• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

ویژه رمان ناوالِد | نگار 1373 نویسنده انجمن یک رمان

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #51
نادیا آن‌جا بود، با آن موهای قرمز براق صاف و بلندش که باعث میشد او را به راحتی در هر مکانی و در هر جمعیتی از دور هم پیدا کرد. داشت به تنهایی، یک زن را با عصبانیت خیلی زیاد، دستبند زده به سمت ساختمان اداره می‌برد. ظاهراً هم داشت به همان زن با جار و جنجال مخصوص به خودش چیزهایی می‌گفت و مکس از تصور ابروهای نازک در هم رفته‌اش موقع داد و بی‌داد کردنش، خنده‌اش گرفت. از ماشین پیاده شد و از آن‌جا تا رسیدن به میز کارش، با بعضی از همکارانش خوش و بش کرد. به طعنه‌ی تعدادی از کادر اداری که از تحویل دادن اسلحه‌اش برای او جوک ساخته بودند خندید و به هیچ‌کدام اهمیت نداد. رخ دادن این اتفاقات، حتی اگر عادی هم نمیشد، برای مکس جزو بی‌اهمیت‌ترین مسائل کارش بود. داخل سالن اصلی، از یکی از شوالیه‌ها سراغ نادیا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #52
و بعد از گفتن این حرف، دیگر چشم از مانیتور برنمی‌داشت. چنان به آن خیره مانده بود که انگار عضلات چشمانش، توانایی حرکت دادن کره‌ی چشمانش به اطراف را از دست داده باشند. نادیا داشت به او پاسخ می‌داد:
- پس برای همون بود که اصرار می‌کردی. واقعاً حق با تو بود، می‌دونی... باید بابت این سهل‌انگاریم ازت معذرت بخوام.
مکس با لحن پرخاشگرانه‌ای به او پرید:
- باید از اون بچه که چند روز اضافه با اون مادر دیوونه زیر یه سقف سر کرده معذرت بخوای؛ نه من!
و دستش را با قدرت بیش از حد زیادی روی موس مشت کرد. دهان نادیا باز مانده بود و با تعجب به او می‌نگریست که مشخص بود عصبی شده. فقط نمی‌دانست که اشتباهش کجا بود و هر چقدر فکر کرد، دلیل تغییر مود سریع او را متوجه نشد. مکس حتی نگاهش هم نمی‌کرد و دست از نوشتن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #53
کاش این رمانم که خودم دوستش دارم، بازدیدای بیشتری داشت :Addio bella:

نادیا دستش را به شکل مشت کرده، مقابل دهانش گرفته بود و به توضیحات او با دقت گوش می‌داد که با تمام شدن حرف‌های مکس، دستش را پایین آورد تا بگوید:
- نه، وجدانم چنین اجازه‌ای نمیده. شاید این مجرم که گفتی، مرتبط با یه باند باشه و بشه از طریق چیزی که ازش گیر آوردی ردش رو زد. حاضرم به خاطر اسلحه دادن به توبیخ بشم. گزارشت رو تکمیل کن.
و با اتمام حرفش، دید که نگاه مکس رنگ تحسین به خودش گرفت؛ اما در این رابطه چیزی به او نگفت. مکس تنها یک سوال را طرح کرد:
- جیسون که خبردار نشد؟
با شنیدن نام جیسون، نادیا چشمانش را رو به سقف گرفت و با دندان‌های به هم قفل شده باز هم غر زد:
- لعنت خدا به جیسون. موقع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #54
- مکس.
آنقدر اسمش را سریع پراند که دکتر مرلین برای لحظه‌ای فراموش کرد که می‌خواست چه بگوید و رشته‌ی کلام از دستش در رفت. مقداری گذشت تا مرلین دوباره به حالت قبلش برگردد و با لحن مهربانی که آغشته با مقداری تهدید شده بود، به او گفت:
- ما به قوانین احترام می‌ذاریم و تو محل اداره، با اسامی رسمی و اداری همدیگه رو مخاطب خودمون قرار می‌دیم.
نیشخندی روی صورت مکس شکل گرفت. دست راستش را آهسته بالا آورد و با انگشت اشاره‌اش، گونه‌ی ته‌ریش‌دار شده‌اش را مقداری خاراند. نگاهش، این بار روی تندیس کریستالی روی میز دکتر خیره مانده بود که تصویری نمادین از سنگ و شمشیر را به نمایش می‌گذاشت و پرسید:
- دوست داری با کدوم اسم صدات بزنم؟ دکتر مرلین؟ شوالیه‌ی شماره‌ی دو؟ هاه، واقعاً مضحکه. مرلین* جادوگر بود،‌ نه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #55
لبخند مکس عریض و عریض‌تر شد و این بار با دهان باز، همان کار را در پیش گرفت. دکتر رفتار او را نادیده گرفت و به پرسش‌هایش ادامه داد:
- خب شصت و یک. چی شد که تصمیم گرفتی که در روند کاری همکارت دخالت کنی؟ چه چیزی بود که تو رو وادار به این کار کرد؟ خشم زیاد؟ یا یادآوری یه خاطره از دوران کودکی؟
- باید به این سوال جواب بدم؟
دکتر مرلین داشت چیزی را یادداشت می‌کرد و وقتی سرش را بالا گرفت گفت:
- بله، این‌جا یه جلسه‌ی مشاوره برای درمان مشکل توئه.
مکس دست‌هایش را روی سینه در هم گره کرد و با این کار، ساعد و بازوهای عضلانی‌اش را از قسمت پایین آستین تی‌شرت سیاهش به نمایش گذاشت. دکتر می‌توانست از آن فاصله، غلاف خالی و آویزان هولسترش را از زیر بغلش ببیند. مکس داشت با خونسردی می‌گفت:
- درمان مشکل؟ این‌که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #56
بعد از درآوردن صدای تیک‌مانند مخصوصش، به طرف مبل برگشت. کت تاخورده‌اش را از روی دسته‌ی آن برداشت و در حال پوشیدنش، از دفتر تمام سفید دکتر بیرون زد. دکتر مرلین به محض بسته شدن در دفترش، لبخندش را دور انداخت و گوشه‌ی دهانش از شدت عصبانیت، جمع و مچاله شد. خودکار را در دستش چرخاند و با سرعت زیاد، مشغول وارد کردن اطلاعات بیشتری در کاغذ مقابلش شد. چیزهایی را پررنگ‌تر از بقیه نوشت و زیر آن خط غلیظی کشید. خودکار را سر جایش گذاشت و همان‌طور که خودش را روی صندلی خشکش رها می‌کرد، هر دو دستش را روی صورتش قرار داد و به همان حالت باقی ماند.
بیرون از دفتر، مکس داشت به طرف آزمایشگاه اداره می‌رفت تا در مورد چیزی که به تکنسین‌های آن‌جا سپرده بود، سوالی بپرسد. در درون احساس خوبی نداشت، ولی از بیرون، دیگران...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #57
و غرق تماشای لبخند گیرای او شد. امیلی داشت با شور و شوق، چیز دیگری را مطرح می‌کرد:
- پس اشکال نداره که یه خواسته‌ی دیگه هم ازت داشته باشم؟
مکس خودش به جای او پاسخ داد:
- حتماً به چند نفر دیگه برای تکمیل لیستت نیاز داری. (سر تکان دادن او را که دید، ادامه داد) اسم هفتاد و سه رو هم وارد لیست کن. شک ندارم وقتی بفهمه بدون اجازه‌ش چیکار کردم، یه جنگ حسابی به پا کنه. ولی بین بقیه، بیشترین اعتماد رو به اون دارم. پنجاه و دو رو هم اضافه کن، محض احتیاط.
امیلی داشت روی کاغذی، اسامی را می‌نوشت که با شنیدن جمله‌ی آخر مکس، دست نگه داشت تا بپرسد:
- چرا؟
لبخند موذیانه‌ی مکس، دوباره فعال شد و به لبانش بازگشت:
- چون احساس می‌کنم اگه پنجاه و دو توی لیست باشه، هفتاد و سه خودبه‌خود نرم میشه و قبول می‌کنه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #58
مکس قبل از عبور از آن‌جا، مکث کرد تا زیر لب جواب بدهد:
- کسی که یه زمانی... آم... هیچی. فقط یادآوری یه خاطره درهمم ریخت.
و در حالی که به حال خودش افسوس می‌خورد و برای شخص نامعلومی سرش را تکان می‌داد، قدم تند کرد و شتاب بیشتری گرفت تا قبل از رفتن پیتر به خانه، نتیجه‌ی آنالیز را ببیند.
بخش آزمایشگاه اداره، محیطی کاملاً متفاوت با مابقی بخش‌ها داشت. کف، دیوار و سقف راهروها و اتاق‌ها تماماً از جنس مرمر سفید بودند که همین، باعث سردتر به نظر رسیدن فضا و محیط آن میشد. هر قدمی که مکس با پوتین‌هایش برمی‌داشت، صدای پژواکش را به راحتی می‌شنید و هر بار که وارد این بخش میشد، این احساس را داشت که هزاران چشم به او خیره مانده بودند و تمام حرکاتش، حتی افکاری که در ذهنش می‌خزید را هم زیر نظر داشتند. در حال...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #59
مکس کابل‌ها را روی میز کناری انداخت و در حال خندیدن گفت:
- باشه. زود باش قبل از رفتنت به خونه، نتیجه‌ی آنالیز اون هدست رو بگو.
و دستش را روی همان میز گذاشت و به آن تکیه کرد. پیتر در حال نوشتن یادداشت در کاغذپاره‌ای بود که خیلی معمولی گفت:
- هدست نبود. یه جور هندزفریه؛ ولی نه هندزفری معمولی. حداقل من که مشابهش رو جایی ندیدم.
لبخند مکس آهسته از روی لب‌هایش رخت بربست و با لحن جدی‌تری گفت:
- منظورت چیه؟ یعنی مربوط به اون آدمی نیست که دنبالش بودم؟
تکه کاغذ، تایی خورد و پیتر آن را درون جیب روپوشش انداخت و نگاهش را به مکس داد:
- چرا، اتفاقاً مطمئنم که باید واسه‌ی یه این جور شخصی باشه. بر خلاف هندزفری معمولی، توانایی پخش صدا یا آهنگ نداره. یه جور نویز به خصوص از خودش تولید می‌کنه. من با گوش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,891
پسندها
25,846
امتیازها
49,573
مدال‌ها
28
سن
31
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #60
پیتر خیلی متوجه کد شوالیه‌ای که مکس نام برده بود نشد، چون داشت ادامه می‌داد:
- چهره‌ی دکتر مرلین تو تصاویر خیلی مشخص نبود، ولی از روی مدل موی کوتاه همیشگیش شناختمش. آخه دیگه روپوش به تن نداشت و مشخص بود که شیفتش تموم شده.
مکس تا فهمید که منظور پیتر از نفر دوم چه کسی بوده، نفسش را با خیالی آسوده رها ساخت و دستش را از گردنش دور کرد تا به روی پیشانی‌اش بکشد. دستانش از برخورد با عرق سرد نشسته بر روی پوستش تَر شد و به پیتر جواب داد:
- برای این‌که من رو وادار به ویزیت خودش کنه، دست به هر کاری می‌زنه. از کمکت ممنونم. حالا دیگه می‌دونم باید کی رو گوشمالی بدم.
پیتر را لحظه‌ی آخر دید که داشت سرش را برای او تکان می‌داد و قبل از رفتنش به علامت خداحافظی، دو انگشت اشاره و وسطش را به شقیقه‌اش زد و از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 12)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا