• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های خرابه‌های خاموش | بهار کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 23
  • بازدیدها بازدیدها 326
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #11
زخمِ عشق‌های ناگفته

بعضی غم‌ها، قبر ندارند.
هیچ سنگی نامِ آن‌ها را بر دوش نمی‌کشد و هیچ عزاداری برایشان سیاه نمی‌پوشد. در سکوت به دنیا می‌آیند، در سکوت رشد می‌کنند و در سکوت، تمامِ عمر را در یکی از اتاق‌هایِ تاریکِ روح سر می‌کنند. دوست داشتنِ پنهانی، از همان غم‌هاست.
شبیه گلی که در اعماقِ یک غار بروید؛ بی‌آنکه هرگز رنگِ آفتاب را ببیند.
شبیه نامه‌ای که سال‌ها در کشویِ میزی قدیمی بماند؛ بی‌آنکه دستی آن را باز کند.
شبیه پنجره‌ای که همیشه باز باشد، اما کسی از آن به تماشای بیرونِ خانه، ننشیند.
همه‌چیز از یک لحظه آغاز می‌شود. لحظه‌ای کوچک، آن‌قدر کوچک که هیچ‌کس متوجهِ تولدِ یک فاجعه نمی‌شود. یک نگاه. یک صدا. یک خنده.
و ناگهان کسی، بی‌آنکه بداند، در بخشی از جانت خانه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #12
زخمِ آخرین بار

سال‌ها گذشته است.
آن خیابان دیگر همان خیابان نیست. درخت‌هایِ کنارِ پیاده‌رو بلندتر شده‌اند، بعضی مغازه‌ها عوض شده‌اند، بعضی پنجره‌ها دیگر شب‌ها روشن نمی‌شوند. اما هنوز گاهی که از آنجا عبور می‌کنم، ناخودآگاه سرم را برمی‌گردانم.
انگار چیزی را جا گذاشته باشم. انگار کسی هنوز آنجا منتظر باشد.
عجیب است. ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم آخرین بار، آخرین بار است.
وگرنه دنیا پر می‌شد از آغوش‌هایِ طولانی‌تر.
از مکث‌هایِ بیشتر. از نگاه‌هایی که کمی دیرتر از هم جدا می‌شدند.
گاهی فکر می‌کنم اندوهِ واقعی، در از دست دادنِ آدم‌ها نیست؛ در این است که زندگی فرصتِ خداحافظی که لایق آن هستیم را از ما می‌گیرد.
همه‌چیز را ناگهانی به گذشته تبدیل می‌کند.
و ما سال‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #13
زخمِ دیر فهمیدن

بعضی حقیقت‌ها وقتی از راه می‌رسند که دیگر به آن‌ها احتیاجی نیست. مثلِ چراغی که صبح روشن شود.
مثلِ بارانی که بعد از سوختنِ مزرعه ببارد. مثل نامه‌ای که وقتی به دستت می‌رسد، صاحبش دیگر نباشد.
سال‌ها طول می‌کشد تا بعضی آدم‌ها را بفهمیم. سال‌ها طول می‌کشد تا بفهمیم چه کسی دوستمان داشت. چه کسی نداشت.
چه کسی ماند.
چه کسی فقط توقفی کوتاه در مسیرِ ما بود.
اما وقتی این فهم از راه می‌رسد، اغلب دیگر کاری از دستِ ما برنمی‌آید.
مثلِ شمعی که تا آخر سوخته باشد و تازه آن وقت، زیباییِ نورش را کشف کنی.
من فکر می‌کنم بخشی از اندوهِ انسان از اشتباه کردن نمی‌آید. از دیر فهمیدن می‌آید.
از این‌که روزی به گذشته نگاه کند و ببیند پاسخِ بسیاری از سؤال‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #14
زخمِ ترکِ دیار
هیچ‌کس از لحظه‌ای که برایِ آخرین بار به اتاقش نگاه می‌کند سخن نگفته؛
از آن چند ثانیه‌یِ عجیب و کشدار. از آن مکثِ کوتاه کنارِ در.
از آن نگاهِ آخر به دیواری که سال‌ها شاهدِ گریه‌ها، خنده‌ها، رویاها و شکست‌هایش بوده است.
همه درباره‌ی رفتن حرف می‌زنند.
درباره‌ی مقصد.
درباره‌ی جاده.
درباره‌ی آینده.
اما درد، از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که دستگیره‌یِ در را می‌فشاری و می‌فهمی این اتاق، از فردا به زندگی کردن بدونِ تو ادامه خواهد داد.
عجیب است. آدم گاهی بیشتر از دلبستگی‌هایش نسبت به انسان‌ها، به مکان‌ها دل می‌بندد.
به پنجره‌ای که هر صبح نور را رویِ دیوار می‌پاشید، به ترکِ باریکی که گوشه‌یِ سقف افتاده بود، به صدایِ باد میانِ شاخه‌هایِ درختِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #15
زخمِ پیر شدن پناهگاه


این زخم، این اتفاق، شبیهِ نشستنِ غبار بر اشیایِ خانه است.
آن‌قدر آرام که هر روز می‌بینی و نمی‌بینی؛ آن‌قدر بی‌صدا که تا سال‌ها باورش نمی‌کنی.
تا اینکه یک روز، میانِ شلوغیِ زندگی، سرت را بلند می‌کنی و زمان را رویِ چهره‌یِ آن‌ها می‌بینی.
و آن لحظه، چیزی در درونت فرو می‌ریزد.
من فکر می‌کنم هیچکس، هیچوقت برایِ اولین مویِ سفیدِ پدرش آماده نیست.
برایِ اولین باری که دست‌هایِ مادرش را نگاه می‌کند و رگ‌هایِ برجسته‌یِ زیرِ پوستش را می‌بیند.
برایِ اولین باری که متوجه می‌شود صدایِ آن‌ها کمی لرزان شده.
قدم‌هایشان کمی آهسته‌تر شده.
خستگی، زودتر به سراغشان می‌آید.
کودکی، سرزمینِ توهم‌هایِ شیرین است؛ در کودکی، پدرها پیر نمی‌شوند، مادرها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #16
زخمِ جایگزین شدن

بعضی حقیقت‌ها، آن‌قدر سنگین‌اند که روح، سال‌ها از زیرِ آوارِ پذیرششان بیرون نمی‌آید. یکی از آن‌ها، فهمیدنِ این است که جهان، برای هیچ‌کس متوقف نمی‌شود. ما با این خیالِ شیرین زندگی می‌کنیم که ردِ قدم‌هایمان بر خاکِ زندگیِ دیگران، جاودانه خواهد ماند؛ که جایِ خالیِ ما، حفره‌ای خواهد بود که هیچ حضوری قادر به پر کردنش نیست. اما روزی می‌رسد که پرده کنار می‌رود و ما با تلخ‌ترین رازِ هستی روبه‌رو می‌شویم: جهان، استادِ پر کردنِ جایِ خالی‌هاست.
زخمِ جایگزین شدن، لحظه‌ای آغاز می‌شود که می‌بینی پس از رفتنت، همه‌چیز همچنان ادامه یافته است. خنده‌ها خاموش نشده‌اند، فصل‌ها از حرکت نایستاده‌اند و آدم‌ها، راهِ خود را پیدا کرده‌اند. انگار هرگز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #17
زخم تماشاگر بودن
برخی آدم‌ها، تمامِ عمر را در ردیف‌هایِ تاریکِ یک سالنِ نمایش سپری می‌کنند. آن‌ها برایِ شادیِ دیگران کف می‌زنند، برایِ شکست‌هایشان اشک می‌ریزند، با قهرمانانِ قصه‌ها می‌خندند و با سقوطِ آن‌ها فرو می‌ریزند؛ اما هرگز متوجه نمی‌شوند که خودشان، هیچ‌گاه بر صحنه نرفته‌اند. گویی سهمِ آنان از زندگی، تنها تماشا کردن بوده است.
زخمِ تماشاگر بودن، از ترس آغاز می‌شود؛ ترس از اشتباه کردن، از قضاوت شدن، از فرو ریختن. انسان، آن‌قدر پشتِ پنجره‌یِ احتیاط می‌ایستد که کم‌کم به منظره‌ای که از آن سویِ شیشه می‌بیند، عادت می‌کند. او زندگی را مطالعه می‌کند، تحلیل می‌کند، درباره‌اش رؤیا می‌بافد، اما جرأتِ لمس کردنش را ندارد. و میانِ دانستن و زیستن، دره‌ای عمیق‌ است که با آرزو پُر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #18
زخمِ «کافی نبودن»

من آدمِ دویدن‌های بی‌سرانجامم؛ کسی که همیشه انگار چند قدم دیر می‌رسد. هرچقدر بیشتر تلاش می‌کند، بیشتر می‌بخشد، بیشتر از خودش مایه می‌گذارد، باز هم آن برقِ دلخواه در چشم‌های آدم‌ها را نمی‌بیند. تمامِ این سال‌ها خودم را ذره‌ذره خرج کردم؛ آن‌قدر که از وجودم سهمی برای خودم باقی نماند. هرکس آمد، تکه‌ای از محبت، صبوری، توجه و جانِ مرا برداشت و رفت؛ اما هیچ‌وقت کسی نایستاد تا ببیند پشتِ این همه بخشیدن، انسانی ایستاده که آرام‌آرام در حال فرو ریختن است. من همیشه همان حاشیه‌ای در یک کتاب بودم، که متنِ زندگیِ دیگران را کامل می‌کرد، اما خودش هرگز خوانده نشد.
این زخم، زخمی نیست که خون بریزد و دیده شود. زخمی است که در سکوت رشد می‌کند؛ مثلِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #19
بابت ایده‌هات، و همراهی‌های بی‌دریغت، بی‌نهایت ازت ممنونم؛ و در نهایت این پارت که ایده‌اش از خودت بود، تقدیم بهت. [ @KHAZAAN ]
زخم نفر دوم بودن

تمامِ عمرم کنارِ آدم‌ها ایستادم و دیر یا زود فهمیدم اگر روزی میانِ من و دیگری حقِ انتخاب داشته باشند، نگاهشان حتی برای یک لحظه رویِ من مکث نخواهد کرد. انگار من همیشه همان گزینه‌ای بوده‌ام که برایِ روزِ مبادا نگه می‌دارند؛ همان نامی که در انتهایِ فهرست می‌نویسند، برای زمانی که تمامِ نام‌هایِ دیگر خط خورده باشند.

نفرِ دوم بودن، بیش از آنکه یک جایگاه باشد، یک فرسایشِ آرام است. مرگی بی‌صدا که از عمیق‌ترین بخشِ عزتِ نفس آغاز می‌شود. کم‌کم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
976
پسندها
11,753
امتیازها
29,073
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #20
زخمِ فقر

فقر، شبیه خانه‌ای است که آرام‌آرام فرو می‌ریزد؛
نه با صدایِ مهیبِ ویرانی، بلکه با ترک‌هایی که هر روز عمیق‌تر می‌شوند و هیچ‌کس جز ساکنانش آن‌ها را نمی‌بیند.
فقر، گرسنگی نیست. گرسنگی را می‌شود تحمل کرد.
فقر، آن لحظه‌ای است که مادرت از کنارِ ویترینِ مغازه رد می‌شود، مکث می‌کند، لبخند می‌زند و وانمود می‌کند چیزی ندیده است؛
و تو خوب می‌فهمی که دلش همان‌جا، پشتِ شیشه جا مانده.
فقر، بویِ لباسِ نو نیست که هر سال از کوچه‌ها می‌گذرد و به خانه‌یِ شما نمی‌رسد.
صدایِ خنده‌هایی است که از پشتِ دیوار می‌آیند و تو نمی‌دانی چرا سهمِ خانه‌یِ شما همیشه سکوت بوده است.
فقر، شب‌ها از در وارد نمی‌شود، از سقفِ اتاق چکه می‌کند.
از لایِ دفترِ آرزوها بیرون می‌ریزد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar
عقب
بالا