• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان مسخ‌شدگی | آرمیتا شهسواری کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع Armita.sh
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها 70
  • کاربران تگ شده هیچ

Armita.sh

سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,546
پسندها
21,009
امتیازها
48,373
مدال‌ها
43
سن
15
سطح
32
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام رمان :
مسخ‌شدگی
نام نویسنده:
آرمیتا شهسواری
ژانر رمان:
#عاشقانه #درام
کد رمان: 5828
ناظر: L.latifi❁ L.latifi❁

خلاصه:
بی‌اعتمادی، خاری زهرآلود در قلب عشق ایراندخت بود و هر لحظه، سمی کشنده در رگ‌های رابطه‌شان تزریق می‌کرد. رویای مادر شدن، شیرین‌ترین آرزویش، حالا کابوسی از تنهایی شده بود. در شبی شوم، در سایه‌ی ترس، صدای شکستن چیزی را در درونش شنید، چیزی که دیگر ترمیم نمی‌شد. آن شب، آغاز مسخ روح شکننده‌اش بود... .
 
آخرین ویرایش
امضا : Armita.sh

Armita.sh

سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,546
پسندها
21,009
امتیازها
48,373
مدال‌ها
43
سن
15
سطح
32
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
6359C174-47A2-4D95-AC7B-3650649A2C11.jpeg«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Armita.sh

Armita.sh

سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,546
پسندها
21,009
امتیازها
48,373
مدال‌ها
43
سن
15
سطح
32
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
مقدمه:
ریشه‌های بی‌اعتمادی، در عمقِ جانمان چمبره زده‌اند، سمی خاموش که آهسته‌آهسته جوانه‌هایِ عشق را می‌خشکاند. محبتی که سراب می‌شود و در آغوشِ سردِ تنهایی، جان می‌دهد. فریادهایِ بی‌صدا در گلو خفه می‌شوند و بغض، میراثِ روزهایی‌ست که به تاراج رفته‌اند. و اینگونه است که در قلبِ وحدت، تنهایی، سلطنت می‌کند.
 
امضا : Armita.sh

Armita.sh

سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,546
پسندها
21,009
امتیازها
48,373
مدال‌ها
43
سن
15
سطح
32
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
سلام سلاممم، امیدوارم حال دل تک‌تکتون خوب باشه. چندین وقته که داریم با ایده‌ای این رمان سروکله می‌زنم. یه نموره متفاوته، ولی امیدوارم به دل قشنگتون بشینه.
منتظر نظراتتون هستم :)

عقربه‌های ساعت از روی عدد یکِ شب می‌خزیدند و هر ثانیه، تیک‌تاکِ بی‌رحمانه‌شان، بر اعصابِ متشنجم چنگ می‌انداخت.
نورِ کم‌سویِ آشپزخانه، بر صفحه‌ی گوشیِ رها شده روی میز افتاده بود، صفحه‌ای که هنوز عکسِ خندانِ همسرم را در آغوشِ زنی دیگر، به رخم می‌کشید.
سایه‌هایِ مبهمِ اسبابِ خانه در تاریکیِ اتاق می‌رقصیدند و هر لحظه احساسِ خفگی‌ام را بیشتر می‌کردند.
تپش قلبم را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Armita.sh

Armita.sh

سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,546
پسندها
21,009
امتیازها
48,373
مدال‌ها
43
سن
15
سطح
32
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
سلامممم، امروز با دو پارت خوشگل اومدممممم:)

صدایم بلند شد، لرزان و پر از خشمِ فروخورده.
-‌ آره، خیلی دیرتر از الانم اومده بودی، ول ساعت اون‌موقع ساعت نُه کارت تموم نشده بود!
ابروهای هشتی‌اش، در هم رفت.
-‌ این چه حرفیه می‌زنی ایراندخت؟!
دوباره اسمم را کامل گفت. احساس کردم خنجری در قلبم فرو رفت.
لب‌‌هایم را محکم روی هم فشردم و نفسم را پرشتاب از بینی‌ام بیرون دادم.
-‌ چرا این‌جوری می‌کنی؟
-‌ من چیکار می‌کنم؟!
به سمتِ میز رفتم و گوشی را برداشتم. صفحه‌اش خاموش بود. با عصبانیت صفحه‌ی کوچک را فشردم تا عکس‌هایی که تمام اینستاگرام را پر کرده، را به رخش بکشم.
لبخند آن زن غریبه، دست‌‌های عرفان که دور شانه‌ی آن زن بود.
دستم می‌لرزید و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Armita.sh
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Taraneh.j

Armita.sh

سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,546
پسندها
21,009
امتیازها
48,373
مدال‌ها
43
سن
15
سطح
32
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
هیچ نظری ندارید؟

بغض، گلویم را می‌فشرد. دیدم تار بود، سرم گیج می‌رفت و دنیا دور سرم می‌چرخید. غرق در تاریکی چشم‌هایش شدم. همان چشم‌هایی که زمانی تمام دنیایم بودند، حالا برایم غریب و دور بودند. درحال کنکاش بودم، به‌دنبال ردی از عرفانِ قدیمی در عمق نگاهش. ردی از مردی که عاشقانه دوستش داشتم. با صدایی لرزان، صدایی که به زحمت از میان بغض بیرون می‌آمد، گفتم:
-‌ عرفان... تو... تو تغییر کردی.
صدایش، صدایی که زمانی آرامش‌بخش‌ترین موسیقی دنیا بود، حالا تیغ‌های تیزی بود که به جانم می‌نشست. دلم برای لحن گرم و مهربانش تنگ شده بود.
-‌ تو هم عوض شدی!
نفس کشیدن برایم سخت شده بود. سینه‌ام سنگین شده بود و احساس خفگی می‌کردم.
صدایم به سختی شنیده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Armita.sh
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Taraneh.j

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 3, کاربر: 1, مهمان: 2)

عقب
بالا