- تاریخ ثبتنام
- 2/7/22
- ارسالیها
- 850
- پسندها
- 12,967
- امتیازها
- 31,973
- مدالها
- 40
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #81
دستم را با فشار محکمی روی شانهاش گذاشتم؛ ولی او بیتوجه و بیتفاوت با سرعتی زیادتر از حد معمول گره میزد و میبافت. تقریبا دو هفته در کارگاه کار میکرد و من تازه الان متوجهی تفاوت طرح قالیچهاش با طرح اصلی شدم! مغزم با ناراحتی هی میزان خسارت وقت و سرمایهام را یادآوری میکرد.
- من بهت اعتماد کردم، منظورت از این کار چیه؟ چرا با من لجبازی میکنی؟ واقعا خستهام کردی المیرا! فکر میکنم اگر جای دیگهای دنبال کار باشی، بهتره... .
- من با اخراج شدن مشکلی ندارم ولی توهم خودت رو از قید و بند آزاد کن.
واقعا این کارش و خ**یا*نت به اعتمادم برایم گران تمام شده بود و ملاحظه را کنار گذاشتم.
- لازم نکرده بعد پانزده...
- من بهت اعتماد کردم، منظورت از این کار چیه؟ چرا با من لجبازی میکنی؟ واقعا خستهام کردی المیرا! فکر میکنم اگر جای دیگهای دنبال کار باشی، بهتره... .
- من با اخراج شدن مشکلی ندارم ولی توهم خودت رو از قید و بند آزاد کن.
واقعا این کارش و خ**یا*نت به اعتمادم برایم گران تمام شده بود و ملاحظه را کنار گذاشتم.
- لازم نکرده بعد پانزده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.