- تاریخ ثبتنام
- 13/2/21
- ارسالیها
- 38
- پسندها
- 178
- امتیازها
- 503
- مدالها
- 1
- نویسنده موضوع
- #11
۱۰. بزم سرد سر در گریبانی
چند روز از عذرخواهی سام گذشته بود. لیلی در این مدت سعی میکرد با احساسات خود کنار بیاید اما نمیتوانست شعلهای که به جان انبار باروت وجودش افتاده را کنترل کند. لیلی هر روز مغمومتر و عاشقتر میشد. برای ساعتهای طولانی خاطراتش با سام را مرور میکرد. به بدمینتون بازی کردنهای در پارک. به دورهمیهای خانوادگی و... . هر کجای زندگیش که سام حضور داشت از ناخودآگاهش به ذهنش هجوم میآورد. گاهی لبخند میزد و گاهی...
به یاد شبی افتاد که سام در خانهی پدر بزرگ صدایش زده بود:
- لیلی یه لحظه میای؟!
لیلی که از حالات سام به احساسش شک کرده بود؛ با حرف زدن با سایرین تپشهای تند قلبش را پنهان کرد و به سمت سام به راه افتاد:
- جانم سام؟! کاری داشتی با من؟!
لیلی هنوز آنقدر بالغ...
چند روز از عذرخواهی سام گذشته بود. لیلی در این مدت سعی میکرد با احساسات خود کنار بیاید اما نمیتوانست شعلهای که به جان انبار باروت وجودش افتاده را کنترل کند. لیلی هر روز مغمومتر و عاشقتر میشد. برای ساعتهای طولانی خاطراتش با سام را مرور میکرد. به بدمینتون بازی کردنهای در پارک. به دورهمیهای خانوادگی و... . هر کجای زندگیش که سام حضور داشت از ناخودآگاهش به ذهنش هجوم میآورد. گاهی لبخند میزد و گاهی...
به یاد شبی افتاد که سام در خانهی پدر بزرگ صدایش زده بود:
- لیلی یه لحظه میای؟!
لیلی که از حالات سام به احساسش شک کرده بود؛ با حرف زدن با سایرین تپشهای تند قلبش را پنهان کرد و به سمت سام به راه افتاد:
- جانم سام؟! کاری داشتی با من؟!
لیلی هنوز آنقدر بالغ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر