شاعر‌پارسی اشعار وریا مظهر | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 175
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,506
پسندها
49,078
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
پدرت در بچگی، دخترم

خدا را تکه‌ابری سفید می‌دید

در آسمان روشن فیروزه‌ای

که گاه به‌شکل انسانی درمی‌آمد

لم‌داده با لبخند و ریش سفید .

بعدها

وقتی بزرگ تر شد

هرچه به آسمان زل زد

جز ابر و ابر و ابر

چیزی ندید .
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,506
پسندها
49,078
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
همانطور که هر روز از سر کار می آیی

لم می دهی روی مبل

چشمهایت را آهسته می بندی

و آهسته

بطور خیلی آهسته می میری

همزمان داری فکر می کنی شعری می خوانی

که فکر می کند

آسان ترین راه مقابله با مرگ

مردن است

به شیوه ای کاملا طبیعی .
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,506
پسندها
49,078
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
همین که پای شکسته ام را از در حیاط توی کوچه گذاشتم

یادت نرود

چمدانهایم را از دستم بگیر

زیاد نه، اما

تا یک حدود مشخص وانمود کن مضطربی

بعد

بلافاصله

یک تاکسی برایم بگیر

و تا ایستگاه قطار برای بدرقه ام بیا

من از پنجره قطار

عزیزم

به جای دوبار

سه بار

دستم را برایت تکان تکان می دهم !
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA
عقب
بالا