• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پرنسس سه قلمرو | سایه‌ی ماه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سایه ی ماه
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 62
  • بازدیدها بازدیدها 1,100
  • کاربران تگ شده هیچ

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
89
پسندها
264
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #61
چشمام گرد شد هنوز باور نمی‌کردم یعنی هرچی گفت؟ راست بود و من واقعا می‌تونستم ارتباط بگیرم، سعی کردم افکارم رو‌ پس بزنم اول باید از اینجا خارج می‌شدم بعدش باید می‌فهمیدم که چرا من این قدرت رو دارم .
وانیا: لاریسا می‌تونه از کلید محافظت کنه تو می‌دونستی کلید توی قلعه آتش مخفی شده ؟
شاهزاده: نمی‌دونستم توی قلعه‌ آتش باشه فکر می‌کردم اونم همراه کوه‌‌ نور ناپدید شده!
وانیا: یعنی همون‌کلید؟ کلید قدرت برتر ؟ یعنی چی؟
شاهزاده: کلید برای ترکیب قدرت برتر،ما می‌خواستیم از قدرت برتر محافظت کنیم اون رو به سه قسمت تقسیم‌ کردیم ،قلمرو تایتانا‌‌ قدرت جنگاور من، قلمرو نورسالان اشک سفید و قلمرو کریستالیا چشمان سبز!
وانیا: ترکیب اینا ممکن نیست مگه اینکه کلید باشه درسته؟
شاهزاده: درسته و تازه فهمیدم چرا منو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
89
پسندها
264
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #62
بی‌حوصله زدمش کنار و بی توجه به تعجبی که زده بود از کنارش گذشتم.
لوکاس: پرنسس!
بهش توجه نکردم صدا کردنش مثل هشدار قبل از خطر بود اما دیر صدام کرد چون من قدم برداشتم ،اولین قدم هیچی ، دومین قدم تا قدم دومی رو برداشتم حس کردم پام کمی تو دل خاک فرو رفت، یک دفعه کشیده شدم به عقب با ترس جیغی کشیدم تا چشم روی هم گذاشتم تیری از کنارم رد شد.
خیلی سریع اتفاق افتاد، خیلی.
لوکاس: مگه نگفتم مراقب باش برای همین بود!
درحالی که خم شده بودم و موهام همه جلوی صورتم ریخته شده بود سرم رو بالا آوردم و کمی موهام ازجلوی‌صورتم‌کنار رفت لبخندی نشست رو لبم.
وانیا: معذرت می‌خوام!
لوکاس که انگار ماتش برده بود همین جوری نگاه می‌کرد.
لوکاس: موهاتو جمع کن پرنسس ترسناک شدی!
سریع صاف ایستادم موهام رو جمع کردم. اخم کردم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
89
پسندها
264
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #63
با ترس اطراف رو نگاه کردم حس بدی داشتم، لوکاس دستش رو جلوم دراز کرد لحظه ایی به دستش نگاه کردم اما برخلاف تصورش آستین خونیش رو چنگ زدم.
وانیا:من چشم‌هام رو می‌بندم دنبالت میام!
حس کردم لبخند زد .
لوکاس: شما اگه بترسید اون وقت با اهمرینا چیکار می‌کنید، نباید ترس به دل خودتون راه بدید پرنسس!
وانیا: وانیا اسمم اینه این‌جوری صدام کن ،الان میشه بریم!
آروم آروم قدم برداشت منم دنبالش مثل یه ادرک که دنبال مادرش بود قدم برداشتم، هرچی بیشتر می‌رفتیم بیشتر ترس به نظر میومد.
بالاخره چشمم خورد به نور با دیدنش انگار برق امید و خوشحالی توی وجودم جرقه زد.
اما با دیدن دیوار بلندی که وسطش یک دروازه بود مثل یه بادکنک خالی شده قیافم وا رفت، دروازه سیاه آهنی که روش شکل های عجیبی داشت، یک شکل برجسته روش بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه ی ماه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا