- تاریخ ثبتنام
- 21/5/19
- ارسالیها
- 6,148
- پسندها
- 15,474
- امتیازها
- 61,873
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #61
بعد از غذا یک ساعتی حُکام با گزارشکار دادن قصر رو ترک کردن، قرار شد وقتی من از مصر برگشتم، جلسه دیگهای برگذار بشه تا نتیجه سفر معلوم بشه.قرار شد من و یک محافظ به این سفر بریم چون نمی خواستم یک گردان دنبال خودم راه بندازم، به اتاق خودم برگشتم و از خستگی روی تخت ولو شدم، تیلور گفت:
- سرورم لباستون رو عوض نمیکنید؟
آروم گفتم:
- چرا عوض میکنم یه چند دقیقه بهم وقت بده.
فکری که توی ذهنم رو داشتم باید عملی می کردم برای همین چشمام رو بستم و در ذهنم ملورین رو صدا زدم:
- ملورین؟
چند لحظه بعد توی ذهنم جواب داد:
- جانم داداش.
گفتم:
- باید پیغامی که میگم رو به کریستین برسونی.
- چه پیغامی داداش؟
-ببین باید ادای خلسه رو در بیاری بعد به کریستین بگی که به زودی در تاریان مراسم تاجگذاری منِ و تمام سران و...
- سرورم لباستون رو عوض نمیکنید؟
آروم گفتم:
- چرا عوض میکنم یه چند دقیقه بهم وقت بده.
فکری که توی ذهنم رو داشتم باید عملی می کردم برای همین چشمام رو بستم و در ذهنم ملورین رو صدا زدم:
- ملورین؟
چند لحظه بعد توی ذهنم جواب داد:
- جانم داداش.
گفتم:
- باید پیغامی که میگم رو به کریستین برسونی.
- چه پیغامی داداش؟
-ببین باید ادای خلسه رو در بیاری بعد به کریستین بگی که به زودی در تاریان مراسم تاجگذاری منِ و تمام سران و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.