• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

ویژه رمان سُلدا | میم.رویا کاربر انجمن یک رمان

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
850
پسندها
12,967
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #81
دستم را با فشار محکمی روی شانه‌اش گذاشتم؛ ولی او بی‌توجه و بی‌تفاوت با سرعتی زیادتر از حد معمول گره می‌زد و می‌بافت. تقریبا دو هفته در کارگاه کار می‌کرد و من تازه الان متوجه‌ی تفاوت طرح قالیچه‌اش با طرح اصلی شدم! مغزم با ناراحتی هی میزان خسارت وقت و سرمایه‌ام را یادآوری می‌کرد.
- من بهت اعتماد کردم، منظورت از این کار چیه؟ چرا با من لجبازی می‌کنی؟ واقعا خسته‌ام کردی المیرا! فکر می‌کنم اگر جای دیگه‌ای دنبال کار باشی، بهتره... .
- من با اخراج شدن مشکلی ندارم ولی توهم خودت رو از قید و بند آزاد کن.
واقعا این کارش و خ**یا*نت به اعتمادم برایم گران تمام شده بود و ملاحظه را کنار گذاشتم.
- لازم نکرده بعد پانزده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] delnia

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
850
پسندها
12,967
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #82
- قبلا به خاطر مریضی داداشت و ناجاریت بهت حق می‌دادم که حرفای سلطان رو باور کنی، الآن هم اگه می‌خوام بهت کمک کنم، بخاطر اثبات بی‌گناهیم نیست، فقط رو حساب همون یه ذره دوستی و دلسوزیه... حالاهم سوارشو، بریم.
- با ماشین تو نه! توقع نداری که به یه دغل‌باز اعتماد کنم و سوار ماشینش بشم؟ با ماشین من بریم.
با پوزخند واضحی به سمت ماشینش در آن طدف خیابان رفتم.
ماشینش مثل قدیم بوی گیاهان دارویی می‌داد. با عصبانیت قفل فرمان را به سمت صندلی‌های عقب، پرتاب کرد.
- برو سمت کوهپارک... فقط امیدوارم از این کمک، پشیمون نشم.
بی‌توجه به حرفم، ماشین را با‌شتاب زیادی به حرکت درآورد. طبق روال همیشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] delnia

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا