- تاریخ ثبتنام
- 3/9/17
- ارسالیها
- 1,891
- پسندها
- 25,815
- امتیازها
- 49,573
- مدالها
- 28
- سن
- 31
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #71
حقیقتاً به شخصه دلم میخواد انقدر ملانیا رو شکنجه بدم تا جیگرم حال بیاد.
بیرون از اتاق خواب، در پذیرایی با خواهرش مواجه شد که دو زانو مقابل بشقابهای شکستهی روی زمین نشسته بود. در حال بیصدا اشک ریختن، داشت تکههای شکستهی بشقابها را مستقیماً با دستانش از روی زمین جمع میکرد. مکس با دیدن آن وضعیت، تصمیمی که پیش خودش گرفته بود برای لحظاتی فراموشش شد و با عجله به سمتش رفت تا کنارش زانو بزند. مچ ظریف دست او را با عجله گرفت و وقتی که جیل سرش را بالا آورد تا با چشمان تَر شده از اشکهایش به او نگاه کند، مکس با تحکم و جدیت گفت:
- نه! دست نزن. دستت رو میبُره.
جیل آب دهانش را به سختی قورت داد و دستانش را بالا آورد تا به او چیزی بگوید، اما نتوانست و فقط...

بیرون از اتاق خواب، در پذیرایی با خواهرش مواجه شد که دو زانو مقابل بشقابهای شکستهی روی زمین نشسته بود. در حال بیصدا اشک ریختن، داشت تکههای شکستهی بشقابها را مستقیماً با دستانش از روی زمین جمع میکرد. مکس با دیدن آن وضعیت، تصمیمی که پیش خودش گرفته بود برای لحظاتی فراموشش شد و با عجله به سمتش رفت تا کنارش زانو بزند. مچ ظریف دست او را با عجله گرفت و وقتی که جیل سرش را بالا آورد تا با چشمان تَر شده از اشکهایش به او نگاه کند، مکس با تحکم و جدیت گفت:
- نه! دست نزن. دستت رو میبُره.
جیل آب دهانش را به سختی قورت داد و دستانش را بالا آورد تا به او چیزی بگوید، اما نتوانست و فقط...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.

