- تاریخ ثبتنام
- 3/8/22
- ارسالیها
- 184
- پسندها
- 1,221
- امتیازها
- 6,533
- مدالها
- 8
- نویسنده موضوع
- #41
گوشهی لبش کش آمد. پایین شعر عکس قدیمی از دختری جوان با دسته گل نرگس بود. عکس سیاه سفید بود و دختر بسیار جوان پس نمیتوانست بگوید لیلیست.
چشمش به صفحهی بعد افتاد. همان دختر حالا دامن مینی پرچین پوشیده بود و موهای موجدارش در هوا بود. انگار درحال رقص عکس گرفته شده بود.
چند عکس بعدی، عکسهای دستهجمعی در کاباره بودند. این را از محیط عکسها و صحنه موسیقی حدس میزد.
با باز شدن ناگهانی در آلبوم از دستش افتاد، سرش به آن سمت چرخید و لب گزید.
لیلی بود که همراه با ساندویچی در دست وارد اتاق میشد.
- توروخدا ببخشید!
خم شد و آلبوم را برداشت. لیلی لبخندزنان پیش آمد.
- زندگی من رو ورق میزدی؟
او آلبوم را در بغل گرفت و گفت:
- خیلی عکسای قشنگی هستن، میدونین من عاشق چیزای قدیمیام.
لیلی دست پیش برد...
چشمش به صفحهی بعد افتاد. همان دختر حالا دامن مینی پرچین پوشیده بود و موهای موجدارش در هوا بود. انگار درحال رقص عکس گرفته شده بود.
چند عکس بعدی، عکسهای دستهجمعی در کاباره بودند. این را از محیط عکسها و صحنه موسیقی حدس میزد.
با باز شدن ناگهانی در آلبوم از دستش افتاد، سرش به آن سمت چرخید و لب گزید.
لیلی بود که همراه با ساندویچی در دست وارد اتاق میشد.
- توروخدا ببخشید!
خم شد و آلبوم را برداشت. لیلی لبخندزنان پیش آمد.
- زندگی من رو ورق میزدی؟
او آلبوم را در بغل گرفت و گفت:
- خیلی عکسای قشنگی هستن، میدونین من عاشق چیزای قدیمیام.
لیلی دست پیش برد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر