- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 185
- پسندها
- 897
- امتیازها
- 5,133
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #101
نگاهش کردم و با یادآوریش دوباره چشمهام اشکی شد.
- تقصیر من بود نه؟ بخدا اگه چیزیتون میشد هیچوقت خودم رو نمیبخشیدم.
آروم گفت:
- خودت رو چرا نبخشی؟ من بهش عادت دارم چیز جدیدی نیست.
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
- یعنی چی چیز جدیدی نیست؟ قبلاً هم اینجوری شده بودید؟
درحالی که سرش پایین بود آروم سرش رو تکون داد و گفت:
- خیلی وقت پیش آره اما فکر نمیکردم دیگه اینجوری حمله بهم دست بده.
- وای چرا مراقب نیستید پس؟
درحالیکه با نگاهش داشت زیرتخت دنبال کفشهاش میگشت گفت:
- مراقب چی باشم؟ قسمت باشه بمیرم میمیرم دیگه.
رو پاهام نشستم و کفشهاش رو بیرون کشیدم و گذاشتم رو چهارپایه کوچیک و نگاهش کردم:
- خدانکنه! میشه حرف مردن نزنید خواهشاً؟
چندثانیه فقط نگاهم کرد که بلند شدم و رفتم سمت نایلون دیشب و...
- تقصیر من بود نه؟ بخدا اگه چیزیتون میشد هیچوقت خودم رو نمیبخشیدم.
آروم گفت:
- خودت رو چرا نبخشی؟ من بهش عادت دارم چیز جدیدی نیست.
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
- یعنی چی چیز جدیدی نیست؟ قبلاً هم اینجوری شده بودید؟
درحالی که سرش پایین بود آروم سرش رو تکون داد و گفت:
- خیلی وقت پیش آره اما فکر نمیکردم دیگه اینجوری حمله بهم دست بده.
- وای چرا مراقب نیستید پس؟
درحالیکه با نگاهش داشت زیرتخت دنبال کفشهاش میگشت گفت:
- مراقب چی باشم؟ قسمت باشه بمیرم میمیرم دیگه.
رو پاهام نشستم و کفشهاش رو بیرون کشیدم و گذاشتم رو چهارپایه کوچیک و نگاهش کردم:
- خدانکنه! میشه حرف مردن نزنید خواهشاً؟
چندثانیه فقط نگاهم کرد که بلند شدم و رفتم سمت نایلون دیشب و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش