- تاریخ ثبتنام
- 27/1/26
- ارسالیها
- 86
- پسندها
- 8
- امتیازها
- 98
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #61
وقتی نشست با تعجب به پاکبانو و لیلا خانم نگاه کرد
که سریع گفتم _ این رفیقم اسمش ستینه.
ستین هم باهاشون سلام علیک کرد و باهم آشنا شدن
و اونا شروع کردن با ما حرف زدن ماهم باهاشون حرف میزدیم
اولین بارم بود که داشتم با یکی که خیلی ازم بزرگتر بود حرف میزدم
چون معمولا از حرف زدن با چنین افرادی خسته
میشدم و دوست داشتم هرچه سریع تر اتفاقی بیفته که بتونم از زیرش در برم
اما حالا وضع فرق میکرد و مشتاقانه به حرفاشون گوش میدادم
یهو دست یکی خورد روی شونه ام با تعجب برگشتم با یک خانم روبه رو شدم
گفت _ سلام عزیزم !
با تعجب گفتم _ ب ببخشید شما ؟
زنه گفت _ منم خاله نرگس .
شت خاله نرگس بود چرا نشناختمش عه راستی من که اصلا اینو ندیده بودم چرا باید میشناختمش
به احترامش از روی صندلی...
که سریع گفتم _ این رفیقم اسمش ستینه.
ستین هم باهاشون سلام علیک کرد و باهم آشنا شدن
و اونا شروع کردن با ما حرف زدن ماهم باهاشون حرف میزدیم
اولین بارم بود که داشتم با یکی که خیلی ازم بزرگتر بود حرف میزدم
چون معمولا از حرف زدن با چنین افرادی خسته
میشدم و دوست داشتم هرچه سریع تر اتفاقی بیفته که بتونم از زیرش در برم
اما حالا وضع فرق میکرد و مشتاقانه به حرفاشون گوش میدادم
یهو دست یکی خورد روی شونه ام با تعجب برگشتم با یک خانم روبه رو شدم
گفت _ سلام عزیزم !
با تعجب گفتم _ ب ببخشید شما ؟
زنه گفت _ منم خاله نرگس .
شت خاله نرگس بود چرا نشناختمش عه راستی من که اصلا اینو ندیده بودم چرا باید میشناختمش
به احترامش از روی صندلی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.