• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم جنایی رمان کارناوال سرخ و سیاه | فاطمه غفوری نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ftm.gh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 234
  • بازدیدها بازدیدها 6,489
  • کاربران تگ شده هیچ

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #221
با اخم ریز ناشی از تعجب کاترین را رها کرد و به میز نزدیک شد، حالا توانست یک پاکت را هم کنار آن ببیند، پاکتی که یک نامه داخلش داشت:
《بابت کشته شدن مدیر هتل و رفیقتون واقعاً متاسفم لرد واتسون، من هم همین امروز خبردار شدم و از اونجایی که سفر کاری هستم نتونستم شخصا به دیدنتون بیام برای همین هم یک دسته گل یادبود براتون فرستادم. باید اعتراف کنم خودم هم به شدت غمگینم اما براتون آرزوی آرامش می‌کنم. ژوزف استنلی》
حالا فهمید دلیل این غیب شدن ناگهانی استنلی چیست و متاسفانه، فعلاً مسئولیت‌های ساخت هتل جدید هم به تنهایی روی دوش او افتاده.
یک درگیری ذهنی جدید پا به مغزش گذاشت.
***
شصت و شش

عمارت استاین‌ها آنقدر خالی شده بود که انگار صدای آه و گریه از تک‌تک آجرها و برگ درختان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Taraneh.j

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #222
***
شصت و هفت

به عکس مقتولی که جنازه‌اش در جنگل پیدا شده بود نگاه می‌کرد و حرف روبرتو درون ذهنش می‌چرخید:《کار استفانیه، انتقامش رو گرفت و وجودش رو از کینه پاک کرد.》
وقتی گفت او در کودکی چه صحنه‌ای دیده نمی‌دانست باید چه کاری بکند، به او حق بدهد یا بابت اینکه تمام مدت بازی‌اش داده و با متهم اصلی پرونده این قتل‌های زنجیره‌ای هم‌دست بوده از او متنفر شود. دریک بارها تلاش کرد به همه نشان دهد سباستین مجرم اصلی‌ست اما هر بار به در بسته می‌خورد، حالا هم تمامی درها بسته بودند.
نگاهش به جعبه گردنبند کوچکی که کنار دستش بود افتاد، دلش می‌خواست با همین گردنبند یک رابطه عاشقانه را با او آغاز کند اما همه چیز تغییر کرد.
صدای باز شدن در و پشت بندش صدای پر شور استفانی باعث نشد نگاهش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh
  • Clap
واکنش‌ها[ی پسندها] Taraneh.j

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #223
دریک با نیشخند پشت سر او رفت و درحالی که گردنبند را برایش می‌بست پرسید:
- من رو دست کم گرفتی؟!
به محض اینکه قفل گردنبند بسته شد مهر تاییدی به تمامی افکار مسموم ذهنش که به خواب‌های بدی برای استفانی ختم می‌شدند خورد.
یک رابطه را شروع کرد اما نه به قصد عشق، به قصد کنترل و اسارت استفانی...
غافل از این‌که استفانی هم با هدف زیر ذره بین گرفتن او به این رابطه تن داد.
رابطه‌ای مسموم که قرار نبود این‌گونه و با چنین اهداف ننگینی شروع شود...
***
شصت و هشت
چهار ماه بعد

در این چهار ماه سر کردن با چندین دغدغه ذهنی بدون همکاری رز و مایک عذاب خالص بود. به علاوه این دغدغه‌ها در این چهار ماه با غم رفتن آرتور هم با سختی بسیار زیاد کنار آمد اما انگار بر خلاف او این‌بار رابرت استاین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Ftm.gh
  • Clap
واکنش‌ها[ی پسندها] Taraneh.j

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #224
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
نفس در سینه‌اش حبس شد و گوش‌هایش سوت کشیدند... استلا یک استاین بود! اما نمی‌خواست باور کند، مغزش مدام می‌گفت شخص مقابلش یک دروغگوی کثیف است اما... بخشی از وجودش با دیدن عکس کودکی استلا در روز کریسمس کنار استاین‌ها فرو ریخت.
- اگه دوست داری این عکس رو به عکاس‌های حرفه‌ای نشون بده تا تایید کنن فتوشاپ نیست!
عکسی که رابرت مقابلش گرفته بود را برداشت و بیشتر به عکس کودکی‌ استلا خیره شد، قبلا هم تصویر کودکی او را دیده بود و البته این عکس محال بود فتوشاپ باشد.
نگاهش بین چهره تک‌تک اشخاص درون قاب چرخید و روی چهره مردی که دستش را روی شانه استلا گذاشته بود ثابت ماند. دوباره با دیدنش صدای فریادهای دردناکش که ناشی از آن شکنجه‌های...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Taraneh.j

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #225
با هر کلمه استلا از شدت ترس نفس بلند و عمیقی می‌کشید؛ این مردی که در تاریکی و روشنایی خانه بیشتر از هروقتی ترسناک شده بود همان کسی بود که استلا شک نداشت روزی برای گرفتن انتقام خودش نفس او را می‌برید و حالا او مقابلش ایستاده بود و شعری که حفظ کرده بود را جهت یادآوری برایش می‌خواند.
- یادته انقدر این شعر رو از پشت در برام می‌خوندی که حفظ شدم و شب آخر شکنجه خودمم باهات خوندمش تا درد شدید زخم‌هام رو برای چند ثانیه فراموش کنم؟!
سوالش، نه سوال نبود... هیچ فرقی با تیری که از تفنگ شکارچی خارج می‌شود و به پرندگان دیگر هشدار فرار می‌دهد نداشت.
صدای نفس‌های لرزانش بیشتر شد و دستش را محکم‌تر روی شکمش فشار داد، انگار قصد داشت با همین کار کوچک از جنین در برابر پدرش محافظت کند.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #226
و چند توصیه که او در وضعیت حساسی قرار دارد و باید مراقبش باشد و سپس رفت.
ابتدا نیم نگاهی به همان نظافتچی که سبد پر از ملحفه را روی زمین می‌کشید انداخت و سپس با حالتی که انگار وزنه‌های صد تنی روی شانه‌هایش گذاشته‌اند سمت اتاق چرخید، اتاقی که پرستار درش را باز کرد و سبب شد اندکی بوی گاز درون راهرو بپیچد و تا لامپ اتاق را روشن کرد صدای مهیب انفجار در کل بیمارستان پیچید و موجش مایک را به عقب پرتاب کرد.
حس می‌کرد درحال دیدن کابوس است اما تا سرش را بالا گرفت و چشمش به اتاقی که درون آتش می‌سوخت افتاد فهمید واقعیت است.
- استلا!
نام دختری که چند دقیقه پیش در آن اتاق خوابیده بود را فریاد زد و سمت آتش دوید اما دیر شده بود؟! خودش هم نمی‌دانست!
***
هفتاد و یک

موهایش را با هردو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #227
گرچه دلش می‌خواست خودش را از دست آن دو نفر و احساسات عجیبش نجات بدهد اما باز بالاجبار ایستاد و پاسخ سوال کاترین را از همان لحظه نحسی که رابرت را داخل کلابش ملاقات کرد داد و سبب شد رنگ از چهره کاترین رخت بر ببندد.
- ای وای... اگه... اگه...
پیش از آن‌که زانوهایش سست شوند و جمله‌اش را ادامه دهد سباستین به سمتش رفت و بازویش را آرام گرفت:
- نگران نباش، بیا برو تو ماشین.
پس از این‌که او را تا ماشین همراهی کرد با چهره‌ای جدی و اخم ریز سمت مایک برگشت و گفت:
- گرچه چهره‌ات شباهت چندانی به آدمای نگران نداره اما بازم خیالت راحت، خودم هرجور شده پیداش می‌کنم اما اگه دیگه نخواد باهات ادامه بده تحت هیچ شرایطی دور و بر خودش و بچه‌اش نبینمت!
آخرین تهدیدش را کرد و سپس بدون توجه به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #228
غیر مستقیم به او گفت که از تجسس نفرت دارد و بهتر است از این کار دست بکشد.
***
هفتاد و سه

حالت خواب و بیداری مانند گرگ و میش عجیب است و در اکثر اوقات هم حس بدی را به وجود هدیه می‌دهد او هم الان در این حالت قرار داشت.
چشمانش تار می‌دیدند، سرش گیج می‌رفت، نمی‌دانست آخرین بار چه اتفاقی افتاد به علاوه... حس می‌کرد نمی‌تواند دهانش را که از شدت تشنگی خشکیده بود را باز و بسته کند و دست‌هایش را تکان دهد.
چندبار پلک زد و وقتی تاری دیدش درست شد فهمید درون یک ماشین است اما اینکه ماشین به کجا می‌رود را هم نمی‌دانست.
ناله‌ای که با دهان بسته از حلقش بیرون فرستاد مانند مانند تکان دادن تیله درون یک شیشه در بسته بود.
خواست از جایش بلند شود اما دستی که به آرامی دور گردنش حلقه شد این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #229
سباستین با وجود اندک امیدواری‌ای که در وجودش جا خوش کرده بود پاسخ داد:
- می‌خوایم دوباره برکردی سرکار و رابرت رو پیدا کنی!
سباستین نمی‌دانست رز از کار فاصله نگرفته؛ یک هفته پس از مرگ آرتور اشک‌هایش را پاک کرد و به کار برگشت اما مخفیانه!
- چیزی از استلا یا رابرت که قابل هک شدن باشه دارین؟!
سباستین نگاه پر از سوالش را به مایک گره زد اما او با حرص سری به معنای عدم تایید تکان داد:
- موبایلش توی خونه‌ست!
به طرز عجیبی رز اصلا از این‌که مسیرشان طولانی شده کلافه نشد:
- پس باید از طریق روبرتو به رابرت برسم.
سباستین که یک تای ابرویش از تعحب بالا پریده بود پرسید:
- چرا می‌خوای انقدر راهت رو طولانی کنی؟! از همین اول تمرکزت رو روی رابرت بذاری بهتر نیست؟
به چشمان سباستین خیره شد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

Ftm.gh

نویسنده افتخاری
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
654
پسندها
2,504
امتیازها
14,773
مدال‌ها
15
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #230
درحالی که کتش را به تن می‌کرد با اخم ریزی سوالش را با سوال پاسخ داد:
- منظورت چیه؟!
این‌بار نیشخندش بیشتر کش آمد که البته با نگاه پر از غمش تضاد عجیبی داشت:
- مردم این جملات رو سال دوهزار و سیزده که اوج خامی بود توی توییتر رد و بدل می‌کردن. دیگه الان کسی این جملات رو با افتخار به زبون نمیاره.
نه حدسش درست بود! رز حتی در اوج افسردگی هم از تخریب شخصیت دیگران لذت می‌برد.
چشمانش را با کلافگی در حدقه چرخاند و از آنجایی که به نفعش بود ادامه ندهد بحث جدیدی را باز کرد:
- پیشنهاد کمک دادن بدون نوشتن یک راه ارتباط؟! توقع داشتن پیوند ذهنی باهاشون برقرار کنیم؟!
ابتدا مایک با تعجب پرسید:
- می‌خوای درخواستشون رو قبول کنی؟!
پیش از آنکه چیزی در جواب سوال مایک بگوید رز مانند همیشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ftm.gh

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 1)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا