شاعر‌پارسی اشعار امیرمعزی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sara.gh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 535
  • کاربران تگ شده هیچ

sara.gh

کاربر فعال
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
22/8/18
ارسالی‌ها
1,341
پسندها
12,909
امتیازها
40,673
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #11
از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
تا رخ و عارض زخون دیده گلگون کرده‌ام

ای بسا شبها که من از آرزوی روی تو
از سرشک دیده کویت را چو جیحون ‌کرده‌ام

خون من خواهی‌که ریزی بی‌گناهان هر زمان
تو چه پنداری که من در عاشقی چون‌ کرده‌ام

دوش وقت نیمشب پیش خدا از جورتو
صدهزار افغان و فریاد از تو افزون کرده‌ام

تا غم عشق تو اندر طبع من محکم شدست
مهر روی دیگران از طبع بیرون کرده‌ام
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] zahra99

sara.gh

کاربر فعال
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
22/8/18
ارسالی‌ها
1,341
پسندها
12,909
امتیازها
40,673
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #12
کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
در خصومت بر خویشتن فراز کنم

زعشق دوست بدین عشق و دوستی که منم
نه ممکن است‌ که من خود زعشق باز کنم

زیاد روی خداوند آن دو زلف سیاه
چو نام عشق بود من سخن دراز کنم

گرش ببینم و دستم به زلف او نرسد
به چشم با سر زلفش ز دور راز کنم

نیوفتد سخنش در برابر سخنم
که او حدیث زناز و من از نیاز کنم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] zahra99
عقب
بالا