شاعرانه مجموعه اشعار دوبیتی فریاد | علی انصاری جابری کاربر انجمن یک رمان

Aliansari

کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
عضویت
1/8/19
ارسال ها
170
امتیاز
5,063
محل سکونت
جنوب بختگان
شاعرانه فریاد / Aliansari


فلک فکری به(حـالم ) میکنی یا ؟...
معـاف از ( رَدِ مـالم) میکنی یا ؟...

ز دنیـایـت زیادی غصه خـوردم !!!
بفرمـا، بـاز (حلالـم ) میکنی یا ؟...



فلک در مردنم تعجیل بگذار

قـراری پیـش عزائیل بگذار


ازیـن آهنـگ تکراری گذشتم

برایـم صـور اسرافیل بگذار


به صورت من نماد رنگ زردم
به دل امیزه ی از رنج و دردم

شدم استـادِ (آخی هایِ) دنیـا
ز بسکه فعل آخی صرف کردم





غروب غـم گرفتـه خاورت را ؟
احاطه کرده غم دور و برت را؟

خداونـدا تو هم از نـاعلاجـی !!!
به هر دیوار میکوبی سرت را ؟



نمیدانم مرا آخر چه باید
شب ِ آبِستَـنِ بختـم نزاید
انصاری جامه کوری به تن کن
که اینبار یوسف گمگشته ناید




قدت نازم چو سرو توی باغ

چشات نازم مثال چهل چراغ

نگاه خیره دلدار جونیم

دلی از سنگ باشه میتراشه


علف بودم به عشقت نار گشتم

شکر بودم چو زهر مار گشتم

گلی بودم میون جمع گل ها

میون دوست و دشمن خار گشتم



اگر من پیرنی بودم چه میشد؟

همیشه در تنت بودم چه میشد؟

همون گردنبند خوش رنگ طلایی

به دور گردنت می‌بود چه میشد؟
 

Aliansari

کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
عضویت
1/8/19
ارسال ها
170
امتیاز
5,063
محل سکونت
جنوب بختگان
مصیبت میکشم ازاین حوالی

شدم ، فریاد اقبال محالی


بهار سینه سرخ آرزوها !

گل نازک خیالم درچه حالی !؟


"علی انصاری جابری
 

بالا