- تاریخ ثبتنام
- 9/3/25
- ارسالیها
- 449
- پسندها
- 1,758
- امتیازها
- 10,413
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #71
- برو دیگه...
به سمت اصیلا برگشتم.
- باشه، رفتم!
و در حال رفتن برخلاف جهت اصیلا، زیر لب زمزمه کردم:
- خودمونیم ولی گربههام گناه دارنها...
گفتنش همانا و دیدن سر تاکسیدرمی شدهی گربه در راهروی بغلی همانا... پوکر شدم؛ حس میکردم حالا عمارت هم دارد برایم زباندرازی میکند.
به فاصلهی کوتاهی، تک ابرویی بالا انداختم. انصافا رسام هم در نوع خودش روانی عجیبی بود، بابا گوزن یک چیزی، ببر و شیر و حتی زرافه یک چیزی ولی آخر گربه؟!
دعایی هم نمیتوانستم برایش بکنم، کار رسام از شفا گرفتن گذشته بود...
نفسم را با درماندگی، پوف کنان بیرون دادم و ادامهی راهم را رفتم. در این یک هفته به حد زیادی با عمارت آشنا شده بودم، رستاک بیشتر جاهایش را نشانم داده بود و دیگر، به یقین رسیده بودم این...
به سمت اصیلا برگشتم.
- باشه، رفتم!
و در حال رفتن برخلاف جهت اصیلا، زیر لب زمزمه کردم:
- خودمونیم ولی گربههام گناه دارنها...
گفتنش همانا و دیدن سر تاکسیدرمی شدهی گربه در راهروی بغلی همانا... پوکر شدم؛ حس میکردم حالا عمارت هم دارد برایم زباندرازی میکند.
به فاصلهی کوتاهی، تک ابرویی بالا انداختم. انصافا رسام هم در نوع خودش روانی عجیبی بود، بابا گوزن یک چیزی، ببر و شیر و حتی زرافه یک چیزی ولی آخر گربه؟!
دعایی هم نمیتوانستم برایش بکنم، کار رسام از شفا گرفتن گذشته بود...
نفسم را با درماندگی، پوف کنان بیرون دادم و ادامهی راهم را رفتم. در این یک هفته به حد زیادی با عمارت آشنا شده بودم، رستاک بیشتر جاهایش را نشانم داده بود و دیگر، به یقین رسیده بودم این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.