• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته فرونشسته در جان | آلا‌ریگی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~Alaa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 9
  • بازدیدها بازدیدها 255
  • کاربران تگ شده هیچ

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام اثر: فرونشسته در جان
نام نویسنده: آلا‌ریگی

مقدمه:
گاهی دنیای فقدان، دروازه‌ای به سرزمینی ناآشنا می‌گشاید؛ جایی که قوانین آشنا همچون ابرهای طوفانی در بی نهایت آسمان گم میشوند. در این سرزمین خاطرات به رنگ نوری خیره‌کننده در می‌آیند. نوری که دور و درخشان است، اما با هر قدم به درون این نور، حسرتی گنگ و سنگین بر دل می‌نشیند. آیا این نور شمعی به منظور روشنایی‌ست یا تیغی پنهان که آرامش را از من می‌رباید؟
و در انتهای این سفر بی پایان، غمی خاموش همچون کوه های یخ زده، در دلم نشسته، بی آنکه به آوایی بنشیند.

(در حال ویرایش و بازنویسی)

لینک گفتمان آزاد دلنوشته فرونشسته در جان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~Alaa

Your Pluto

نو ورود
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/21
ارسالی‌ها
3,347
پسندها
17,760
امتیازها
46,873
مدال‌ها
33
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...

IMG_1050.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Your Pluto

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
راستش را بخواهی، هیچگاه نتوانسته‌ام تو را در میان اقیانوس زمان گم کنم. هر روز، موج های بی رحم خاطراتت در ذهنم می‌غلتند؛ خنده‌های زیبا و نگاه مهربانت.
پیوسته از خودِ درون آینه می‌پرسم: آیا دیگر عطر حضورت را استشمام نخواهم کرد؟ آیا در این دنیای بی دولت، قرار است تا پایان عمر با خاطراتت بجنگم؟ گویی تمام عالم در نظمی ساکن به سر می‌برند، جز نبود تو که معنای همه چیز را درهم می‌شکند.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
این سکوت وهم‌انگیز حالا چون روحی در زندگی‌ام سرگردان است. گویی نه فقط در فضا، بلکه در هر بند از این وجود لانه کرده. جای‌خالی‌ات مانند دنیایی بی‌نهایت پر از سیاهی است؛ دنیایی که زندگی را به معمای سختی بدل کرده، جایی که تمام موجودات فریاد می‌زنند: تو نیستی و این فریاد در تمام سلول های وجودم پژواک می‌شود.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
گاهی در میان این خلاء عظیم، خودم را به توهم حضورت می‌بازم. گویی قلبم واقعیت فقدان نبود تو را پس می‌زند، با خود می‌گویم این فقط یک گمان است، یک خطای دید و با سماجتی کودکانه باور می‌کنم که باز خواهی گشت. این گمان محال، تنها نوری‌ست در تاریکی مطلقی که بر دنیای من سایه افکنده و در هر تپش، امیدی مرده و از یاد رفته را زنده می‌کند.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
مدت‌هاست کنار ساحل خاموشی ایستاده‌ و چشم به راه هستم.
چشم به راه فانوسی که بگوید کشتیِ نبودن، فقط عبوری کوتاه بوده.
اما حقیقت، از پشت مه برمی‌خیزد؛ هیولایی‌ست که بدنش از بادِ سرد ساخته شده.
می‌وزد، می‌چرخد، ساحل را می‌بلعد.
سپس تنها چیزی که می‌ماند گودالی عمیق است که هیچ پایانی ندارد.
من بر لبه‌اش می‌ایستم و احساس میکنم که گودال مرا فرا می‌خواند برای پذیرش این نبودن و فقدان.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
گاهی انگار می‌پذیرم که دیگر نیستی… اما این پذیرش، چیزی شبیه تسلیم نیست؛ بیشتر شبیه ترک خوردنی‌ست که در لایه های زیرین پوستم اتفاق می‌افتد.
لحظه‌هایی هست که واقعیت، بدون صدا و هیاهویی، از لا‌به‌لای تار‌های ذهنم سر برمی‌آورد و بر شانه‌ام می‌نشیند.
واقعیتی که نه می‌توانم انکارش کنم و نه می‌توانم با آن کنار بیایم.
فقط می‌ماند و با ماندنش چیزی را در من آهسته خاموش می‌کند؛ گمان می‌کنم چیزی‌ست که نامش را امید گذاشته بودم.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
احساس می‌کنم خاطراتت ماننده زخم هایی هستند که با هر بار لمس کردنشان، می‌فهمم که هنوز از این نبودن عبور نکرده‌ام.هر تصویر، هر کلمه، هر خیابان و کوچه که به تو ختم میشود؛ مانند آتشی کوچک است که گرم نمی‌کند اما سخت می سوزاند.
و من در میان این شعله های بی امان، به دنبال راهی می‌گردم تا بفهمم چگونه کسی که روزی آن‌قدر نزدیک بوده حال تنها خاطراتش در مرزهای شکننده‌ی حافظه‌ام نفس می‌کشند.
تو رفته ای، اما فقدانت هنوز ميان اين خاطرات زنده است وهر روز، شكل تازهاى ازنبودنت را پیش رويم مى گذارد.
 
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
دیگر هیچ تلاشی کارساز نیست… واژه‌ها خسته‌اند، دلایل پوچ‌اند، و سکوت، تنها همدم خانه‌کرده در من.
حس می‌کنم چیزی درونم شکسته؛ نه با صدا، که با سکوتی عمیق‌تر از هر فریاد. بند بند وجودم، به جای مقاومت، انگار در حال فروریختن است.
هر چیزی که به آن تکیه کرده بودم، خرد می‌شود؛ همه چیز در برابر حجم بی انتهای نبودنت، رنگ می‌بازد و فرو می‌ریزد.
مقاومت… مقاومت دیگر حتی معنا هم ندارد.
تنها خستگی مانده، و سایه‌ی غیبت تو که به سنگینی شب، بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند و مرا در هم‌ می‌شکند.
 
امضا : ~Alaa

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
بعد از آن فروپاشی چیزی در من خالی مانده، مانند اتاقی پس از رفتن مهمانان، ساکت، بی‌نفس و بی‌جان.
دیگر نه اشکی مانده نه فریادی. فقط سکوتی خاکستری‌ست که مرا در خود بلعیده.
می‌دانم این هم مرحله ای‌ست از نبودن تو؛ اما عجیب است، حتی درد هم بی‌صدا شده.
مانده‌ام با خلائی که حال نه مرا می‌ترساند و نه آرامم می‌کند.
فقط وجود دارد،مانند نفسی بی‌هیاهو که در تاریکی گم‌شده.
 
امضا : ~Alaa
عقب
بالا