- تاریخ ثبتنام
- 9/3/25
- ارسالیها
- 400
- پسندها
- 1,186
- امتیازها
- 7,113
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #61
و پس از ناهار معلوم شد منظورش یک میکاپ کامل با وسایل مهدیه است! اسباببازی خوبی محسوب میشدم، نه؟
به هر حال من از موقعیت ناراضی نبودم! این که همه اطرافم بخندند، راحت و بدون معذب بودن، دوستش داشتم.
این که یک بچه با موهایم بازی میکرد، با دستهای کوچولو موچولوتری نسبت به ایمان... جوجه تیغی طلایی بودن، آنقدر هم بد نبود.
محمدمهدی در حالی که اشک گوشهی چشمش را برمیداشت، به زور میان خنده گفت:
- وای خدا... چه جوجه تیغی نمکی!.. اخ...
هستی، با عصبانیت ابروهایش را درهم کشید، بالای سرم دستهایش را به کمر زد و جدی غرید:
- جوجه تیغی نه... قو! دارم عین قو خوشگلش میکنم.
تک ابرویم بالا پرید؛ حالا چرا قو؟! و این که... کدام قویی روی سرش چهلگیس دارد؟! بعضی وقتها درک کردن...
به هر حال من از موقعیت ناراضی نبودم! این که همه اطرافم بخندند، راحت و بدون معذب بودن، دوستش داشتم.
این که یک بچه با موهایم بازی میکرد، با دستهای کوچولو موچولوتری نسبت به ایمان... جوجه تیغی طلایی بودن، آنقدر هم بد نبود.
محمدمهدی در حالی که اشک گوشهی چشمش را برمیداشت، به زور میان خنده گفت:
- وای خدا... چه جوجه تیغی نمکی!.. اخ...
هستی، با عصبانیت ابروهایش را درهم کشید، بالای سرم دستهایش را به کمر زد و جدی غرید:
- جوجه تیغی نه... قو! دارم عین قو خوشگلش میکنم.
تک ابرویم بالا پرید؛ حالا چرا قو؟! و این که... کدام قویی روی سرش چهلگیس دارد؟! بعضی وقتها درک کردن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.