- تاریخ ثبتنام
- 28/8/18
- ارسالیها
- 10,039
- پسندها
- 45,403
- امتیازها
- 96,873
- مدالها
- 48
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #51
دیگر چیزی مرا آزار نمیدهد؛ من خودِ دردم!
دست و صورتم را که شستم، چشمهایم را از آینه نگاه کردم. سرخ از فشاری بودند که تحمل میکردم. خیره به تیرهی چشمهایم، لبخند کمرنگی زدم. این وضعیت را بارها و بارها با احساساتی شیرین تصور کرده بودم و حال، تلخی چیزی که نمیدانستم، گریبانم را میفشرد.
- کجا موندی؟
یا شنیدن صدایش، سرم را به طرفین تکان دادم. دو دستم را به دوطرف روشویی گرفتم و تکیهگاهم قرارشان دادم. سرم را نیز پایین انداختم و پلکهایم را محکم به هم فشردم.
- از کجا پیدات شد آخه؟
سر بالا آوردم، نفسم را با آهی بیرون دادم و با چهرهای خنثی بیرون رفتم. چند قدم به جلو برداشتم و دیدمش که روی مبل لم داده...
دست و صورتم را که شستم، چشمهایم را از آینه نگاه کردم. سرخ از فشاری بودند که تحمل میکردم. خیره به تیرهی چشمهایم، لبخند کمرنگی زدم. این وضعیت را بارها و بارها با احساساتی شیرین تصور کرده بودم و حال، تلخی چیزی که نمیدانستم، گریبانم را میفشرد.
- کجا موندی؟
یا شنیدن صدایش، سرم را به طرفین تکان دادم. دو دستم را به دوطرف روشویی گرفتم و تکیهگاهم قرارشان دادم. سرم را نیز پایین انداختم و پلکهایم را محکم به هم فشردم.
- از کجا پیدات شد آخه؟
سر بالا آوردم، نفسم را با آهی بیرون دادم و با چهرهای خنثی بیرون رفتم. چند قدم به جلو برداشتم و دیدمش که روی مبل لم داده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش