- تاریخ ثبتنام
- 16/1/23
- ارسالیها
- 47
- پسندها
- 457
- امتیازها
- 1,703
- مدالها
- 3
- نویسنده موضوع
- #11
«ترانه»
با دقت داشتیم به اون چهار تا غول نگاه میکردیم که مظفری شروع به معرفی کرد. با دست به پسری که اخم شدیدی روی پیشونیش جا خوش کرده بود و چشمهای نافذ مشکی و البته گرگ صفتی داشت و از قضا همون پسری بود که از کیان کتک خورده بود اشاره کرد و گفت:
- ایشون آقای آرشام سعادت، بهترین استاد زیست در ایران هستن.
آرشام گلویی صاف کرد و با ابهت و جذبهای که اولین بار بود این مدلی میدیدم پشت میکروفون رفت.
- اول از همه خیلی خوشحال هستم که اینجام و امیدوارم بتونم استاد خوبی براتون باشم.
کیان: چه صدایی داره! توی دعوا به صداش دقت نکرده بودم ولی الان میفهمم که صداش دقیقاً مثل گاو میمونه!
آرزو: کیان نه به تعریف کردنت نه به آسفالت کردنت!
با صدای تشویق دانشجوها حواسمون به سمت سکو پرت شد و به مظفری...
با دقت داشتیم به اون چهار تا غول نگاه میکردیم که مظفری شروع به معرفی کرد. با دست به پسری که اخم شدیدی روی پیشونیش جا خوش کرده بود و چشمهای نافذ مشکی و البته گرگ صفتی داشت و از قضا همون پسری بود که از کیان کتک خورده بود اشاره کرد و گفت:
- ایشون آقای آرشام سعادت، بهترین استاد زیست در ایران هستن.
آرشام گلویی صاف کرد و با ابهت و جذبهای که اولین بار بود این مدلی میدیدم پشت میکروفون رفت.
- اول از همه خیلی خوشحال هستم که اینجام و امیدوارم بتونم استاد خوبی براتون باشم.
کیان: چه صدایی داره! توی دعوا به صداش دقت نکرده بودم ولی الان میفهمم که صداش دقیقاً مثل گاو میمونه!
آرزو: کیان نه به تعریف کردنت نه به آسفالت کردنت!
با صدای تشویق دانشجوها حواسمون به سمت سکو پرت شد و به مظفری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر