• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان تریوما | ایلای کاربر انجمن یک رمان

TWD

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/22
ارسالی‌ها
132
پسندها
1,077
امتیازها
6,403
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #31
ساختمان قدیمیِ ستاد، یک بنای آجری سه طبقه است. از در شیشه‌ای رد می‌شوم، با استشمام بوی تند عرق ناخودآگاه چین به بینی‌ام می‌اندازم و برای خلاص کردن خودم، با قدم‌هایی بلند از بین چندین‌ نفر رد می‌شوم.
جلوی چشمم دایره‌ی سرقت را می‌بینم. بخش همیشه شلوغ ستاد! دیگر به صدای داد و فریادشان عادت کرده‌ام. همین حالا هم، زنی جیغ‌زنان به صورت یک پسر نوجوان چنگ می‌اندازد. حرف‌هایش را نمی‌شنوم، زیرا پله‌های سنگی را بالا می‌روم. در طبقه‌ی دوم، بعد از احترام نظامی به یک افسر بالا رده بقیه‌ی پلّه‌ها را دوتا‌ یکی می‌کنم و بالاخره به دایره‌ی جنایی در طبقه‌ی سوم می‌رسم.
این‌جا تنها چیزی که می‌شنوم سکوت است، البته اگر صدای زنگ‌های تلفن‌ها را فاکتور بگیریم. خبری از همهمه‌های دایره‌ی سرقت یا دایره‌‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : TWD

TWD

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/22
ارسالی‌ها
132
پسندها
1,077
امتیازها
6,403
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #32
تمام شد.
طاهر زند؛ پسری ضعیف که فقط به درد مرتب کردن پرونده‌های بایگانی می‌خورَد.
به حرف‌های نیک‌زاد عادت دارم. بعید می‌دانم کسی تا حالا از نیش زبانش در امان مانده باشد. ولی این‌بار، حرف هایش بوی دیگری داشت. تحقیرهایش سوزناک‌تر شده یا من این‌طور حس می‌کنم؟ انگار از گوشم رد شده و صاف وسط سینه‌ام نشسته است.
یک قدم از در فاصله می‌گیرم. نمی‌خواهم بیشتر از این صدایش را بشنوم. من که همه‌ی عمر دویده‌ام، آخرش هم مسیرم به همین آغل تاریک بایگانی ختم شد.
همان لحظه زنگ تلفن از داخل دفتر بلند می‌شود. سایه‌ای از پشت درز در روی زمین می‌افتد و تا بخواهم خودم را جمع و جور کنم هیکل البرز نقش می‌بندد.
احترام نظامی می‌دهم. سر تکان می‌دهد.
نگاهش پرسشگر است و خسته. ابروهای پر و مشکی‌اش در هم فرو رفته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : TWD

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا