اسم رمان طنزی رو میخوام که دختر و پسره باهم قوم بودن( یا دخترعمو،پسرعمو یا پسرخاله، دخترخاله) پسره پیش پدربزرگشون زندگی میکنه بعد دختر یه مدت میاد پیش اینا زندگی میکنه. فکر کنم اسم پسره کیان بود
دختره ایرانیه. میره خارج زندگی میکنه. با یه پسر خارجی آشنا میشه. توی همون خارج هم عاشق میشن. پایانش هم خوش بود. دختره ایرانی و پسره هم خارجیه.
۱ ماه بیشتره گذاشتم. ولی کسی جوابمو نمیده. یعنی واقعا نخوندین اینو؟ (الهه شرقی) و (افسونگر) و (عشق را خدا واسطه کرد) هم نیست.
دختری هست که بیش از حد شیطونه. با پسری آشنا میشه که پسره خیلی آروم، سر به زیر و مهربونه. شیطون یا مغرور نیست. آروم آرومه. این دختر هم هزار تا بدبختی سر پسره در میاره، و چه بلا ها که سرش نمیاره. اون بنده خدا هم هیچی نمیگه و به شیطونیای دختره نگاه میکنه و می خنده. خیلی پسر خوبیه. آخرش هم خوشه و ازدواج میکنن.
بچه ها جواب بدین خب. ۱ ماهه اینو گذاشتم ولی کسی جوابمو نمیده. واقعا اینو نخوندین؟
سلام من دنبال یه رمانی میگردم که دختره مریضی قلبی داشتو اسمش هم بنظرم شادی بود که پدر و مادرش هم از هم طلاق گرفته بودن بنظرم عاشق دوست برادرش میشه که فکر کنم اسمش شهاب بود ممنون میشم اگر می دونید بهم بگید