شاعر‌پارسی اشعار لیلا مومن پور | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 224
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
کودکی‌ام را سنجاق کرده‌ام به جوانی‌ام
و دوچرخه سبزم آن پایین صفحه
مدام تاب می‌خورد.
من آویزانم از یک دست
به یای آخر تنهایی
که همه کودکی از آن ترسیدم
دروغ می‌گفتند!
روزگار پیرمان نمی‌کند
آدمها تنهایند!
بشمار
تو روزهای تقویم را
من موهای سپیدم را
یکی از همین روزها دست می‌کشم از تنهایی
و سقوط می‌کنم از آن بالا
و می‌پرم روی دوچرخه‌ی هفت سالگی‌ام
من کوچک نمی‌شوم، دور می‌شوم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
تمام حرف دلم را به باد خواهم گفت
که وقت رفتن از این کوچه با خودش ببرد
و از فضای دلم
هر چه مانده از این درد
به دور می‌ریزم
به باد خواهم گفت:
برای سقف دلم که به چکه افتاده است
دوباره عایقی از اعتماد تن بخرد
هنوز در سفرم
از نگاه تو تا دل
و باد، شاید باد
مرا به مقصد چشم تو رهنمون باشد.
تمام حرف دلم را
به باد خواهم گفت
و خوب می‌دانم
که آبروی دلم هم به باد خواهد رفت !
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
هوا سرد است
من از عشق لبریزم
چنان گرمم
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است‌.
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است
تو را هر شب درون خواب می‌بینم
تمام دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم
و وقتی از میان کوچه می‌آیی
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم
به خود آرام می‌گویم : دوباره خواب می‌بینم
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا
من دسته‌های نرگس دی ماه را
در راه می‌چینم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا