• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پرنسس سه قلمرو | سایه‌ی ماه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سایه ی ماه
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 45
  • بازدیدها بازدیدها 823
  • کاربران تگ شده هیچ

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #41
برلا که دیگه خونش انگار به جوش اومده بود، گفت.
برلا: این طور نیست، نولان چرا نشستی، پاشو یه چیزی بگو بهشون!
میا در حالی که گیج بود، با حالت بامزه‌تر گفت.
میا: چطوری بلند شه؟ چسبیده به صندلی!
تا این رو شنیدم، خنده از سرم رفت. بقیه هم با تعجب داشتند نگاه می‌کردند... سکوت کردم، وای نه، ببین میا چیکار کردی... زود باش وانیا جمع کن. لبخند ضایعه زدم و سعی کردم خودم رو کنترل کنم.
وانیا: میترا، تعجب می کنی باحال میشی!
میترا چشم غره ایی به من رفت، نولان که صورتش از اعصبانیت قرمز شده بود. بیشتر از این باید حرص بخوری. آروم به ویترا گفتم.
وانیا: ببین نولان چطور عصبی شده، کارد بزنی خونش در نمیاد؛ یک بمب دیگه بنداز!
ویترا: چرا من؟
وانیا: چون مغز من دیگه تعطیل شد، حالا تو بگو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #42
پوفی کشیدم، این گوش دراز زرنگ تر از این حرفاست. همون که نمیتونی بلند شی، همین هم کافیه، ببین عجب خونسرد نشسته انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، حالا می‌بینیم که تا جای میتونی بشینی.
سکوت کرده بودم و هیچی نمی گفتم ، همه یکی یکی بلند شدند و رفتند آزمون دادند. نولان برگه‌هایی که از قبل آورده بود و دوباره برداشت و بهشون چشم دوخت.
نولان: خب،کلاس امروز تا همین‌جا بود، فردا آموزش طلسم بعدی رو شروع می‌کنیم!
برلا که انگار خوب حواسش بود یه دفعه پرسید.
برلا: چی شده؟ حالت بده؟
نولان: چیزی نیست، بد خواب شدم کمرم درد می کنه!
برلا بلند شد و قدم برداشت به سمتش و همزمان گفت.
برلا: پاشو کمکت کنم ،بریم پیش یک پزشکی ببینه!
نولان دستپاچه دست هاش رو جلو آورد و تند داد که باعث شد خندم بگیره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #43
دست ویترا رو گرفتم و زدیم بیرون، خوب که دور شدیم همزمان صدای خنده مون بلند شد .
ویترا: وای من دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم ،ولی عجب چسبیده بود به صندلی که نمونه نمی‌خورد!
وانیا: آره ،فقط وقتی برات می‌خواست بره تا کمکش کنه !
باز صدای خنده مون بلند شد، یک دفعه ویترا جدی شد و گفت.
ویترا: چرا تو مثل دیوانه‌ها با خودت حرف می‌زدی ؟
می‌خواستم جواب سوالش رو بدم که میا از توی جیبم اومد، بیرون روبه‌روی ویترا ایستاد.
میا: وانیا دیونه نیست، اون داشت با من حرف می‌زد!
ویتراکه دهنش وا رفته بود ،به حرف اومد.
ویترا: داره چی میگه؟ ترجمه کن!
پوفی کشیدم.
وانیا: داره می‌گه که وانیا دیونه نیست ،داشت با من حرف می‌زد... خب می‌دونی وقتی هی برات یک چیزی می‌گفت ،این‌ وروجک هی می‌گفت نشسته روی چسب‌ها هر دفعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه ی ماه
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #44
برگشتیم چهار تأیید به طرف در راه افتادیم که با صدای نولان میخ‌کوب شدیم.
نولان: وانیا و ویترا ،شما بمونید کارتون دارم ،برلا یک ساعت دیگه بیا پشت چشمه !
برلا: بله استاد!
برلا و میترا رفتن منو ویترا موندیم ، حتماً باز می‌خواد برای ما سنخرانی‌ کنه ولی اگه این‌طور بود که نباید می‌ذاشت بقیه برن. به وسایل جنگی که خیلی عجیب و غریب بودند اشاره کرد و گفت.
نولان: شما دوتا برید اونا رو تمیز کنید، پیشرفت شما خوب بود لاریسا باید دیگه خیلی زود قدرتش ظاهر بشه ،پس خودتون رو برای جنگ آماده کنید!
چی؟ چرا فقط ما تمیز کنیم ...ویترا با حرص گفت.
ویترا: خب چرا ما دو نفر؟ برلا و میترا هم باید باشند!
وانیا: راست میگه چرا به اون دوتا نگفتی؟
نولان: این مجازات شما دوتاست ... شما مایع چسبناک ریختند روی صندلی من مگه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه ی ماه
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #45
نولان با اخم نگاه می‌کرد.
نولان :سریع همین الان،این مجازات کوچیکی برای شما به حساب میاد!
ویترا: صبر کن، اون روز بهتر گفتم که من و وانیا با هم نقشه کشیدیم که خواستگاری تو رو خراب کنیم ولی تو فقط من رو مجازات کردی، حالا که وانیا خودش این نقشه رو کشیده بازم من باید مجازات بشم؟
نولان سعی می‌کرد خنده اش رو کنترل کنه.
نولان : وانیا خواهرمه ، اون به من گفت که برلا از من خوشش میاد پس باید نسبت بهش کمی مهربان‌تر باشم!
این و گفت و رفت، ویترا با اخمی‌ گفتم.
ویترا: من با تو کار دارم!
وانیا: بیا کم‌تر غر بزن!
خلاصه مجبور شدیم همه اون سلاح‌های عجیب و غریب و تمیز کنیم،این کار تا عصر طول کشید.
خسته روی زمین نشستیم .
ویترا: آخ خسته شدم، بالآخره می‌تونم یک نفس راحت بکشم!
حرصم گرفت بود، باید تلافی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : سایه ی ماه
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
103
امتیازها
523
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #46
میا خیلی رفتارش تغییر کرده بود و درست مثل ویترا رفتار می‌کرد، یک گروه سه نفره تشکیل داده بودند .اسمش رو گذاشته بودند. وامیرا، ترکیبی از اسمهامون،وا از اسم من، می از اسم میا،را از اسم ویترا.
دوباره موقعه کلاس بود و من توی اتاق ...به گفته های نولان تا چند روز دیگه مشخص می‌شد که باز می‌خواند چیکار کنند.
وانیا: میا،امروز این‌جا بمون...زود میان!
میا با اخم های درهم که خیلی بامزه اش کرده بود گفت.
میا: نه منم میام، می‌خوام ببینم اگه اون نولان اذیتت کرد...خودم لب‌هاش رو بهم بدوزم!
با این حرفه چشم‌هام گرد شد،این رو از کجا باز یاد گرفته.
وانیا: چه قشنگ هم که تهدید می‌کنی..ولی نه،چون لباسم جیب نداره ،ولی قول زود میان !
رفتارش در کل عوض شده از من قلدرتر شده،این حرفا رو کی یادش داده خب معلومه من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 10)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا