- تاریخ ثبتنام
- 21/5/19
- ارسالیها
- 5,531
- پسندها
- 14,644
- امتیازها
- 54,473
- مدالها
- 24
- سن
- 31
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #61
با صدای خدمتکار آخرین مهمون هم اومد:
- حاکم سرزمین نقرهای و همسرشون وارد میشوند.
با ورود زن و مردی که هردو لباس هاس طوسی پوشیده بودن، صدای صحبت ها قطع شد، مرد کت و شلوار طوسی با خط های زیر مشکی پوشیده بود و پیراهن سفید و زن لباس آستین سهربع که چهار خونه طوسی و مشکی بود پوشیده بود که خیلی زیبا توی تنش نشسته بود.
هر دو جلو اومدن و تعظیم کوتاهی کردم و گفتن:
- درود بر ملکه و شاهزاده تاریان.
من و مادر با لبخند سری خم کردیم و مادیس گفت:
- خوش آمدید جناب آباریس و بانو اَفرند.
هردو دست روی سینه گذاشتن و آباریس گفت:
- از دیدارتون خوشبختم شاهزاده.
لبخند زدم و گفتم:
- من هم همین طور، بفرمایید.
به سمت صندلیها رفتن و در کنار بقیه نشستن،ترکیب لباسی همه حکام جالب بود انگار لباس هاشون داد می زد از...
- حاکم سرزمین نقرهای و همسرشون وارد میشوند.
با ورود زن و مردی که هردو لباس هاس طوسی پوشیده بودن، صدای صحبت ها قطع شد، مرد کت و شلوار طوسی با خط های زیر مشکی پوشیده بود و پیراهن سفید و زن لباس آستین سهربع که چهار خونه طوسی و مشکی بود پوشیده بود که خیلی زیبا توی تنش نشسته بود.
هر دو جلو اومدن و تعظیم کوتاهی کردم و گفتن:
- درود بر ملکه و شاهزاده تاریان.
من و مادر با لبخند سری خم کردیم و مادیس گفت:
- خوش آمدید جناب آباریس و بانو اَفرند.
هردو دست روی سینه گذاشتن و آباریس گفت:
- از دیدارتون خوشبختم شاهزاده.
لبخند زدم و گفتم:
- من هم همین طور، بفرمایید.
به سمت صندلیها رفتن و در کنار بقیه نشستن،ترکیب لباسی همه حکام جالب بود انگار لباس هاشون داد می زد از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.