- تاریخ ثبتنام
- 26/4/24
- ارسالیها
- 387
- پسندها
- 1,849
- امتیازها
- 12,063
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #111
صدای ضعیف کارن از پشت در اتاق به گوش رسید:
- خطر رفع شد؟
- آره بابا بیا معذرتخواهی کن، تموم بشه بره.
در اتاق رو با احتیاط باز کرد و از لای در نگاهی انداخت. حاجخانم هم زیر لب چیزی گفت و نشست. کارن از اتاق بیرون اومد و روبهروی حاجخانم زانو زد.
- مامان؟
حاجخانم با غیظ جواب داد:
- چیه؟!
- مامان ببخشید...
درحالیکه سعی در پنهون کردن لبخندش داشت، گفت:
- دفعه آخرت باشه بهم دروغ میگیها.
- قربونت برم، آخه من کی بهت دروغ گفتم که بار دومّم باشه؟
- حالا هر چی، دیگه نشنوم جلوی من از دختر مخترا حرف بزنی. موقعی اجازه داری از دخترا حرف بزنی که بخوای ازدواج کنی که اونم هنوز خیلی برات زوده.
کارن سرخ و سفید شد، حاجخانم رو بغل کرد و سرش رو بوسید.
- چشم دورت بگردم، چشم.
با خنده گفتم:
- مثل اینکه ما...
- خطر رفع شد؟
- آره بابا بیا معذرتخواهی کن، تموم بشه بره.
در اتاق رو با احتیاط باز کرد و از لای در نگاهی انداخت. حاجخانم هم زیر لب چیزی گفت و نشست. کارن از اتاق بیرون اومد و روبهروی حاجخانم زانو زد.
- مامان؟
حاجخانم با غیظ جواب داد:
- چیه؟!
- مامان ببخشید...
درحالیکه سعی در پنهون کردن لبخندش داشت، گفت:
- دفعه آخرت باشه بهم دروغ میگیها.
- قربونت برم، آخه من کی بهت دروغ گفتم که بار دومّم باشه؟
- حالا هر چی، دیگه نشنوم جلوی من از دختر مخترا حرف بزنی. موقعی اجازه داری از دخترا حرف بزنی که بخوای ازدواج کنی که اونم هنوز خیلی برات زوده.
کارن سرخ و سفید شد، حاجخانم رو بغل کرد و سرش رو بوسید.
- چشم دورت بگردم، چشم.
با خنده گفتم:
- مثل اینکه ما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر