- تاریخ ثبتنام
- 27/1/26
- ارسالیها
- 86
- پسندها
- 8
- امتیازها
- 98
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #11
وایی عجب رفیق ماذا فازی داشتم انگار ترسش ریخته بود و با خودش گفته بود این یک آدمه نه روح و جن
روحه با نگاه خاک برسری داشت به نجوا نگاه میکرد
نجوا _ چیه نگاه میکنی کارتو بکن ما باید بترسیم
یهو همه جا تاریک شد
نجوا با ناله و گریه گفت _ گوه خوردم راه خروج از کدوم طرفه
با بهت گفتم _ ماذا فاز
احساس کردم چند نفر دور مونن از ترس بهم چسبیده بودیم و صدامون در نمی امد
نجوا آروم گفت _ تا سه میشمارم بعدش الفرار اوکی .
سرمو به معنایی باشه تکون دادم
شروع کرد به شمارش
نجوا _ یک .. دو..
منتظر نموندم بگه سه خودم داد زد
_ سه
شروع کردم به فرار کردن ولی نمیدونم چرا هرچی پا میزدم حرکت نمیکردم
نجوا یک جیغی کشید بعد دیگه ندیدمش وا من چرا حرکت نمیکنم
دریا :
با سایه خیلی ریلکس کنار هم...
روحه با نگاه خاک برسری داشت به نجوا نگاه میکرد
نجوا _ چیه نگاه میکنی کارتو بکن ما باید بترسیم
یهو همه جا تاریک شد
نجوا با ناله و گریه گفت _ گوه خوردم راه خروج از کدوم طرفه
با بهت گفتم _ ماذا فاز
احساس کردم چند نفر دور مونن از ترس بهم چسبیده بودیم و صدامون در نمی امد
نجوا آروم گفت _ تا سه میشمارم بعدش الفرار اوکی .
سرمو به معنایی باشه تکون دادم
شروع کرد به شمارش
نجوا _ یک .. دو..
منتظر نموندم بگه سه خودم داد زد
_ سه
شروع کردم به فرار کردن ولی نمیدونم چرا هرچی پا میزدم حرکت نمیکردم
نجوا یک جیغی کشید بعد دیگه ندیدمش وا من چرا حرکت نمیکنم
دریا :
با سایه خیلی ریلکس کنار هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.