه!
خداروشکر...
- خیالت راحت داداش مثل خودم دهنش قرصه!
سری تکون دادم و دستهام رو به علامت ندونستن بالا بردم.
کتش رو از روی میز برداشت و متفکر گفت:
- اما... میگم این قضیه رو زودتر حل کنیم بهتره، خودت میدونی که چقدر طول کشیده و شرایط اصلاً نابه سامان نیست!
چیزی نگفتم و چشمهام رو روی هم گذاشتم، لحظهی آخر صدای بسته شدن در رو متوجه شدم.
درست میگه هر چه زودتر انجام بدیم بهتره، از این پس باید خودم به عنوان نماینده مسائل کاری مها رو انجام بدم تا بتونم مأموریت رو به سرانجام برسونم...!
***
"از زبان مها"
با روی خوش و نشاطی که توی این چند وقت سراغم اومده، با لبخند عریضی از روی تخت بلند شدم و پردههای اتاق رو کشیدم تا آفتاب زیبای روز شنبه کل اتاقم رو پر از انرژی مثبت کنه!
خداروشکر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر