- تاریخ ثبتنام
- 2/7/25
- ارسالیها
- 274
- پسندها
- 793
- امتیازها
- 4,113
- مدالها
- 7
- نویسنده موضوع
- #31
- پس چرا خودت جلوش را نگرفتی؟ چرا من؟
سامان آهی کشید.
- چون من نیز آلوده بودم. در ابتدای کار، برای آزمایش فناوری، از چشمان من استفاده کردند. یک آیینهی خاص در دفترم نصب کردند. من نمیدانستم که هر چه میبینم و فکر میکنم، در حال نمونهبرداری است. آنها افکار و خاطرات من را از جمله اطلاعات محرمانهی پروندهها دزدیدند. وقتی فهمیدم، دیگر دیر بود. ظهور مرا به همدستی تهدید میکرد. اما من یک راه پشتی در کدهای سیستم سرور ساختم. یک کانال مخفی. من تماشاچی شدم تا از درون، آن را نابود کنم. اما برای این کار به یک عامل خارجی نیاز داشتم که ظهور به او شک نبرد. یک شکارچی سابق که خودش شکار شده بود: تو.
صدای پاهایی از بیرون در به گوش رسید. لیان به در نگاه کرد.
- آنها میدانند من اینجا هستم.
سامان...
سامان آهی کشید.
- چون من نیز آلوده بودم. در ابتدای کار، برای آزمایش فناوری، از چشمان من استفاده کردند. یک آیینهی خاص در دفترم نصب کردند. من نمیدانستم که هر چه میبینم و فکر میکنم، در حال نمونهبرداری است. آنها افکار و خاطرات من را از جمله اطلاعات محرمانهی پروندهها دزدیدند. وقتی فهمیدم، دیگر دیر بود. ظهور مرا به همدستی تهدید میکرد. اما من یک راه پشتی در کدهای سیستم سرور ساختم. یک کانال مخفی. من تماشاچی شدم تا از درون، آن را نابود کنم. اما برای این کار به یک عامل خارجی نیاز داشتم که ظهور به او شک نبرد. یک شکارچی سابق که خودش شکار شده بود: تو.
صدای پاهایی از بیرون در به گوش رسید. لیان به در نگاه کرد.
- آنها میدانند من اینجا هستم.
سامان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.