دفتر خاطرات دفتر خاطرات | کاربر rogaye26

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع amın
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 44
  • بازدیدها بازدیدها 210
  • کاربران تگ شده هیچ

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
«به نام خالق حق»
دفتر سرگرمی کاربران.webp

این دفتر متعلق به کاربر گرام [ @rogaye26 ] است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.

|مدیریت تالار سرگرمی|
 
امضا : amın
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #2
وقتی به دنیا اومدم نُه ماهم بود مادرم میگه توپول بودی وقتی بزرگتر شدم خواهر بزرگم واسم داستان پیامبران از کتابخونه می‌گرفت همیشه در حال بازی با دوستم فاطمه بودم اون میومد خونمون منم میرفتم اتاقش در خونشون کلی عروسک داشت ۵ سالش بود ولی من سوم دبستان بودم.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #3
وقتی مدرسه رفتم بچه‌های کلاس از من تقلب می‌خواستن ولی من اجازه نمی‌دادم درسم خوب بود کلاس اول به درس توجه نمی‌کردم و فقط به فکر بازی بودم با پسر‌عموهام بازی می‌کردم تنها به مدرسه می‌رفتم.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #4
تا اینکه پنجم خونه قدیمی رفتیم واسه خودم رو کاشی با گچ لی لی بازی میکردم حتی معدلم نوزده شد با خواهرم بزرگه رفتیم بازی با دستگاه ها خیلی خوش گذشت همیشه پدرم میومد خونمون لپم رو می کشید.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #5
تا اینکه مشهد رفتیم حرم امام رضا رفتیم کلی دعا کردم هتل به حساب بانک بود بعد مشهد کنکور دادم که دولتی قبول شدم ولی رشته نیوردم رفتیم بروجرد چون پدرم بروجرد خونه خریده بود اونجا غربت بود ولی برف دیدیم.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #6
در بروجرد درخت کاشتیم بعد پدرم قناری و پرنده خرید تا مراقبشون باشه درختای میوه کاشتیم زحمتش بر دوش من و مادرم بود به درختا سم پاشی می‌ریختیم آشپزی می‌کردم حتی کیک می‌پختم خیاطی هم یاد گرفتم.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #7
تا اینکه برادرم زن گرفت از دختر کوچولوش بیماری گال گرفتم زیر پوستی بود پاهام جوش گرفته بود و خارش داشتم تا اینکه بعد یک ماه با سرکه و دارو خوب شدم خاطره‌ی بدی بود.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #8
نشد دانشگاه برم چون دولتی قبول شدم بودم ولی رشته درنیومدم خیلی بی هدف بودم تا اینکه پدرم سکته قلبی گرفت و مرد خیلی سرقبرش گریه کردم پدرم ۵۷ سالش بود که فوت کرد مریض بود.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #9
بعد اینکه مادرم رفت خونه ی برادرش من خونه ی برادرم موندم گرسنگی کشیدم حبسم کردن و زن برادرم میخواست بره بیرون و من از دخترش نگه داری کنم مادرم خونه ی رهن گرفت بخاطر من ولی عموهام و برادرم نذاشتن مادرمو ببینم.
 
امضا : rogaye27

rogaye27

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
95
پسندها
148
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • #10
هرگز از زن برادرم و برادرم و عموهام راضی نیستم و نمی‌بخشمشون کاری کردن گریه کنم بعد دوسال مادرم اومد دنبالم و خونه خشایار رهن گرفتن که خراب بود
 
آخرین ویرایش
امضا : rogaye27
عقب
بالا