• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم فانتزی رمان سُلدا | میم.رویا کاربر انجمن یک رمان

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #71
سلام به روی ماهتون
چطورین؟ روالین؟


سلدا رو به اتمامه
و تموم که بشه بعد چند روز، میره متروکه تا تکلیفش مشخص بشه. سعی کنید این پارت‌های آخر رو، سر ثانیه بخونید.:rolling-on-the-floor-laughing:
مرسی که من و سلدا رو تا اینجا همراهی کردید، بوس به کله‌تون :heart-suit::gem-stone:

جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #72
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #73
بعد از مدت‌ها سلام :)
نوروزتون مبارک!
امیدوارم سال جدید سالی پر از نور باشه و نور بر تاریکی پیروز بشه.
هر بار میام و میگم که سلدا دیگه تمومه و بعد غیب میشم.
امسال واقعا سال سختی بود برام، دو نفر از اعضای خانواده‌ام رو از دست دادم، کارمو از دست دادم و شرایط روحیم اسفناک بود.
امیدوارم سال جدید خبری از غم نباشه و بتونم زندگی رو کمی رنگی‌تر ببینم.
خب اینم از سلدا...

یواش یواش پارتارو تایپ می‌کنم، سلدا که تموم بشه، نوبت رمان دیگمه ... +)


یک سال بعد

از نشستن طولانی، استخوان‌هایم تیر می‌کشید؛ سعی کردم راحت‌تر روی صندلی چرخدار بنشینم.
نگاهم را با آرامش به جریان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #74
کودکی که در کثافت دست و پا می‌زد، صاحب پیدا کرده بود و تا پول خوبی به جیب نزد، حتی نگذاشت از چادر بیرونش بیاورم.
تا مدت ها نمی‌شد اسم انسان را رویش گذاشت؛ حتی وقتی که من و روانپزشک، نگاهش می‌کردیم از نگاه‌مان به هم می‌ریخت و به طرز وحشیانه‌ای خودزنی می‌کرد.
آدم‌هایی مثل ترانه کریمی کم نبودند، ولی کمتر کسی مثل ترانه، بعد از دست درازی، مردم او را مقصر می‌دانستند و برای درس عبرت آزارش می‌دادند.
ترانه کریمی باعث شد به خود بیایم. اینکه همین آدم‌هایی که بخاطر گرسنگی برا‌ی‌شان دل می‌سوزاندم، بیشتر از هر کسی استعداد ظلم، قتل و هر جرم دیگری را داشتند.
از همان روز که ترانه را از آن وضع، نجات دادم، دیگر به سراغ کمک به شبه آدم‌ها نرفتم. به نظرم کمک به ترانه و امثالش واجب تر از آن‌ها بود.
ترانه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #75
می‌دانستم حس ترانه به من چیست و فقطبخاطر بعد ماورایی‌‌ام و قوانین لاوین، مجبور به دوری و دوستی بودم.
می‌دانستم کودکی که از ده سالگی تا ۲۵ سالگی با من اخت گرفته و مرا نجات‌دهنده خود می‌بیند و رفتارم سردم با او، می‌تواند چه‌ قدر به نگاه خودش و دیگران سنگدلانه باشد ولی چاره‌ای نداشتم.
رسالت من در زندگی ترانه و امثالش، نجات آن‌ها از باتلاق بود. اینکه می‌دیدم به زندگی برگشته‌ و ادامه می‌دهند، برای من بس بود.
لبخندی به رویش زده و شانه‌اش را فشردم.
- خسته نباشی خانم کریمی! تا شنبه خداحافظ!
بعد از رفتن ترانه، با آرامش و کلی حس خوب به فرش‌های روی دار، نگاه کردم.
نفس عمیقی کشیدم؛ کارگاه همیشه بوی لذت‌بخش خاک کهنه و پشم می‌داد. طرح همه‌ی فرش‌ها یکی بود؛ هربار یک سری از طرح خاصی را می‌بافتند و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #76
سلااام و درود ♡
آسه آسه بریم سراغ پارت جدید♡
حس‌تون به المیرا چیه؟


جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #77
درود ♡



- می‌خوام برام خونه بخرید!
اصلا جواب سوالم را نداد. نگاهی به ارژن انداختم که با قیافه‌ای جدی به المیرا می‌نگریست. هر دو خوب می‌دانستیم المیرا با خود ثروت آنچنانی نیاورده‌ست و در این دو سال مشغول به کاری نبوده.
حتی اگر کار هم می‌کرد، با این تورم حاکم بر کشور و حقوق‌های پایین، نمی‌توانست در دو سال خانه بخرد!
چیزی نگفتیم که خودش ادامه داد:
- اگه با بودنم مشکلی ندارید، همین واحد روبه‌رویی‌تون رو بهم بفروشید!
با نگاه سوالی ارژن، جوابش را دادم:
- من چیزی بهش نگفتم عزیزم... .
نه تنها من و ارژن بلکه بقیه‌ی اعضای لاوین هم، عادتی نداشتیم که آمار دارایی و اموال‌مان را به کسی بدهیم. از طرفی هم بعد از سال‌ها زندگی، داشتن چند خانه چیز عجیب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #78
- پریشان؟ بیا و ببین اینجا رو درست بافتم؟
انگار که در میان سر و صدای کارگاه، صدایش را نشنیده‌ام، واکنشی نشان ندادم.
در این هفته، این کار همیشگی المیرا بود. اینکه بی‌توجه به کریمی مرا صدا می‌زد، خسته‌ام می‌کرد. قبل از این هیچکس نمی‌دانست که چیزی از بافت فرش می‌دانم و حالا همه به لطف المیرا می‌دانستند.
دوباره با صدای بلندش، ناچار لب‌تاپ را محکم بسته و بی نگاه به کسی به طرفش رفتم.
این بچه بازی‌هایش و نگاه کنجکاو بافنده‌ها اذیتم می کرد.
بدون نگاه به صورتش با خودکار درون دستم، گره اشتباهی که بافته بود را، نشان دادم.
- اینجا رو اشتباه بافتی. هدفت چیه؟ سرمایه‌ام رو از سر راه نیوردم که تو با بچه بازی نخای ابریشمی رو هدر بدی!
دستم که روی گره اشتباه بود، گرفت؛ با انرژی که به دستم وارد کرد،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #79
* از تایپ کردن بیزارم ترباگیقنپتییکجلثلتحفیکمپتبفخ



****
ترافیک سر صبح روز شنبه، بیشتر از همیشه اذیتم می‌کرد چون در کنارش باید المیرا را هم تحمل می‌کردم. نمی‌دانم چه اصراری داشت هر روز صبح زود، دم در خانه‌مان پیدایش می‌شد، آن‌قدر زنگ در را می‌زد تا بیدارم کند و بخواهد او را به کارگاه برسانم. از او بیشتر از خودم عصبانی بودم که چرا در برابرش مقابله نمی‌کنم و هر کار دلش بخواهد می‌کند. با خودم که تعارف نداشتم از وقتی به کارگاه آمده بود، انگیزه‌ام برای کار بیشتر شده بود و قصد نداشتم به رو بیاورم.
حرفش را جدی نگرفته‌بودیم ولی او پول خانه را کامل پرداخت کرد و حتی پیش چشمان درشت من و ارژن، مبلغ چشم‌گیری به عنوان شیرینی به مرد دفتردار داد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : M A H D I S

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #80
جاخورده از لحن طلبکارش، لب زدم.
- چی؟
- من همه چیو می‌دونم؛ برادرمو پس بده!
چی دومی که گفتم این‌بار از روی ترس بود.
- خودتو به نفهمی نزن؛ دو روزه که برادرم گم شده... سلطان باز هم آدرس تو رو داد. من همه چیو می‌دونم... می‌دونم که هم قماش اون سلطان حروم‌لقمه‌ای!
با خیال راحت از اینکه واقعا چیزی از ماهیتم نمی‌داند، نفس راحتی کشیدم. مثل اینکه سلطان باید ادب می‌شد.
- سلطان غلط کرده با تو! چرت و پرتای سلطان به من ربطی نداره.
تا قدمی به سمت در برداشتم، جلویم را گرفت.
- من دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم؛ من رو دیوونه نکن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : M A H D I S

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا