- تاریخ ثبتنام
- 3/9/17
- ارسالیها
- 1,723
- پسندها
- 22,528
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #61
مکس به حامیاش که همان الکساندر بود نگاه کرد و با دیدن چهرهی خالی از احساس او، تک خندهای سر داد و دستی به شانهاش زد. یکی از کادر اداریها داشت میگفت:
- به هر صورت من که گزارشش رو به دکتر میدم. این وضعیت توهینآمیزه!
ولی مکس حتی به آن مرد که داشت تهدیدش میکرد، نگاه هم نیانداخت. کارمندان در حال نچنچ کردن یا در گوشی حرف زدن با یکدیگر، به سر کار خودشان برمیگشتند که الکساندر گفت:
- مطمئنم کار جورج انقدر ناجور بوده که حاضر شدی جلوی چشم این همه آدم، اون بلا رو به سرش بیاری و عواقبش رو به جون بخری.
مکس یک ماگ کاغذی از جایگاه کنار دستگاه برداشته بود و داشت آن را از قهوه پر میکرد که به همان حالت جواب داد:
- دوست ندارم کسی به ماشینم آسیب بزنه؛ مخصوصاً اگه لاستیکش رو پنچر کرده باشه.
الکساندر...
- به هر صورت من که گزارشش رو به دکتر میدم. این وضعیت توهینآمیزه!
ولی مکس حتی به آن مرد که داشت تهدیدش میکرد، نگاه هم نیانداخت. کارمندان در حال نچنچ کردن یا در گوشی حرف زدن با یکدیگر، به سر کار خودشان برمیگشتند که الکساندر گفت:
- مطمئنم کار جورج انقدر ناجور بوده که حاضر شدی جلوی چشم این همه آدم، اون بلا رو به سرش بیاری و عواقبش رو به جون بخری.
مکس یک ماگ کاغذی از جایگاه کنار دستگاه برداشته بود و داشت آن را از قهوه پر میکرد که به همان حالت جواب داد:
- دوست ندارم کسی به ماشینم آسیب بزنه؛ مخصوصاً اگه لاستیکش رو پنچر کرده باشه.
الکساندر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.