- تاریخ ثبتنام
- 21/5/19
- ارسالیها
- 6,129
- پسندها
- 15,477
- امتیازها
- 61,873
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #71
با تعجب نگاهی کردم و یهو یادم افتاد درباره آموت چی خونده بودم؛ بهش میگفتن قلبخوار و در واقع حیوون خونگی آنوبیس بود، چون توی نقاشیها همیشه کنارش میکشیدنش. اما چارهای نبود، باید میجنگیدم، رو به آنوبیس گفتم:
- از شمشیر میتونم استفاده کنم؟
آنوبیس با لحنی سرد و باوقار گفت:
- مرلین، در این آزمون، استفاده از هر سلاحی رواست.
خیالم راحت شد. کتم را درآوردم و کاتانایی که تیلور برام گذاشته بود رو با ستارههای نینجا از توی کیفم درآوردم. کیف و کتم رو دادم دست دنیس و خواستم چیزی بگم که آنوبیس با ابهت گفت:
- ملازمِ مرلین، بدان که حقِ دخالت در این آزمون را نداری.
دنیس هول شد و گفت:
- چشم جناب آنوبیس.
آموت از پلهها اومد پایین و صاف روبهروی من وایساد. همون لحظه آنوبیس دستور داد:
- شروع کنید...
- از شمشیر میتونم استفاده کنم؟
آنوبیس با لحنی سرد و باوقار گفت:
- مرلین، در این آزمون، استفاده از هر سلاحی رواست.
خیالم راحت شد. کتم را درآوردم و کاتانایی که تیلور برام گذاشته بود رو با ستارههای نینجا از توی کیفم درآوردم. کیف و کتم رو دادم دست دنیس و خواستم چیزی بگم که آنوبیس با ابهت گفت:
- ملازمِ مرلین، بدان که حقِ دخالت در این آزمون را نداری.
دنیس هول شد و گفت:
- چشم جناب آنوبیس.
آموت از پلهها اومد پایین و صاف روبهروی من وایساد. همون لحظه آنوبیس دستور داد:
- شروع کنید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش