• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان از پس خاکستر، آتشی زبانه می‌کشد | مرسده‌.میم کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع mersede
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 43
  • بازدیدها بازدیدها 4,973
  • کاربران تگ شده هیچ

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #11
چندین قدم برداشت و نزدیک چاه فاضلابی روی پاهاش نشست و به گوشه درپوشش اشاره کرد.
- چند قطره خون بین درز سیمان‌هاست. موبایل و یه‌سری وسایلش حدود بیست مایلی⁶ اینجا لابه‌لای زباله‌ها ردیابی شدن، بی‌خانمان‌ها هم اعتراف کردن که یک‌سری مواد غذایی رو از همین‌جا برداشتن؛ روی پاکت‌ها اثرانگشت امیلی تایید شده.
- دوربین‌های مداربسته چی؟
نگاه هر دو معطوف تیربرق‌های دورشون شد. ابروهای کارآگاه بالا رفت و با تمسخر جواب داد:
- صرفا تزئینین! یا شکستن و خاموشن، یا زاویه‌شون درست نیست. از خیابون اصلی هم چیزی دستگیر نشد.
ایان به سرعت داخل دفترچه آبی رنگش شنیده‌هاش رو ثبت و با گوشیش از منطقه عکس‌برداری می‌کرد. کاراگاه بلند شد و ایان رو نزدیک به دریچه فاضلاب برد، مقابلش ایستاد و به ردپایی محو اشاره کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #12
سوار ماشین شدند و تا مقصد تنها به آهنگ‌ بی‌کلامی که موردعلاقه کارآگاه بود، گوش سپردن. تلاش‌های ایان برای نادیده گرفتن افکارش بیهوده بود، مدام سعی داشت رفتار ضد و نقیض رایان رو تحلیل کنه و هربار با شکست مواجه میشد. قهوه‌ای‌هاش خسته‌تر از همیشه بنظر می‌رسیدن و برای انکار اینکه دلتنگ نگاه لنگه به لنگه‌شه، خیلی دیر شده بود. نفس‌هاش عمیق شدن و چشماش ساختمون‌های قدیمی و گاهی متروکه رو دنبال می‌کرد.
رایان ماشین رو کنار ساختمانی دو طبقه نگه‌ داشت و هردو به سمت خونه امیلی حرکت کردند. حصار آهنی زنگ زده رو باز کرد و از پله‌های کم‌عرض ورودی بالا رفت‌؛ لب‌های ایان از تعجب به جلو متمایل شد و درنهایت جاش رو به نیشخندی محو داد؛ الان فقط قرار بود درباره کار صحبت کنن و نباید تمرکزش رو روی مسائل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #13
گردن ایان به سمت رایان چرخید و نگاهش قفل دست‌های حجیمش شد که تو سینه چفت شده بودن.
- با چه تئوری‌ای این قتل رو به پرونده چهارسال پیش وصل می‌کنید؟
کارآگاه انگشتش رو نزدیکی‌های شاهرگش دایره‌وار حرکت داد.
- روی گردنش امضاش رو زده بود‌.
ابروهای ایان بالا پرید و چشم‌هاش ریز شد، موهای سرمه‌ای رنگش رو از جلوی چشمش کنار زد و پرسید:
- امضا؟
رایان به سمت سینک روشویی سفید سنگی، قدمی برداشت و وزنش رو، روی اون انداخت.
- جز پلیس کسی ازین موضوع خبر نداشته.
ایان از جا پرید و دفترچه‌ و خودکاری که سرش یه دلفین فنری قرار داشت، رو به سمتش گرفت:
- بِکشش.
اما اون بدون اینکه تغییری توی چهره خنثی‌ش ایجاد کنه، تنها گردنش رو به چپ متمایل کرد.
- و کی گفته که انجامش میدم؟!
تن صدای رایان پایین اومده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #14
- من... من دهن اون مرتیکه از خودراضی رو سرویس می‌کنم!
فریاد‌هاش کل اتاق رو در بر گرفته بودند، موهای شرابیش رو بین انگشتاش می‌فشرد و سراسیمه قدم‌های بلندش رو تو فضای کوچیک اتاق‌کارشون می‌کوبید. رو به تیلور، جیغ کشید:
- میگه بچه‌بازی‌هات! حقش بود یه مشت می‌زدم تو دهنش تا بفهمه با من چطور باید صحبت کنه.
تیلور پاهاش رو روی میزش گذاشته بود و به شدت درگیر سوهان‌کشی ناخن‌هاش بود.
روی میز تیلور یه مانیتور بزرگ، با فنجونی سبز و نیمه‌خالی از قهوه‌ی تلخ، فایل‌ و برگه‌های پراکنده و ساعت‌مچی‌ای که همیشه روی میز رها شده بود، قرار داشت. انگار زمان براش اهمیت نداشت، یا دست‌کم تحت فرمانش قرار نمی‌‌گرفت. دیوار پشتش، بی‌روح اما کاربردی بود، با قفسه‌های فلزی و پر از فایل‌های بایگانی‌. قسمت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #15
- و درنهایت همونطور که مشاهده می‌کنید روی گردن تمامی قربانی‌ها تتو موقتی از یک خونه حک شده؛ همش همین بود.
با روشن شدن چراغ‌های اتاق جلسه بخش جرائم خشن، افسران از خواب و بیداری بیرون اومدن و خودشون رو مشغول خوندن پرونده‌ی جلوشون کردن؛ اما چیزی از دست سرپرست بخش در نمی‌رفت.
- یه قاتل‌ سریالی داره تو محدوده ما پرسه میزنه و اون وقت شماها خمیازه می‌کشید؟
رایان سرش رو به صندلی چرمی‌ای که از بین درزهای پاره‌ش اسفنج‌های داخلش رو میشد دید تکیه داده بود و با صدای خواب‌آلودی که سعی در پنهان کردنش نداشت؛ جواب داد:
- چهار شبانه روزه بیداریم تا مجرم فراری‌ رو دستگیر کنیم، بنظرتون برای جلسه توجیهی تو اون دو ساعت تایم استراحتمون یکم دیر نشده؟!
ابروهای یکی درمیون سفیدِ سرپرست بالا پرید و با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #16
فصل دوم
خانه‌ای که نبود: نقشه‌ای برای هیچکس
«در پس هر جسد سایه‌ای نهفته‌ست، نه فریاد می‌کشد نه آرام می‌گیرد»

[دفتر مرکزی واشنگتن پست - بامداد]
بارون نرم‌نرم شیشه‌های دفتر رو نوازش می‌داد. عقربه‌های ساعت، سه و ربع بامداد رو نشون می‌داد و بوی قهوه سوخته‌ای که از لیوان نیمه‌خالی تیلور بلند می‌شد، با بوی کاغذ مرطوب و جوهر، پنهانی در هم آمیخته شده بود.
ایان، با پاهایی که از صندلی آویزون شده بود، به صندلی‌ش تاب داد. چشم‌های سرخش، بی‌وقفه بین لپ‌تاپ، دفترچه، و تخته شیشه‌ای روبه‌روش می‌چرخید و صدای خش‌خش مدادش روی کاغذ هر از گاهی سکوت رو می‌شکست.
تیلور، خسته اما متمرکز، پرونده‌ی پرینت‌شده‌ی جودی ایگلز رو در دست گرفته بود. صداش نرم بود اما با دقتی تمام عیار:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #17
***
[ ایستگاه پلیس - صبح همان روز ]
فضای ساکت و نیمه‌روشن اداره در تضاد کامل با تنش درون اتاق پرونده‌ها بود. رایان با چشم‌هایی خسته، روی میز و صندلی فلزی خم شده بود و انبوهی از برگه‌ها رو ورق می‌زد. نور سفید لامپ بالای سرش پوست صورتش رو مثل کاغذ کرده بود. با انگشت اشاره‌اش روی صفحه‌ مانیتور نقشه محله‌ها رو دنبال می‌کرد، خط به خط، کوچه به کوچه. باز برگشته بود به اول خط، میکروفن ضبط صدای روی میزش هنوز روشن بود. گاهی مکث می‌کرد و با صدایی ناتوان اما دقیق می‌گفت:
- قربانی دوم، سیدنی جونز. پارک ایست‌وود. نقطه کور دوربین، دقیقاً بیست قدم با محل پارک یخچال فاصله. قربانی سوم، لی‌لی فایفر، کنار رودخانه... سه پرونده و سه مکان عمومی بدون نقطه مشترک به ظاهر. اما...
چند لحظه به عقب برگشت و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #18
اگه من یه قاتل باشم و بخوام کسی رو تو یه نمایش پنهان کنم که فقط یه احمق کنجکاو ازش سر دربیاره، می‌رم کجا؟ جایی که همه یادشون رفته؟ شاید جایی که حتی موش‌ها هم توش سند مالکیت ندارند؟ این‌طور شد که بعد از چند ساعت جست‌وجو بین نقشه‌های فراموش‌شده و بررسیِ پرونده‌های قدیمی خاک‌خورده و اطلاعات دیوید، رد ساختمان خاصی توی بریر هیل رو گرفت. ساختمونی که قبلاً آرشیو هنری بوده، اما تو هیچ سندی رسمی بعد از آتش‌سوزی سال 2012 وجود نداشت. مثل یه روح. یا شبحی که هنوز سایه‌ش روی خیابون افتاده و حالا، اونجا بود.
همه‌چیز بیش از حد مسکوت بود. نه صدای ماشینی، نه صدای گنجشکی که به اشتباه راهش رو به این ویرانه کشیده باشه. فقط وزش باد، که گه‌گاه لابه‌لای خرابه‌ها نفس می‌کشید.
آجرهای دیوار پوسیده بودن اما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #19
دستش خودبه‌خود به طرف چاقوی جیبی‌ای رفت که توی آستین هودیش پنهان کرده بود.
«این‌قدر پلیسی رفتار نکن ایان، تو حتی حکم بازرسی نداری... ولی اگه قراره بمیرم، حداقل با یه قیافه‌ی مغرور برم که بگن خب، دست‌کم می‌دونست داره چیکار می‌کنه»
قدمی عقب رفت و به دیوار پوسیده تکیه داد، چشم‌هاش رو تنگ کرد و با دقت گوش سپرد.
صدا دوباره برگشت، این‌بار واضح‌تر. انگار چیزی افتاد.
نه! کسی انداختش. احتمالا عمداً.
دیوونگی بود یا هوش قاتل؟ کسی که می‌دونه ایان اون‌جاست یا بدتر کسی که از اول می‌خواسته ایان اون‌جا باشه و به احتمال پنجاه درصد تمامش توهم بود.
ایان با کش مویی که همیشه دور مچش قرار داشت، موهاش که تا زیر شونه‌هاش میرسید رو بالا، محکم بست و زیر لب زمزمه کرد:
- خب... اون‌قدر جسارت داری که بندازیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,811
امتیازها
66,872
مدال‌ها
58
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #20
ایان چشم از رد پا برنداشت. سایه‌اش روی دیوار، شکسته افتاده بود. کشیده و لاغر و البته لرزان. گوشی توی دستاش سنگینی می‌کرد. صدای نفس خودش رو می‌شنید و ثانیه‌هایی که انگار از تقویم تق‌تق جدا می‌شدن.
نگاهش به مخاطبین گوشیش لغزید. اول به اسم تیلور.
تی همیشه منطقی بود. حمایت‌گر، آروم، مثل یه لیوان شیر ولرم تو شب زمستونی؛ اما یه چیزی ته ذهنش می‌گفت اگه الان تماس بگیره، تی نمی‌ذاره جلوتر بره. و اوه، ایان از اون‌هایی نبود که حتی وسط بازی، تخته رو ول کنه و بره زیر گاز رو خاموش کنه.
انگشت شستش رو روی صفحه نگه داشت. اسم دوم، سرگشته ناکامی‌های ابدی.
چشم‌هاش باریک شد. رایان میلرِ عوضی. همیشه جدی، همیشه خسته، همیشه انگار یه‌جایی بین دوتا فکر گیر کرده. شاید تنها کسی که می‌تونست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا