سلام من دنبال دوتا رمان میگردم اگر میدونید اسمش چیه بهم بگید لطفا
اولیش اینجوریه که یه دختره عاشق یه پسره میشه و پسره واسه اذیت کردن دختره با یه دختر دیگه حرف میزنه بعد دختره میبینه فکر میکنه بین این دوتا چیزیه عقب عقب میره و میفته رو چاقو. فقط همینو ازش میدونم
دومیش هم اینجوریه که یه دختر با یه پسر ازدواج میکنه از اشناهاشون بوده بعد پسره تو کار خلاف یا ق*م*ا*ر بوده دختره حامله بود مامان پسره خیلی اذیت دختره میکرده بعد دختره اعتراض میکنه به شوهرش اونم با لگد میزنه به شکم دختره و در رو میبنده و از خونه میزنه بیرون دختره هم همونجا حالش بد میشه. بعد که زنگش میزنن در باز نمیکنه یه پسره اگر اشتباه نکنم اسمش امیر مهدی بوده میره در رو میشکنه میبینه حالش خوب نیست میبره بیمارستان تا بچش مرده و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
سلام. یه رمانی بود چند وقت پیش خونده بودم ولی اسمشو یادم نیست. دختره با پدربزرگ و مادر بزرگش زندگی میکرد بعد نامزد کرده بود ولی یه شب تو خواب بهش .... میشه ولی صبح نمیفهمه! ولی حامله که میشه همه متوجه میشن همه فکر میکنن که دختره به نامزدش خ**یا*نت کرده و طردش میکنن. دختره از ایران خارج میشه دخترش که اسمش میشا بود رو همونجا به دنیا میاره بعد از چندسال نامزد سابقش باهاش یه معامله میکنه و بخاطر همین باید باهاش ازدواج میکرد . بعدها متوجه شد که کسی که بهش ... کرده بود همین پسره بود و پسره بخاطر انتقام این کار رو کرده بود. چون پدر دختره قبلا به این پسره ... کرده بود.
سلام یه رمان بود دختر سرایدار بود و عاشق پسر خانواده میشه ولی اونو برادرش می کشه و خون بس زن اون یکی پسر صاحب خونه میشه و ....داستان تو گذشته و حال هست
سلام دوستان من دنبال یه زمانم میلی وقت پیش خوندمش دختره دخترخالش فکر میکنم داره عروسی میکنه بعد همه فکر میکنن اون عاشق شوهر دختر خالشه در حالی که اینطور نبوده دختره سرطان داره آخرش با اونی که واقعا عاشقش بوده ازدواج میکنه اما تهش دختره میمیره امیدوارم کسی بدونه چه رمانیه خیلی تو نخشم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم اسم یادم نیست
سلام دوستان من دنبال یه زمانم میلی وقت پیش خوندمش دختره دخترخالش فکر میکنم داره عروسی میکنه بعد همه فکر میکنن اون عاشق شوهر دختر خالشه در حالی که اینطور نبوده دختره سرطان داره آخرش با اونی که واقعا عاشقش بوده ازدواج میکنه اما تهش دختره میمیره امیدوارم کسی بدونه چه رمانیه خیلی تو نخشم هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم اسم یادم نیست
سلام ببخشیدمن چندسال پیش یه رمان ارباب رعیتی خوندم یه دخترخوشگل بودکه باپدرومادرش تویه عمارت زندگی می کردن خانم عمارت خیلی یه این دخترتوجه میکردپسربزرگه دختروگول میزنه ودخترحامله میشه پسره هم باهاش ازدواج نمیکنه بعدایناهمشون میرن خارج پسرکوچیکه به اسم جلال بااین دخترازدواج میکنه اسمش چیه؟