• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان منشور قدرت: سرزمین تاریان | ف.زینلی کاربر انجمن یک رمان

پرینز اوپال

پرسنل مدیریت
مدیر بُعد میانه
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
21/5/19
ارسالی‌ها
6,138
پسندها
15,487
امتیازها
61,873
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #81
جعبه رو با دست گرفتم و در حالی که یه لبخندِ از سرِ رضایت روی لبم بود، گفتم:
- ممنونم جناب آنوبیس.
آنوبیس نگاهش رو از من گرفت و با یه لحنِ هشداردهنده و سنگین گفت:
- ای شاهزاده؛ بدان که پس از خروج از این تالارِ امن، تو را با دشمنانی روبه‌رو خواهی ساخت که سایه‌هایشان بر لبه‌یِ پرتگاهِ فنا استوار گشته است.
با تعجب بهش نگاه کردم. یعنی چی؟ دنیس هم که انگار از من باهوش‌تر بود، سریع پرسید:
- منظورتون چیه جناب آنوبیس؟ چی منتظرمونه؟
یه لبخندِ عجیب و غریب، که بیشتر شبیه یه پوزخندِ مرموز بود، روی صورتِ اون موجودِ اساطیری نشست. آنوبیس گفت:
- من ایزدِ مرگ هستم و در برخورد با مرگ، هیچ سایه‌ای از من پنهان نمی‌ماند. من، بویِ فرجام را در نفسِ مردگان و در نگاهِ دشمنان حس می‌کنم. تو ای شاهزاده، با شجاعتِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پرینز اوپال

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 1)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا