• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه سایه‌های خاموش | مبین ایکس کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مبین ایکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 38
  • کاربران تگ شده هیچ

مبین ایکس

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
16/5/26
ارسالی‌ها
2
پسندها
8
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد داستان کوتاه: 660
ناظر: @Till


عنوان: سایه های خاموش
نویسنده: مبین ایکس
ژانر: معمایی

خلاصه
آرش و گروهش در شبی مه‌آلود به سمت نقطه‌ی مأموریت حرکت می‌کنند، اما مسیر را گم کرده و به خانه‌ای متروکه می‌رسند. داخل خانه نشانه‌هایی از حضور تازه‌ی یک نفر دیده می‌شود، اما او از پنجره فرار کرده است. هم‌زمان از طریق بی‌سیم خبر می‌رسد که نیروهای دشمن با تعداد بیشتری از انتظار در حال نزدیک شدن هستند. درست وقتی فرمانده دستور عقب‌نشینی می‌دهد، اولین انفجار آغاز نبرد را رقم می‌زند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
975
پسندها
5,922
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • مدیر
  • #2
https___forum.1roman.ir_attachments_603963_.webp

"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.Yahyazade

مبین ایکس

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
16/5/26
ارسالی‌ها
2
پسندها
8
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #3
مه غلیظی تمام دره را پوشانده بود. حتی نور کم‌رنگ ماه هم نمی‌توانست از میان آن عبور کند. فقط صدای برخورد چکمه‌ها با خاک خیس و نفس‌های آرام چند سرباز سکوت شب را می‌شکست.
آرش، جوان‌ترین عضو گروه، برای چندمین بار ساعتش را نگاه کرد. قرار بود پانزده دقیقه پیش به نقطه‌ی ملاقات برسند، اما راهی که روی نقشه مشخص شده بود، حالا زیر آوار و درخت‌های شکسته گم شده بود.
فرمانده گروه، سرگرد کامران، بدون اینکه برگردد گفت:
«هیچ‌کس از ستون جدا نشه. از اینجا به بعد ممکنه زیر نظر باشیم.»
هیچ‌کس سؤال نپرسید. همه فقط حرکت کردند.
بعد از چند دقیقه، نور ضعیفی از میان مه دیده شد.
خانه‌ای کوچک، تنها وسط دره.
نه صدای سگ می‌آمد، نه چراغ دیگری روشن بود.
کامران دستش را بالا آورد و گروه ایستاد.
«آرش، با من.»
آن دو آرام به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا