- تاریخ ثبتنام
- 7/4/26
- ارسالیها
- 73
- پسندها
- 777
- امتیازها
- 3,648
- مدالها
- 8
- نویسنده موضوع
- #11
آتش که این همه گرم و گریزان بود، حالا جز خود هیچ چیز را نمیسوزاند.
و امروز ما، آدمکهای سرخورده، بیآتش میسوزیم. حتی بیآب غرق میشویم.
و جای جراحت به جای پوست، روی استخوانمان ترک میخورد، روی دیوارهای شهر ترک میخورد. انگار که ما خود، ترکهای یک زخم قدیمی باشیم.
اینجا کسی آتش روشن نمیکند. میگذاریم تا بن استخوان سردمان شود.
چنان سرد که حتی عشق، آدم را گرم نمیکند.
آیا اینجا با حرف آ میتوان مرد؟
و امروز ما، آدمکهای سرخورده، بیآتش میسوزیم. حتی بیآب غرق میشویم.
و جای جراحت به جای پوست، روی استخوانمان ترک میخورد، روی دیوارهای شهر ترک میخورد. انگار که ما خود، ترکهای یک زخم قدیمی باشیم.
اینجا کسی آتش روشن نمیکند. میگذاریم تا بن استخوان سردمان شود.
چنان سرد که حتی عشق، آدم را گرم نمیکند.
آیا اینجا با حرف آ میتوان مرد؟
آخرین ویرایش