نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

▄▀▄ تفسیر قرآن ▄▀▄

  • نویسنده موضوع Eli.D :)
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 117
  • بازدیدها 4,071
  • Tagged users هیچ

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
تفسیر آسان سوره فاتحه





این سوره گرچه در اول قرآن نوشته شده است ولی اولین سوره ای نیست که نازل شده است ، این سوره ای است که بدون آن نماز کسی صحیح نمی گردد و در هر رکعت نماز باید خواند و برای دم از بیماریها مفید است و به آن فاتحه الکتاب ، رقیه، صلاه، سبع من المثانی والقرآن العظیم ،و... گفته می شود.

الله متعال در این سوره بسیاری از مسائل مهم عقیدتی ما مسلمانان را بیان نموده است که در زیر خلاصه وار آورده خواهد شد:

1- (الْحَمْدُ لِلَّهِ) این کلمات بیانگر توحید الوهیّت است یعنی : باید تمام عبادات فقط و فقط برای الله تنها انجام شود وکسی به همراه او در این راستا شریک آورده نشود؛ زیرا تنها او معبود به حق است و دیگر افراد و اشیائی که انسانها و جن ها بعنوان معبود گرفته اند باطل و بی ارزش اند، بنابراین ستایش و تعریف شایسته اوست وبس.

2- (رَبِّ الْعَالَمِینَ) این الفاظ بیانگر توحید ربوبیّتاست یعنی اینکه تنها الله متعال خالق،رازق و مدبّرتمام مخلوقات است .

آری (رب العالمین) است یعنی الله متعال پرورگار تمام مخلوقات وجهانیان است و در پرورش و خلقت تمام این مخلوقات کسی شریک او نیست و تمام مخلوقات دست پرورده اواند و او پرودگار و پرورش دهنده همه است .

درمعنای (رب العالمین) این مطلب نهفته است که الله متعال رفته رفته و مناسب حال هر مخلوقی او پرورش داده و بزرگ می کند چون تربیت و پرورش یعنی اینکه مرحله به مرحله و رفته رفته و مناسب حال آن شیئ؛ او را سرپرستی و بزرگ نمودن و از این معلوم می شود که تمام مخلوقات از زمان پیدایش تا به پایان عمرشان تحت پرورش و نظارت الله متعال اند.

3- (الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) این دو صفت بیانگر توحید اسماء و صفات الله متعال است زیرا الله متعال دارای نام ها وصفات متعدد وبهترین است که در قرآن وسنت صحیح آمده و ما باید تمام آنها را بدون هیچ تأویل ،تشبیه ،تحریف و انکاری قبول نموده وبه آنها معتقد باشیم و در آنها الله متعال را یکتا و بی شریک بدانیم.

آری الله متعال دارای اسماء و صفات بهترین است که من جمله آنها دو صفت (الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) است یعنی الله متعال بسیار بخشاینده و بی نهایت مهربان است ، انسان باشنیدن این دو صفت هر چند هم گنه کار و عاصی باشد به رحمت و مهربانی الله متعال امیدوار می شود زیرا می داند که هر چند هم گناه کند ولی ذاتی وجود دارد که بخشایندگی و مهربانی او از گناهان این فرد هم بالا تر است.
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
4- (مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ) بیانگریکی دیگر از مهم ترین ارکان ایمانی و مسائل اعتقادی ما مسلمانان است که همان عقیده به روز قیامت و دنیای دیگر باشد.

آری ما مسلمانان بر این عقیده ایم که علاوه از این دنیای فانی دنیای دیگری نیز وجود دارد که بر خلاف این دنیا؛ جاوید است و در آن بهشت جاویدان و دوزخی بی پایان وجود دارد و تمام انسانها و جن ها در آن دنیا محاسبه شده و کفار وفساق آنان به جهنم رفته و مؤمنان پرهیزگارآنان به بهشت خواهند رفت و هر کس در آنجا پاداش کردار نیک و سزای اعمال زشتش را خواهد دید.

ودر آن روزتنها پادشاه و مالک فقط الله متعال است وبس، آنجا جائی است که پادشاهان دنیا توان حرف زدن بدون اجاز وی را ندارند و همه وهمه بفکر نجات خویش اند وبس، ولی این پیامبر بزرگوار اسلام محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله وسلم است که با اجازه پروردگارش بفکر امت خویش بوده و ندای امتی امتی سر می دهد.

5- (إِیَّاکَ نَعْبُدُ) این جمله ای است که الله متعال به ما یاد داده تا آن را بگوییم و بر آن جامعه عمل بپوشانیم یعنی تمام عبادات را فقط و فقط برای الله تنها انجام دهیم و کسی را در آنها با ذات پاک و لاشریک اوشریک نگردانیم.

گفتن این جمله اعترافی است همگانی و دست جمعی، و انسان وقتی که این جمله را بر زبان می آورد نه تنها خودش بدان اعتراف و اقرار می کند ؛بلکه می گوید: یا الله نه من تنها بلکه تمام بندگانت نیز همانند من ترا عبادات می کنند واگر افرادی از این جریان سرپیچی نموده و به انحراف کشیده شده اند وبه خلاف رفته اند آنها هم شایسته است که بر گشته و تنها ترا عبادت و پرستش کنند زیرا کسی دیگری لایق پرستش و عبادت نیست و آنی که شایسته است که عبادت و پرستش شود تنها توئی و بس.

6- (إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) این جمله به ما مسلمانان این را می آموزد که مشکل گشا ومددگار واقعی الله مهربان است و جز او کسی دیگری نمی توانند مشکلات و حاجات مردم را برآورده کند لذا یک مسلمان زمانی که به دام هر مصیبت و مشکلی که می افتد قبل از هر چیز باید از الله مهربان بخواهد تا آن مشکل و مصیبتش را حل کند وسپس از راه های مشروع بر حل آن مشکل و مصیبتش اقدام کند.

نکته دیگری که در این جمله نهفته است این است که هر مسلمانی که این جمله را تلفظ می کند گویا از جانب خودش و تمام مسلمانان دیگراین را می گوید: که ما مسلمانان فقط و فقط از الله متعال مدد می خواهیم و بس. لذا اگر مسلمانی بنا بر فریب از شیطان از غیر او مدد خواسته و یا می خواهد او از مسیرحق به خطا رفته و امیدواریم که روزی الله مهربان با لطف و کرم خویش او را به راه حق راهنمائی و هدایت فرماید.

7- (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ) این جمله بیانگر این است که دو راه وجود دارد یک راست و دیگری کج و ما مسلمانان از الله مهربان می خواهیم که ما را از راه کج نجات داده و به راه راست راهنمائی و هدایت فرماید؛ چون فقط او هدایت دهنده است وبس.
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
8- (صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) در این جمله الله مهربان راه راست را توضیح داده و گفته: راهی است که روندگان بر آن کسانی اند که الله برآنها احسان وانعام نموده است، ولی آنها چه کسانی اند در دیگر آیات قرآنی آمده که آنها پیامبران،و صدّیقان، شهداء و نیکوکاراند، لذا هرکس خواهان راه راست است باید بر روش پیامبران و صدیقان وبر طریقه شهداء و نیکوکاران برود و همانند آنها از دستورات الله مهربان پیروی نماید تا به راه راست هدایت یابد.

9- (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ) این جمله به ما می گوید: در این دنیای فانی افرادی همانند یهودیان وجود دارند که بنا بر نافرمانی و سرپیچی از دستورات الله متعال مورد خشم وغضب الهی قرار گرفته اند، ما مسلمانان باید از آنها دور نموده و از الله متعال بخواهیم که ما را از راه و روش آنها بدور بدارد تا نشود که خدای ناخواسته بر روش آنها رفته و همانند آنها مورد خشم وغضب الهی قرار گریم.

10- (وَلَا الضَّالِّینَ) و این جمله به ما می آموزد که ما نباید تنها از الله متعال بخواهیم که ما را به راه راست هدایت نماید بلکه توأم با آن؛ این را نیزبخواهیم که یا الله ما را از راه گمراهانی همانند نصارا نجات ده و هرگز به ما توفیق رفتن بر راه این گمراهان عنایت نفرما بلکه بر عکس به ما توفیق دوری از هر چه گمراه و گمراهی را عنایت فرما. آمین.

نکته قابل توجه : آنچه که لازم است که در اینجا بیان شود این است که (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و(بسم الله الرحمن الرحیم) که قبل از تلاوت این سوره می گوییم و (آمین) که در آخر این سوره می گوییم جزء آیات این سوره نیستند.

واما از آنجائی که به نوعی به این سور تعلق دارند ضروری است که نسبت به آنها نیز توضیحات لازمی ارائه و بیان شود:

1- (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) این جمله معنایش این است: پناه می برم به معبود به حق از شر شیطانی که از درگاه رحمت الهی رانده شده است.

الله متعال در قرآن مجید به ما دستور داده که قبل از شروع به تلاوت قرآن این جمله را بگوییم لذا این جمله مخصوص سوره فاتحه و یا سوره ای دیگری نیست بلکه قبل از شروع تلاوت باید این جمله گفته شود .

امام اینکه قبل از تلاوت باید این جمله را بخوانیم چون می خواهیم کلام رب العالمین را تلاوت کنیم و شیطان با این کار ما مخالف است ودر هنگام تلاوت ما را نمی گذارد تا به معانی و مفاهیم قرآن فکر کنیم و ما به تنهائی توان مبارزه با شیطان و وساوس اورا نداریم لذا به الله متعال متوسل شده و از شر این شیطان مردود به در گاه او پناه می بریم تا ما را از شرورات و وساوس او محفوظ نگه دارد تا بهتر بتوانیم کلام پرودگار ما را خوانده و معانی و مفاهیم او را دانسته و بهتر بتوانیم به آن جامه عمل بپوشانیم.

2- (بسم الله الرحمن الرحیم) این جمله خود آیه مستقلی است که برای فاصله بین سورها نازل شده است نه تنها در ابتدای تمام سورها بجز سوره توبه نوشته شده و خوانده می شود بلکه در ابتداء هر تلاوت خواندن آن مستحب است همانگونه که در ابتدای تمام کارهای خیرو نیک خواندن این جمله از مستحبات است.

در حقیقت این جمله به ما می گوید: باید از معبود به حقی که بسیار بخشاینده و بسیارمهربان است؛ خواست تا توفیق انجام این عمل نیکی را که شروع کردیم به خیر و خوبی عنایت فرماید.

3- (آمین) یعنی بارالهی دعای مرا قبول فرما؛ این را بعد از پایان این سوره می گوییم چون در این سوره ما از الله مهربان هدایت برراه راست را خواستیم و از الله متعال درخواست نمودیم تا ما را از راه یهودیانی که بر آنها غضب گرفته شده ونصرانیهای که راه راست را رها نموده به گمراهی رفتند ؛ نجات دهد، لذا حال مناسب است که بعد این دعای مبارک از الله مهربان بخواهیم تا این دعای ما را قبول فرماید لذا می گوییم: آمین یعنی ای پرودگارم دعای مرا قبول فرما.
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
سوره‌ی اخلاص (توحید) مکی است و چهار آیه دارد.



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾




اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾



لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿٣﴾



وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿٤﴾


معنی سوره توحید

1- بگو خداوند یکتاست

2- خدا بی نیاز است

3- نه زاییده و نه زاییده شده ( فرزند ندارد و فرزند کسی نیست)

4- هیچ کس همتای او نیست

تفسیر آیات سوره توحید

تفسیر سوره توحید
1- بگو او الله یگانه است (احد):
یعنی ذاتی که قابل تعدد و کثرت نباشد نه در خارج و نه در ذهن به همین دلیل هم به جز در مورد خداوند تعالی هرگز، در کلام ایجابی بکار نمی‌رود و از همین توحید روش کامل احیاء انسان‌ها و راه تحرک و عمل و رهایی ایشان نشأت می‌گیرد که بوسیله آن انسان می تواند همانطور که خداوند از او خواسته خلیفه او در زمین باشد و احکام وشرایع و ارزشها و موازین الهی را متحمل شده و در دین اخلاص بیابد.

2- الله بی نیاز مطلق و مرجع و منتهای همه موجودات است (صمد): یعنی قصد کردن با اعتماد، و خدای تعالی سید و بزرگیست که از هر سو به جانبش قصد می کنند تا حوایجشان را برآورد و تمام موجودات عالم متوجه او هستند ونیاز به او دارند. و اصولا هر چیزی که نام (شیی‌ء) بر آن صادق باشد در ذات و صفات و آثارش محتاج به خداست و هر چیزی در نهایت به سوی او منتهی می‌شود. و الف و لامی که بر سر کلمه (صمد) آمده است، افاده حصر می کند، یعنی فقط خدای تعالی صمد مطلق است ، به خلاف (احد) که احتیاجی به الف و لام نداشت تاحصر را برساند، چون اصولا در باره احدی غیر خدا اطلاق نمی شود و تکرار نام (الله )در هر دو جمله به جهت این است که هر یک جمله ای مستقل هستند که در تعریف خدای تعالی کفایت می‌کنند و در عین حال هم به وسیله صفات ذاتی، خداوند را معرفی کرده اند و هم به وسیله صفات فعلی (احد صفت ذاتی و صمد صفت فعلی است )بعضی مفسرین گفته‌اند کلمه صمد، هر چیز تو پری است که درونش خالی نباشد و در نتیجه نه بخورد، نه بنوشد، نه بخوابد و به بزاید و نه زاییده شده باشد که اگر این تفسیر درست باشد آیه بعدی تفسیر کلمه (صمد) خواهد بود.

خواص سوره توحید,متن سوره توحید,قرائت سوره توحید


ترجمه سوره توحید


3- نه زاده و نه زاییده شده است
پس وقتى خداوند يكتا باشد ديگر فرزندى ندارد چون اگر فرزندى داشته باشد، پس او هم مثل خداوند است و در اين صورت خداوند با فرزندش مىشوند دو خدا.


در صورتى كه گفتيم خداوند يكتااست و شريكى ندارد.


لمْ يُولَدْ، زاييده نشده.


اولاً كسى كه می‌خواهد به دنيا بيايد نيازمند به كسى است كه او را به دنيا بياورد و آن كس هم مادرش می‌شود.


در صورتى كه ما گفتيم خداوند بی‌نياز است.



پس مادر ندارد كه به آن نيازمند باشد.


ثانياً كسى كه مادر دارد مادرش از جنس خودش است.


وخداوند اگر مادر داشته باشد پس مادرش هم از جنس خود خدا است.


و خدا با مادرش دو تا خدا می‌شود.


در صورتى كه ما گفتيم خداوند يكتا است و شريكى ندارد.
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
در اين باره، در قرآن شريف، آياتى وجود دارد كه در زير پياده مىكنيم:(قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَ الله).


«گروهى گفتند كه خدا داراى فرزند است كه پاك و منزه از آن است كه فرزند داشته باشد».


(وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنات بِغَيْرِ عِلْم سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا يَصِفُونَ).


«گروهى پنداشتند كه خداوند دختران و پسرانى دارد، در صورتى كه خدا از همه اين نسبتها كه بر او وصف می‌كنند برتر و منزه است».


(ما كانَ للهِ أنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَد سُبْحانَهُ اِذا قَضى أمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ* وَقالُوا اتَّخَذ الرَّحْنُ وَلَداً* لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً اِدّاً* تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنهُ وَتَنْشَقّ الارَضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدّاً* اَن دَعَو لِلرَّحْمنِ وَلَداً).


«خدا هرگزفرزندى اتخاذ نكرده.


وى منزه از آن است كه فرزندى داشته باشد، چون بگويد چيزى موجود باش بىدرنگ آن چيز موجود می‌شود.


و كافران گفتند كه خداى رحمان فرزند برگرفته.


اى كافران! همانا قولى بسيار زشت و منكر گفتيد.


نزديك است ازاين گفته زشت شما آسمان ها ازهم فرو ريزد و زمين شكافته و كوه ها متلاشى گردد.


چرا كه براى خداى مهربان فرزندى دعوى كرديد.

خواص سوره توحید,متن سوره توحید,قرائت سوره توحید


تفسیر سوره توحید


4- و هیچکس همتای او نیست:
ولادت نوعی تجزء و قسمت پذیری است و بدون ترکیب تصور نمی‌شود، و هر مرکبی به اجزاء خود نیاز دارد و حال آنکه خدای متعال صمد است و حاجت همه محتاجان به او منتهی می‌شود، و چنین کسی احتیاج در او متصور نیست، پس فرزند نداشتن خداوند فرع و نتیجه صمدیت اوست، همچنین خدای متعال مجانس و همسری ندارد تا بواسطه او فرزندی پدید بیاید. از طرف دیگر خداوند هرگز از کسی زاده نشده و این امر هم فرع صمدیت اوست، چون تولد چیزی از چیز دیگر مستلزم احتیاج مولود به والد است و خدای متعال صمد است، بنابراین احتیاج در او تصور نمی‌رود و نیز هر مولودی حادث و جسمانی است لکن این امر در مورد خداوند محال است .این آیه نفی قول نصاری است که مسیح را پسر خدا می‌دانند و نیز نفی قول مشرکین است که آلهه خود وملائکه را فرزندان خداوند می‌دانستند و اما کفو نداشتن خداوند، هیچ موجودی در ذات ، صفات یا افعال همتای خدای متعال نیست، و هیچ مماثل و نظیر و کفوی ندارد و این صفت او هم متفرع بر صمدیت اوست ، چون هر کفوی که برای خداوند فرض شود مستلزم آنست که آن کفو مستقل درذات خود و بی نیاز از خدای متعال باشد و حال آنکه خداوند صمد مطلق است و همه موجودات محتاج اویند.لذا حاصل مفاد این سوره، این مطلب است که ، خدای تعالی را به صفت احدیت وواحدیت توصیف می‌کند و در تفسیر الدر المنثور از رسول خدا ص نقل شده که سوره توحید معادل ثلث قرآن است‌ .
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
بسم الله الرحمن الرحيم

إ نا اءعطينك الكوثر (1)
فصل لربك و انحر (2)
إ ن شانئك هو الا بتر (3)

ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان ) عطا كرديم .
2 - اكنون كه چنين است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن .
3 - مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است .
تفسير:
ما به تو خير فراوان داديم
روى سـخـن در تمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است (مانند سـوره و الضـحـى و سـوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .
نخست مى فرمايد: ما به تو كوثر عطا كرديم (انا اعطيناك الكوثر).
(كوثر) وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفته مى شود.
در ايـنـكـه مـنـظـور از كـوثـر در ايـنـجـا چـيـسـت ؟ در روايـتـى آمده است كه وقتى اين سوره نـازل شد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تـلاوت فـرمـود، اصـحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير، و صافتر از قدح (بلور) در دو طرف آن قبه هائى از در و ياقوت است ....
در حـديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: كوثر نهرى است در بـهـشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض فرزندش (عبد الله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود.
بـعـضـى نـيـز گـفته اند: منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دارد و مؤ منان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند.
بـعـضـى آن را بـه نـبـوت تفسير كرده ، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصـحـاب و يـاران ، و بـعـضـى بـه كـثـرت فـرزنـدان و ذريـه كـه هـمـه آنـهـا از نـسـل دخـتـرش فـاطمه زهرا (عليهاالسلام ) به وجود آمدند، و آنقدر فزونى يافتند كه از شماره بيرونند، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند، بعضى نيز آن را به شفاعت تـفـسـيـر كـرده و حـديـثـى از امـام صـادق در ايـن زمـيـنـه نقل نموده اند.
تـا آنـجـا كـه (فـخـر رازى ) پانزده قول در تفسير (كوثر) ذكر كرده است ، ولى ظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع
و گـسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم (كوثر) به معنى (خير كثير و نعمت فراوان ) اسـت ، و مـى دانـيـم خـداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبر اكرم (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شد يكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود.
بـه هـر حـال تـمـام مواهب الهى بر شخص پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در تـمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمـان مـشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى كنند، و به هر گوشهاى از جهان مى برند، همه در اين خير كثير وارد هستند.
فـرامـوش نـبـايـد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثار اين خـيـر كثير هنوز ظاهر نشده بود، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور، خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ).
ايـن نـعـمـت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خـالق را ادا نمى كند، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فـرمـايـد: اكـنـون كـه چـنـيـن اسـت ، فـقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (فصل لربك و انحر).
آرى بـخـشنده نعمت او است ، بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است بـراى غـيـر او مـعنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت از تداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند.
كوتاه سخن اينكه (عبادت ) خواه به صورت نماز باشد، يا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است .
اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند، در حالى كه نـعـمـتـهـاى خـود را از خـدا مـى دانـسـتـنـد! و بـه هـر حـال تـعـبـيـر (لربـك ) دليل روشنى است بر مساءله لزوم قصد قربت در عبادات .
بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، و قربانى كردن در همان روز اسـت ، ولى ظـاهـرا مـفـهـوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هر چند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است .
تعبير به (وانحر) از ماده (نحر) كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطر اين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستين علاقه بسيار به آن داشتند، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود.
در اينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است :
1 - مـنـظـور از جمله (وانحر) رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر بـه مـعـنـى گـلوگـاه مـى بـاشـد، سـپـس عـرب آن را مـعـنـى مـقـابـله بـا هـر چـيـز اسـتـعـمـال كـرده اسـت ، و لذا مـى گـويـنـد (مـنـازلنـا تـتـنـاحـر) يـعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است .
2 - مـنـظـور بـلنـد كـردن دسـتـهـا بـه هـنـگـام تـكـبـيـر و آوردن آن در مـقـابـل گـلوگـاه و صـورت اسـت ، در حـديـثـى مـى خـوانـيـم : هـنـگـامـى كـه ايـن سـوره نـازل شـد پـيـغـمـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) از جبرئيل سؤ ال فرمود: اين (نحيره ) اى كه پروردگارم مرا به آن ماءمور ساخته چيست ؟
(جـبـرئيل ) عرض كرد: (اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كه وارد نماز مى شوى موقع تكبير، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنى يـا سـر از ركـوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستها در هر تكبير است ).
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشـاره كـرده و فـرمـود: مـنـظور اين است كه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد.
ولى تـفـسـيـر اول از هـمـه مـنـاسـب تـر اسـت ، چـرا كـه مـنـظـور نـفـى اعـمـال بـت پـرسـتـان اسـت كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند، ولى با اين حـال جـمـع مـيـان هـمه معانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خـصـوص اينكه درباره بلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهـل سـنـت نـقـل شـده اسـت ، بـه ايـن تـرتـيـب آيـه مـفـهـوم جـامـعـى دارد كـه ايـنـهـا را نـيـز شامل مى شود.
و در آخـريـن آيـه ايـن سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد: (تو ابتر و بلاعقب نيستى ، دشمن تو ابتر است !) (ان شانئك هو الابتر).
(شـانـى ء) از مـاده (شنئان ) (بر وزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و (شانى ء) كسى است كه داراى اين وصف باشد.
قـابـل توجه اينكه : (ابتر) در اصل به معنى (حيوان دم بريده ) است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود، و تعبير (شانى ء) بيانگر ايـن واقـعـيـت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود، در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ).
از سـوى ديـگر همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفته شد: قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و برچيده شدن بساط اسلام را داشتند، چرا كه مى گفت ند او بلا عقب است ، قرآن مى گويد تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند!
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
نكته ها :
1 - فاطمه (عليهاالسلام ) و كوثر
گفتيم كوثر يك معنى جامع و وسيع دارد، و آن خير كثير و فراوان است ، و مصاديق آن زياد اسـت ، ولى بـسـيارى از بزرگان علماى شيعه يكى از روشن ترين مصداقهاى آن را وجود مـبـارك (فـاطـمـه زهـرا) (سـلام الله عـليـهـا) دانـسـتـه انـد، چـرا كـه شـاءن نـزول آيـه مى گويد: آنها پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را متهم مى كردند كه بلا عقب است ، قرآن ضمن نفى سخن آنها مى گويد: ما به تو كوثر داديم .
از اين تعبير استنباط مى شود كه اين (خير كثير) همان فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) است ، زيرا نسل و ذريه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وسيله همين دختر گرامى در جـهـان انـتـشـار يافت نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پيغمبر بودند، بلكه آئين او و تمام ارزشهاى
اسـلام را حـفـظ كـردنـد، و بـه آيـنـدگـان ابـلاغ نـمـودنـد، نـه تـنـهـا امـامـان مـعـصـوم اهـل بـيـت (عـليـهـمـالسـلام ) كـه آنها حساب مخصوص به خود دارند، بلكه هزاران هزار از فـرزنـدان فـاطـمـه (عـليـهـاالسـلام ) در سراسر جهان پخش شدند كه در ميان آنها علماى بزرگ و نويسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظيم بودند كه با ايثار و فداكارى در حفظ آئين اسلام كوشيدند.
در ايـنـجـا بـه بـحث جالبى از (فخر رازى ) برخورد مى كنيم كه در ضمن تفسيرهاى مختلف كوثر مى گويد:
قـول سـوم ايـن اسـت كـه ايـن سـوره بـه عـنـوان رد بـر كـسـانـى نـازل شـده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خرده مى گـرفـتـنـد، بـنـابـرايـن مـعـنـى سـوره ايـن اسـت كـه خـداونـد بـه او نـسـلى مى دهد كه در طـول زمـان بـاقـى مـى مـانـد، بـبـيـن چـه انـدازه از اهـل بـيـت را شـهـيـد كـردنـد، در عـيـن حـال جـهـان مـملو از آنها است ، اين در حالى است كه از بنى اميه (كه دشمنان اسلام بودند) شـخـص قابل ذكرى در دنيا باقى نماند، سپس بنگر و ببين چقدر از علماى بزرگ در ميان آنها است ، مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكيه و.
2 - اعجاز اين سوره
ايـن سـوره در حـقـيـقـت سـه پـيـشگوئى بزرگ در بردارد: از يكسو اعطاء خير كثير را به پـيـغـمـبـر نـويـد مـى دهـد (گـر چـه (اعـطـيـنـا) بـه صـورت فـعـل مـاضـى اسـت ، ولى مـمـكـن اسـت از قـبـيـل مـضـارع مـسـلم بـاشـد كـه در شكل ماضى بيان
شده ) و اين خير كثير تمام پيروزيها و موفقيتهائى را كه بعدا نصيب پيغمبر اكرم (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) شـد، بـه هـنـگـام نـزول ايـن سـوره در مـكـه قابل پيشبينى نبود، شامل مى شود.
از سوى ديگر خبر مى دهد كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بلا عقب نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت .
از سـوى سـوم خـبـر مـى دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود، اين پيشگوئى نيز تحقق يافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حـالى كـه طوائفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيغمبر (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و فـرزنـدان او بـرخـاسـتـنـد روزى آنـقـدر جـمـعـيـت داشـتـنـد كـه فـامـيـل و فـرزنـدان آنـهـا قابل شماره نبود، ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نيست .
3 - ضمير جمع در باره خدا براى چيست ؟
قابل توجه اينكه در اينجا و در آيات فراوان ديگرى از قرآن مجيد خداوند با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مى كند مى فرمايد: ما كوثر را به تو عطا كرديم !
ايـن تـعـبـيـر و مانند آن براى بيان عظمت و قدرت است ، زيرا بزرگان هنگامى كه از خود سخن مى گويند نه فقط از خود كه از ماءمورانشان نيز خبر مى دهند، و اين كنايه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .
در آيـه مـورد بـحـث كـلمـه (ان ) نـيـز تـاءكـيد ديگرى است بر اين معنى ، و تعبير به (اعطيناك ) و نه (آتيناك ) دليل بر اين است كه خداوند (كوثر) را به حضرتش بخشيده و اعطا فرموده است ، و اين بشارتى است بزرگ به پيغمبر اكرم
تـا در بـرابـر يـاوه گـوئيـهاى دشمنان قلب مباركش آزرده نشود، و در عزم آهنينش فتور و سستى راه نيابد، و بداند تكيه گاه او خدائى است كه منبع همه خيرات است و خير كثير در اختيار او نهاده .
خـداونـدا! مـا را از بـركـات اين (خير كثير) كه به پيامبرت مرحمت فرمودى بى نصيب مگردان .
پـروردگـارا! تـو مـى دانـى مـا آن حـضـرت و ذريـه طـاهـريـنـش را از صـمـيـم دل دوست داريم ، ما را در زمره آنان محشور كن .
بارالها! عظمت او و آئينش بسيار است روز به روز بر اين عظمت و عزت و شوكت بيفزاى .
آمين يا رب العالمين
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
بسم الله الرحمن الرحيم

قل اءعوذ برب الفلق (1)
من شر ما خلق (2)
و من شر غاسق إ ذا وقب (3)
و من شر النفثت فى العقد (4)
و من شر حاسد إ ذا حسد (5)

ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - بگو پناه ميبرم به پروردگار سپيده صبح .
2 - از شر تمام آنچه آفريده است .
3 - و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود.
4 - و از شر آنها كه در گره ها مى دمند (و هر تصميمى را سست مى كنند).
5 - و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد.
تفسير:
پناه مى برم به پروردگار سپيده دم !
در نـخـسـتـين آيه به شخص پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به عنوان يك الگو و پيشوا
دسـتـور مـى دهـد: بـگـو: پـنـاه مـى بـرم بـه پـروردگـار سـپـيـده صـبـح كـه دل سياهى شب را مى شكافد (قل اعوذ برب الفلق ).
از شر تمام آنچه آفريده است (من شر ما خلق ).
از شر همه موجودات شرور، انسانهاى شرور، جن و حيوانات و حوادث و پيشامدهاى شر و از شر نفس اءماره .
(فـلق ) (بـر وزن شـفـق ) از مـاده فـلق (بـر وزن خـلق ) در اصـل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد، اين واژه به معنى طلوع صبح ، به كار رفته ، همانگونه كه (فجر) نيز به همين مناسبت بر طلوع صبح اطلاق مى شود.
بـعـضـى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه مى دانند، چرا كه تولد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گيرد از عجيب ترين مراحل وجود آنها است ، و در حقيقت هنگام تولد جهش عظيمى در آن موجود رخ مى دهد و از جهانى به جهان ديگرى گام مى نهد.
در آيـه 95 انـعـام مـى خـوانـيم : ان الله فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و مخرج المـيت من الحى(خداوند شكافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده خارج مى سازد، و مرده را از زنده ).
بـعـضـى نـيـز مـفـهـوم فـلق را از ايـن هم گسترده تر گرفته اند، و آن را به هر گونه آفـرينش و خلقت اطلاق كرده اند، چرا كه با آفرينش هر موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.
هـر يـك از ايـن مـعـانى سه گانه (طلوع صبح - تولد موجودات زنده - آفرينش هر موجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر
آن است ، و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و محتواى عميقى است .
در بـعـضـى از احـاديـث نـيـز آمـده كـه (فـلق ) چـاه يـا زنـدانى در دوزخ است ، و همچون شكافى در دل جهنم خودنمائى مى كند.
ايـن روايـت مـمـكـن اسـت اشـاره بـه مصداقى از مصداقهاى آن باشد نه اينكه مفهوم گسترده (فلق ) را محدود كند.
تـعـبـير به (من شر ما خلق ) مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خود شرى دارد، چـرا كـه آفـريـنش همان ايجاد است ، و ايجاد و وجود خير محض است ، قرآن مى گويد: الذى احسن كل شى ء خلقه (همان خدائى كه هر چه را آفريد نيكو آفريد) (الم سجده - 7).
بـلكـه شـر هـنگامى پيدا مى شود كه مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوند و از مسير تـعـيـيـن شـده جدا گردند، فى المثل نيش و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنـهـا اسـت كـه در بـرابـر دشـمـنـانـشـان بـه كـار مـى بـرنـد هـمـانـنـد سـلاحى كه ما در مقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم ، اگر اين سلاح به مورد به كار رود خير است ، اما اگر نابجا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .
وانـگـهـى بسيارى از امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير اسـت مـانـنـد حـوادث و بـلاهـاى بـيـدارگـر و هشدار دهنده كه انسان را از خواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند اينها مسلما شر نيست .
سـپـس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد: (و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود) (و من شر غاسق اذا وقب ).
(غـاسـق ) از مـاده (غـسـق )(بـر وزن شفق ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) به مـعـنـى شـدت ظـلمـت شـب اسـت كـه در هـمـان نـيـمـه شـب حـاصـل مـى شود، و لذا قرآن مجيد به هنگام اشاره به پايان وقت نماز مغرب مى فرمايد: الى غسق
الليـل ، و ايـنكه در بعضى از كتب لغت غسق به معنى تاريكى آغاز شب تفسير شده ، بعيد بـه نـظـر مـى رسـد، بخصوص اينكه ريشه اصلى اين لغت به معنى امتلاء (پر شدن ) و سـيـلان است ، و مسلما تاريكى شب هنگامى پر و لبريز مى شود كه به نيمه رسد، يكى از مـفـاهـيـمـى كـه لازمـه ايـن مـعـنـى اسـت هـجـوم و حـمله ور گشتن است ، لذا در اين معنى نيز استعمال شده .
 

_S_N_

کاربر ارشد
کاربر ارشد
سطح
34
 
ارسالی‌ها
6,936
پسندها
31,912
امتیازها
96,874
مدال‌ها
35
بـنـابـرايـن مـعـنى (غاسق ) در آيه مورد بحث يا (فرد مهاجم ) است ، يا هر (موجود شـرور) كـه از تـاريـكـى شـب بـراى حمله كردن استفاده مى كند، زيرا نه فقط حيوانات درنـده و گـزنـده شـب هـنـگـام از لانـه هـا بـيرون مى آيند و زيان مى رسانند، بلكه افراد شرور و ناپاك و پليد نيز غالبا از تاريكى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى كنند.
(وقـب ) (بـر وزن شـفـق ) از مـاده (وقـب ) (بـر وزن نـقـب ) بـه مـعـنـى حـفـره و گـودال اسـت ، سـپـس فـعـل آن بـه معنى ورود در گودال به كار رفته ، گوئى موجودات شرور و زيان آور از تاريكى شب استفاده كرده ، و با ايجاد حفره هاى زيانبار براى تحقق بـخـشيدن به مقاصد پليد خود اقدام مى كنند، يا اينكه اين تعبير اشاره به (نفوذ كردن ) است .
بعد مى افزايد: (و از شر آنها كه در گره ها مى دمند) (و من شر النفاثات فى العقد).
(نـفـاثـات ) از مـاده (نـفـث ) (بـر وزن حـبـس ) در اصـل بـه مـعنى ريختن مقدار كمى از آب دهان است ، و از آنجا كه اين كار با دميدن انجام مى گيرد، (نفث ) به معنى (نفخ ) (دميدن ) نيز آمده است .
ولى بسيارى از مفسران (نفاثات ) را به معنى (زنان ساحره ) تفسير
كـرده انـد (نـفـاثـات جمع مؤ نث است و مفرد آن (نفاثة ) صيغه مبالغه از نفث مى باشد) آنـهـا اورادى را مـى خـوانـدنـد و در گره هائى مى دميدند و به اين وسيله سحر مى كردند، ولى جـمعى آن را اشاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى در پى در گوش مردان ، مـخـصـوصـا همسران خود، مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را در انجام كارهاى مـثـبـت سـسـت كـنـنـد، و وسـوسـه هـاى ايـن گـونـه زنـان در طـول تـاريـخ چـه حـوادث مرگبارى كه بار نياورده ، و چه آتشها كه بر نيفروخته و چه عزمهاى استوارى را كه سست نساخته است .
فـخـر رازى مـى گـويـد زنـان بـه خـاطـر نـفـوذ مـحـبـتـهـايـشـان در قـلوب رجال ، در آنان تصرف مى كنند.
ايـن مـعـنـى در عـصـر و زمـان مـا از هـر وقـت ظـاهـرتـر اسـت زيـرا يـكـى از مـهـمـتـريـن وسـائل نـفـوذ جـاسـوسـهـا در سياستمداران جهان استفاده از زنان جاسوسه است كه با اين نـفـاثـات فـي العـقـد قـفـلهـاى صـنـدوقـهـاى اسـرار را مـى گـشـايـنـد و از مـرمـوزتـريـن مسائل با خبر مى شوند و آن را در اختيار دشمن قرار مى دهند.
بـعـضى نيز نفاثات را به نفوس شريره ، و يا جماعتهاى وسوسه گر كه با تبليغات مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازند تفسير نموده اند.
بـعـيـد نـيـسـت كـه آيـه مـفـهـوم عـام و جـامـعـى داشـتـه بـاشـد كـه هـمـه ايـنـهـا را شامل شود حتى سخنان سخن چينها، و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند.
البـتـه بـايـد تـوجـه داشـت كـه قـطـع نـظـر از شـاءن نـزول سـابق نشانه اى در آيه نيست كه منظور از آن خصوص سحر ساحران باشد، و به فـرض كـه آيـه را چـنـيـن تـفـسـيـر كـنـيـم دليـل بـر صـحـت آن شـاءن نزول نمى باشد، بلكه تنها دليل بر اين است
كـه پـيـغـمـبـر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از شر ساحران به خدا پناه مى برد، درسـت مـثل اينكه افراد سالم از بيمارى سرطان به خدا پناه مى برند هر چند هرگز مبتلا به آن نشده باشند.
در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد (و من شر حاسد اذا حسد).
ايـن آيـه نـشان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين صفات رذيله است ، چرا كه قرآن آن را در رديـف كـارهـاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شياطين وسوسه گر قرار داده است .
نكته ها :
1 - مهمترين منابع شر و فساد
در آغـاز ايـن سـوره بـه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور مى دهد كه از شـر تـمـام مخلوقات شرور به خدا پناه برد، سپس در توضيح آن اشاره به سه گونه شر مى كند شر مهاجمين تاريك دل كه از تاريكيها استفاده مى كنند و حمله ور مى شوند.
شر وسوسه گرانى كه با سخنان و تبليغات سوء خود اراده ها، ايمانها، عقيده ها محبتها و پيوندها را سست مى كنند.
و شر حسودان .
از ايـن اجـمـال و تفصيل چنين استفاده مى شود كه عمده شرور و آفات از همينجا سرچشمه مى گيرد و مهمترين منابع شر و فساد اين سه منبع است و
اين بسيار پر معنى و قابل تامل مى باشد.
2 - تناسب آيات
قـابـل تـوجـه ايـنـكه در نخستين آيه اين سوره به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دسـتـور مى دهد كه به پروردگار فلق پناه برد، از شر تمام موجودات ذى شر، انتخاب (رب فلق ) شايد به خاطر اين است كه موجودات شرور نور و روشنائى سلامت و هدايت را قطع مى كنند، ولى پروردگار فلق شكافنده ظلمتها و تاريكيها است .
3 - تاثير سحر
در جـلد اول ذيـل آيه 102 و 103 سوره بقره بحثهاى مفصلى در باره حقيقت سحر در زمانهاى گذشته و امروز، و حكم سحر از نظر اسلام .
و چـگـونـگـى تـاثـير آن بحثهاى مشروحى داشتيم ، و در آن مباحث تاثير سحر را به طور اجـمال پذيرفته ايم ، ولى نه به آن صورتى كه پندارگرايان و افراد خرافى از آن سخن مى گويند، براى توضيح بيشتر به همان بحث مراجعه فرمائيد.
امـا نـكـته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اين است كه اگر در آيات مورد بحث به پيغمبر (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) دسـتـور مـى دهد كه از سحر ساحران يا مانند آن به خدا پـنـاه بـرد، مـفـهـومـش اين نيست كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مورد سحر آنها قـرار گرفته ، بلكه درست به اين ميماند كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از هـر گـونـه اشتباه و خطا و گناه نيز به خدا پناه مى برد، يعنى با استفاده از لطف خدا از ايـن خـطـرات مـصـون مى ماند و اگر لطف خدا نبود امكان تاثير سحر در حق او بود، اين از يكسو.
از سـوى ديـگـر سـابـقـا گـفـتـيـم دليـلى نـداريم كه منظور از (النفاثات فى العقد) ساحران باشد.
4 - شر حسودان !
(حـسـد) يـك خـوى زشـت شـيـطـانـى اسـت كـه بـر اثـر عـوامـل مـخـتـلف مـانـنـد ضـعـف ايـمـان و تـنـگ نـظـرى و بـخـل در وجـود انـسـان پـيـدا مـى شـود، و بـه مـعـنـى درخـواسـت و آرزوى زوال نعمت از ديگرى است .
حسد سرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است .
حـسـد هـمـانـگـونـه كه در روايات وارد شده است ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همانگونه كه آتش هيزم را!
هـمـانـگـونـه كـه امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) مـى فـرمـايـد: ان الحـسـد لياكل الايمان كما تاكل النار الحطب .
در حـديـث ديـگـرى از امـام صادق آمده است آفة الدين الحسد و العجب و الفخر: آفت دين حسد است و خود بزرگ بينى و تفاخر.
ايـن بـه خاطر آن است كه حسود در واقع معترض به حكمت خدا است كه كه چرا به افرادى نـعـمـت بـخـشـيـده ؟ و مـشـمـول عنايت خود قرار داده است ؟ همانگونه كه در آيه 54 نساء مى خوانيم : ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله .
كـار حـسـد مـمـكـن اسـت بـه جـائى رسـد كـه حـتـى بـراى زوال نـعـمـت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود كند، چنانكه نمونه اش در داستانها و تواريخ معروف است .
در نـكـوهـش حـسـد هـمـيـن بـس كـه نـخـسـتـيـن قـتـلى كـه در جـهـان واقـع شـد از نـاحـيـه قابيل نسبت به برادرش (هابيل ) بر اثر انگيزه (حسد) بود.
(حسودان ) هميشه يكى از موانع راه انبيا و اوليا بوده اند، و لذا قرآن
مـجيد به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور مى دهد كه از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.
گـر چـه مـخـاطـب در ايـن سوره و سوره بعد شخص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه بايد از شر حسودان به خدا پناه برند.
خداوندا! ما نيز از شر حسودان به ذات مقدس تو پناه مى بريم .
پروردگارا! از تو مى خواهيم كه خود ما را نيز از حسد نسبت به ديگران حفظ نمائى .
بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راه حق نيز محفوظ بدار.
آمين يا رب العالمين
 
بالا