• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان هفت هزار و ششصد | آذربان نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Viŏlet
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 51
  • بازدیدها بازدیدها 4,180
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    هفت هزار و ششصد ۷۶۰۰
  • کاربران تگ شده هیچ

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,039
پسندها
45,403
امتیازها
96,873
مدال‌ها
48
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #51
دیگر چیزی مرا آزار نمی‌دهد؛ من خودِ دردم!



دست و صورتم را که شستم، چشم‌هایم را از آینه‌ نگاه کردم. سرخ از فشاری بودند که تحمل می‌کردم. خیره به تیره‌ی چشم‌هایم، لبخند کم‌رنگی زدم. این وضعیت را بارها و بارها با احساساتی شیرین تصور کرده بودم و حال، تلخی چیزی که نمی‌دانستم، گریبانم را می‌فشرد.
- کجا موندی؟
یا شنیدن صدایش، سرم را به طرفین تکان دادم. دو دستم را به دوطرف روشویی گرفتم و تکیه‌گاهم قرارشان دادم. سرم را نیز پایین انداختم و پلک‌هایم را محکم به هم فشردم.
- از کجا پیدات شد آخه؟
سر بالا آوردم، نفسم را با آهی بیرون دادم و با چهره‌ای خنثی بیرون رفتم. چند قدم به جلو برداشتم و دیدمش که روی مبل لم داده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Viŏlet

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,039
پسندها
45,403
امتیازها
96,873
مدال‌ها
48
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #52
و کاش زندگی چیزی بیش از دوام آوردن‌،
تحمل کردن و صبر کردن باشد.



- مگه ژانر عاشقانه دوست نداشتی؟
- دوست داشتم. الان ندارم.
تعجب چشم‌هایش حالا بیشتر شده بود. تنش را بیشتر به سمتم چرخاند و پرسید:
- چرا؟
گوشه‌ی بالایی لبم را پرحرص جویدم و گفتم:
- همین‌طوری. یه ژانر دیگه ببینیم.
- همراز!
پلک زدم. کاش رهایم می‌کرد. کاش این‌همه سوال نمی‌پرسید. منی که حتی نمی‌دانستم باید در این شرایط چه کنم، منی که حتی کنترلی بر احساساتم نداشتم، منی که راهم را گم کرده بودم، این روزها کم‌حوصله‌تر از هر زمانی بودم.
- چیزی نیست. علاقه‌م عوض شده دیگه.
و او مصمم‌تر گفت:
- بگو همراز.
این یعنی که حرف بزن تا با اصرارهایم اعصابت را نشانه نرفته‌ام. لبخندی عصبی زدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Viŏlet

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا