- تاریخ ثبتنام
- 27/1/26
- ارسالیها
- 86
- پسندها
- 5
- امتیازها
- 98
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #81
ولی انگار نه انگار فقط داشتم می خندید ای الهی رو آب بخندی الهی قندیل کنی
چشمامو به سقف دوختم واقعا عجب گو.هی خوردم امدم
در حال درگیری با خودم بودم که یهو دستم کشید میشه و میفتم روی تخت
جیغ خفه ای میزنم لامصب رسما ری.دم به خودم
تازه متوجه موقعیتم میشم
که من روی تخت افتادم اونم با کمال جسارت روی من البته نه اینکه وزنش انداخته باشه رو من
چشمامو توی حدقه می چرخونم میگم _ خوبه همین دو دقیقه پیش داشتم میگفتم با یک خانم متشخص باید درست رفتار کنی.
سرش کج میکنه و میگه _ آهان اونوقت یک خانم متشخص میره داخل اتاق جنس مخالفش بهش زورمیگه و ...
ادامه ای حرفشو نداد اخمی کردم کنجکاو گفتم _ و....؟
صورتش آورد نزدیک تر که اخمام بیشتر رفت تو هم
گفت _ و کارهای مختلف مثل فضولی که اگه کار بهت نداشته...
چشمامو به سقف دوختم واقعا عجب گو.هی خوردم امدم
در حال درگیری با خودم بودم که یهو دستم کشید میشه و میفتم روی تخت
جیغ خفه ای میزنم لامصب رسما ری.دم به خودم
تازه متوجه موقعیتم میشم
که من روی تخت افتادم اونم با کمال جسارت روی من البته نه اینکه وزنش انداخته باشه رو من
چشمامو توی حدقه می چرخونم میگم _ خوبه همین دو دقیقه پیش داشتم میگفتم با یک خانم متشخص باید درست رفتار کنی.
سرش کج میکنه و میگه _ آهان اونوقت یک خانم متشخص میره داخل اتاق جنس مخالفش بهش زورمیگه و ...
ادامه ای حرفشو نداد اخمی کردم کنجکاو گفتم _ و....؟
صورتش آورد نزدیک تر که اخمام بیشتر رفت تو هم
گفت _ و کارهای مختلف مثل فضولی که اگه کار بهت نداشته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.