مهم سری اول مجموعه دلنوشته‌های گروهی | کاربران انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ANAM CARA
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 56
  • بازدیدها بازدیدها 2,654
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

RAPUNZEL

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
20/4/24
ارسالی‌ها
16
پسندها
107
امتیازها
90
مدال‌ها
1
  • #11
***
«آلوده»

دنیایش که زمانی سرشار از نور و خنده بود، اکنون تاریک و خفقان‌آور شده است.
خاطرات دوران باهم بودن، او را سخت آزار می‌دهد؛ چرا که هر لحظه‌اش با درک فریب و دروغ آلوده شده است!
او تمام آنچه فکر می‌کرد می‌داند را زیر سوال می‌برد و هر لحظه متعجب‌تر می‌شود که چگونه می‌توانست نسبت به حقیقتی که اکنون عیان در مقابلش ایستاده، کور باشد.

«به قلم: راپونزل»
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,387
پسندها
9,392
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • #12
***
«رویای نزدیک تو»

دیگر دیدنت را خواهش نمی‌کنم و دلم برای داشتنت بی‌تابی نمی‌کند؛ توی دیگری دارم که با او زندگی می‌کنم. تصویرت در ذهنم برجسته‌تر از دیروز شده و حتی صدای تپش قلبت، به وضوح حلزونی گوشم را می‌لرزاند.
اگر نمی‌خواهی بیایی، دیگر نیا.
من از تو خاطراتت را با خود حمل می‌کنم؛ در چمدانی به رنگ خاکستری، خنده‌های کهنه‌ی باهم‌بودنمان را چیده‌ام.
بوی هوایت، لختی گیسوانت، گرمای دستانت، چشمان شیدایت، همه را هر روز در پشت پلک‌های بسته‌ام نقش می‌زنم و تخیل یکی شدنمان را خلق می‌کنم. من با تو در رؤیایم نفس می‌کشم. پیکر دورت دیگر مرا رنجیده نمی‌کند؛ سایه‌ی خیالت تنهاییم را کنار زده و نزدیک‌ترین احساس به من است. اگر نمی‌خواهی، دیگر نیا؛ من و رؤیایت، با یکدیگر دلدادگی را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

^mahsa^

مدیر بازنشسته
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
2,851
پسندها
15,856
امتیازها
44,373
مدال‌ها
28
  • #13
***
«نوازنده تار»

زیر چهاردهمین مهتاب ویولن خود را کوک کرد و نواخت.
نواخت از دستان پینه بسته مادران؛
نواخت از سینه سوخته عاشقان؛
نواخت از پای برهنه عابران؛
نواخت از گریه بی‌صدای پدران؛
نواخت از خاطرات صدای شادی کودکان.
نواخت و نواخت...اما شب بود و همه در خواب بودند!

«به قلم: مهسا آریا»​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ^mahsa^

تندیس

کاربر انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
28/12/24
ارسالی‌ها
7
پسندها
31
امتیازها
33
  • #14
***
«سایه‌ی بی‌تو»

دلم گرفته، مانند آسمان در شب‌های بی‌ماه.
در هیاهوی سکوت، تنها صدای قدم‌هایم است که بر تن خیابان می‌لرزد؛ بی‌تو، بی‌تو، بی‌تو.
تو رفتی و من ماندم؛ نه چون کوهی استوار، که چون شمعی نیم‌سوخته، در قاب پنجره‌ای که رو به هیچ باز می‌شود.
بوی تو هنوز در باد است؛ در نبض ثانیه‌ها و در حافظه‌ی دیوارهایی که نگاهت را به یاد دارند.
می‌دانی؟
تنهایی، نام دیگر توست در نبودنت.
چگونه دل نبندم به خاطره‌ها، وقتی هر لحظه‌شان، چون زخم، تازه‌تر از دیروز است؟
تو که رفته‌ای، ولی صدای خنده‌ات هنوز با من چای می‌نوشد؛ آهسته، تلخ، بی‌قند.
شب‌ها، ماه را قسم می‌دهم به روشنایی‌اش که برگردی؛
اما او، همچون تو، سرد و خاموش، تنها نظاره‌گر گریه‌های من است.
مگر می‌شود از خاطره‌ی تو گریخت؟
تو آن...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

تندیس

کاربر انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
28/12/24
ارسالی‌ها
7
پسندها
31
امتیازها
33
  • #15
***
«آغوش خالی»

هر صبح، پنجره را باز می‌کنم؛ شاید نسیمی از سمت تو بیاید.
اما فقط باد می‌وزد و صدای بسته شدن درها، که شبیه رفتن توست.
دستم را در هوای خالی دراز می‌کنم، و باز خالی‌تر از همیشه، به سینه‌ام بازمی‌گردد.
گویی آغوشم، هنوز شکل تو را حفظ کرده؛ همان‌طور خالی، همان‌قدر منتظر.
گاهی فکر می‌کنم اگر بازگردی، چطور بگویم از این همه دلتنگی؟ از شب‌هایی که با خاطراتت گریستم و سحر را ندیدم... .
اما تو نیستی و حتی واژه‌ها هم از درد دلتنگی کم می‌آورند.
رفتن تو، نقطه پایان نبود؛ آغاز فصل‌هایی شد که در هیچ تقویمی ثبت نمی‌شوند.
فصل‌هایی که تنها یک نام دارند: «بی‌تو»
امروز هم، چای می‌نوشم با خیال تو.
اما این‌بار، حتی سکوت هم بهانه‌ای برای شنیدن صدایت ندارد.
فقط منم و آغوشی که هیچ‌کس، شبیه...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

vikand

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
مدال‌ها
5
  • #16
***
«قدرت بی‌پایان»

قدرت من از درون سرپشمه می‌گیرد؛ از اراده‌ای که نمی‌شکند.
هر بار که دنیا از من سقوط می‌خواهد، من بلندتر از قبل برمی‌خیزم.
چیزی جلودارِ من نیست، چرا که با همان نیرویی که با آن به دنیا آمده‌ام،
به سوی جلو پیش می‌روم.
حتی در مقابل بزرگترین طوفان‌ها، هیچ‌کس نمی‌تواند قدرت من را از بین ببرد.

«به قلم: اسرا»​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : vikand

vikand

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
مدال‌ها
5
  • #17
***
«سایه‌ها»

در سایه‌ها، قدرت واقعی شکل می‌گیرد.
من به‌تنهایی در دل تاریکی ایستاده‌ام؛
و همه به دنبال من خواهند آمد، اما هیچ‌کدام قادر به دیدن من نیستند.
من از آنچه در تاریکی پنهان است، بیشتر از هر چیزی آگاهم.
و آن‌گاه که روز بیاید، آن‌ها خواهند فهمید که من همیشه در سایه‌ها، قدرت خود را ساخته‌ام.

«به قلم: اسرا»​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : vikand

vikand

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
مدال‌ها
5
  • #18
***
«دشمنان من»

دشمنانم پیوسته با من در ستیزاند.
آن‌ها مرا می‌بینند، اما غافل از این حقیقت که هر حرکتشان فقط به خودشان آسیب می‌زند.
من هیچ‌وقت برای جنگیدن نیازی به جنگیدن ندارم، چون قدرت من در انتخاب‌هایم نهفته است.
به من حمله می‌کنند، اما در واقع، قدمی رو به زوال خود برمی‌دارند.
این بازی برای من پایان ندارد، تا زمانی که دیگر کسی نتواند در برابر من بایستد.

«به قلم: اسرا»​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : vikand

vikand

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
مدال‌ها
5
  • #19
***
«در برابر طوفان»

وقتی طوفان‌ها می‌آیند، من به جای فرار، می‌ایستم.
همه در تلاش برای متوقف کردن من خواهند بود، اما من در دل طوفان قدرت می‌یابم.
همچنان که بادها می‌وزند و زمین می‌لرزد، من همچنان ایستاده‌ام،
و این ایستادگی برای من همیشه برتری خواهد بود.
در برابر طوفان‌ها، من تنها کسی هستم که قدرتش از دل شب‌های تاریک به‌وجود می‌آید.

«به قلم: اسرا»​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : vikand

vikand

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/25
ارسالی‌ها
111
پسندها
693
امتیازها
2,753
مدال‌ها
5
  • #20
***
«بازی مرگ»

بازی مرگ، همیشه با من است
و من همواره در حال بازی با آن هستم.
آنان که در خیالاتشان می‌توانند من را شکست دهند،
نمی‌دانند که من برای این بازی آماده شده‌ام.
آن‌ها خواهند فهمید که بازی با من، هرگز به سودشان نخواهد بود.

«به قلم: اسرا»​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : vikand
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا