سلام من دنباله یک رمان هستم که چند سال پیش خوندمش . درباره ی سه تا دختر بود که دوست بودن بعده یه اتفاقاتی میرن شمال تویه شمال مخفیانه قتل یه آدم توسطه یه گروه خلافکار رو میبینن بعد اون گروهه خلافکار متوجه میشه و یکی از دخترا رو میکشه بعد چند یکی از اون دخترا همه فکر میکنن دیوونه شده چون میگفته تویه بالکنش یه روح میاد و میره ولی بعد معلوم میشه که اون یکی از اون خلافکارا بوده که میخواسته دختره رو بترسونه بعد دختره و پسره عاشق هم میشن و ادامه موضوع .....یا مثلا بخشی که دختره میخواد پسره رو چاقو بزنه میره تو شکمه خودش
ممنون میشم اگه میدونید بگید❤