سلام وقت بخیر دنبال رمانی هستم که دختره مامانش سرطان داره مجبوره برای جور کردن پولش بره تن فروشی کنه از اون ور در آینده مامانش میمیره ،پیش پسره مشغول به کار میشه بعد متوجه میشه طرف پسر عمشه
سلام کسی میدونه اسم اون رمانه که دختر و پسره هر دو دانشجوی پزشکی بودن و با همدیگه نسبت فامیلی داشتن و داستان اینطور شروع میشد که لوله اب خونشون دچار مشکل شده بود و دختره هم انترن بود و داشت خودشو برای یه ازمون اماده می کرد تا بورس بشه و فک کنم خانوادشونم کلا پزشک بودن و ازدواجشون اجباری طور بود چیه؟!
سلام
داستان رمانی که قبلا خوندم درمورد این بود که دختره با پسره تصادف میکنه و از پسره عذرخواهی نمیکنه و پسره کینه ای شده و با نقشه ای که میکشه دختره رو به خونه خودش میکشون و از اون سمت بابای دختره رو هم خبردار میکنه. باعث میشه پدر دختره راضی به ازدواجشون بشه و چون وصع مالی پسره خوب نیست مجبورن طبقه بالای خونه مادرشوهرش زندگی کنن ...
سلام یه رمانی بود که مرده تو ۱۷ سالگی زن گرفته بود و بعد به دنیا اومدن دخترش زنش مرده بود
دخترشم یه دوست داره که مرده از اون خوشش میاد
دخترش با پسرعموشو دوستش از دست مرده فرار میکنن بعد پسرعموی دختره بهش نامردی میکنه دختره میره روستای مامانشو پیدا میکنه اونجا با یکی ازدواج میکنه ولی دوست دختررو باباش پیدا میکنه .
اسم مرده فک کنم سیاوش بود .
سلام دوستان دنبال رمانی میکردم که پسر فوتبالیست بود و اصالا اصفهانی بود.
مادرش به روش سنتی میخواست که او ازدواج کند و از آن جایی که خودش دختری زیر سر داشت خودش دست به کار شد.
او هم مجبور به ازدواج با پسر شد ولی اونقدر خودش رو میپوشاند که پسر اصلا او را ندیده بود و از آنجایی که پسر از تیب او هم خوشش نمیآمد تمایلی به دیدن صورت او نداشت.
بعد دختر برای درس به تهران رفت و طبقهی بالای خانهی پسر ماند...
کسی میدونه اسم این رمان چیه؟؟
سلام
داستان رمانی که قبلا خوندم درمورد این بود که دختره با پسره تصادف میکنه و از پسره عذرخواهی نمیکنه و پسره کینه ای شده و با نقشه ای که میکشه دختره رو به خونه خودش میکشون و از اون سمت بابای دختره رو هم خبردار میکنه. باعث میشه پدر دختره راضی به ازدواجشون بشه و چون وصع مالی پسره خوب نیست مجبورن طبقه بالای خونه مادرشوهرش زندگی کنن ...
سلام یه رمان بود اسم دختره مینا بود عاشق پسرعموش محمد بود محمدم عاشق مینا ولی بهم نمیگن تا اینکه عمو مینا با دخترش از خارج برمیگردن و محمد مجبور میکنن با این دخترعموش نهال که تازه از خارج برگشته ازدواج کنه مینا خیلی ناراحت میشه و بعد به خاطر کار پدرش میرن شیراز اونجا همه خانواده مادرش هستن پسرخالش امیرعلی از بچگی عاشق مینا یه شب تو اتاق امیرعلی بودن و مینا برای امیرعلی درد و دل میکنه امیرعلی بغلش میکنه مینا گریه میکنه تا اینکه مامان امیرعلی میاد تو اتاق میبینشون خوشحال میشه فکر میکنه اینا عاشق همن ولی مینا عاشق امیرعلی نبود میرن خواستگاری مینا مجبور میشن باهم ازدواج کنن یه شب امیرعلی میاد خونه مینا چون پدر و مادر مینا رفتن مسافرت صداش میشنوه...
سلام یک رمان بود ک پسره مبخواست خودکشی کنه.دختذه تو ترافیک تو ماشین پسره رو دید و براش شماره انداخت.پسره موقع خودکشی بادختره تماس میگیره.بعدها باهم رفیق میشن و دختره تو پارک دیزی میخوره و آروغ می زنه و....اسم چیه توروخدا بهم بگید.
سلام ببخشید دنبال یک رمان میگردم دختری برای دانشگاه مجبوره خونه دوست باباش بمونه دوست باباش هم فکر کنم یه برادر زاده به اسم سیاوش داره البته قرار بوده وقتی پسردوست پدرش از خارج برگشت دختره باهاش ازدواج کنه اما دختره و سیاوش عاشق هم میشن و باهم ازدواج می کنند هرچند طرد میشن ممنون میشم اسمش رو بگین هرچی فکر میکنم یادم نیست