مهم ~ پیدا کردن رمان‌های بی‌نام ~

bfaezeh76

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
21
امتیازها
33
  • #2,651
سلام به همه من چند وقت پیش یک رمان خوندم که توش دختره پرورشگاهی بوده و اونجا پسره بود که خیلی هواشو داشت بعدش که بزرگ میشن میره شناسنامه میگیره و میشه داداشش..... نمیدونم ی پسره دیگه بود تو پروشگاه که دختررو دوست داشت اینا همگی باهم(دوتا پسره و دختره) از پرورشگاه میان بیرون و باهم زندگی میکنن اون دوتا هم نامزد میکنن و همشون تو رشته روانشناسی دارن درس میخونن دختره خیلی حسودی میکنه پسره هم زیاد به این حسودیاش محل نمیده..... تا اینکه دعواشون میشه و از هم جدا میشن چندسال میگذره و داستان از همون چندسال بعد شروع میشه... دختره صیغه ی پسره شده و از پسره جدا میشه داداشش از دستش خیلی ناراحت میشه و بهش میگه من برای اینکه خرجیو تورو در بیارم با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

bfaezeh76

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
21
امتیازها
33
  • #2,652
سلام . دنبال یه رمانی هستم که دختره تو یه هتل کار میکنه . و پسر داستان بخاطر انتقام (انتقام برای برادرش بود ) از پدر دختره بهش نزدیک میشه .
جان و شوکران
 

bfaezeh76

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
21
امتیازها
33
  • #2,653
زهر تاوان؟
سلام به همگی
من دنبال یه رمانی ام که اول رمان دختره از خارج از کشور برمیگرده و اونجا فک میکنم پزشکی‌شو تموم کرده و برای انتقام ابروی از دست رفته‌اش اومده
عاشق یه پسریه که خانواده‌اش اوردن و با هم بزرگ شدن و پسره هم دکتره و چماش سبزه که حتی به دختره هم تو کنکورش و ...کمک میکنه تا پزشکی قبول بشه ولی پسره برا اینکه خودشو کنترل کنه از اون خونه میره و برا خودش خونه جدا میگیره
بعد دختره با استادش ازدواج میکنه و به خیال اون پسره و چشماش به همسرش تو مهمونی نامردی میکنه و میره با یکی دیگه... .
اخرش هم با همون پسر چشم سبزه ازدواج میکنه

میشه کمکم کنید):
 

bfaezeh76

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
21
امتیازها
33
  • #2,654
سلام رمانی که دختره دانشجو پزشکی بود و اینکه پدرش آشپز بیمارستان بود یکبار ازدواج کرده بود با همکلاسیش و طلاق گرفته بود همکلاسی با یک پرستار ازدواج کرده بود و بعد از کلی ماجرا با استادش که جراح قلب بود ازدواج کرد خانواده استادش همگی پزشک بودن
عبور از غبار
 

Z.A.D.I

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
567
پسندها
2,976
امتیازها
14,773
مدال‌ها
12
سن
5
  • مدیر
  • #2,655
سلام یه رمان بود که اسم دختره عاطفه بود بهش میگن عاطی بعد می‌ره پرستار میشه که مرده اسمش کوروش بود و سه تا پسر داشت
زندگی خصوصی رو چک کنید.
 
امضا : Z.A.D.I

nazanine19

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
5/3/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,656
سلام یه رمان بود که اسم دختره عاطفه بود بهش میگن عاطی بعد می‌ره پرستار میشه که مرده اسمش کوروش بود و سه تا پسر داره
رمان زندگی خصوصی از منا معیری
 

Felora

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
19/3/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,657
سلام وقت بخیرمن یه رمانی خونده بودم پسره ادم معروفی بود زن اولش میمیره ازش یه دختر میمونه بعد پسره با یه دختر دیگه که تصادف میکنه بعد فراموشی میگیره پرستار بچش میشه فک کنم اسم دختره آتریسا بود اسمشو اگه میدونید بگید
 

Mahdiyeh**

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
27/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
10
امتیازها
33
  • #2,658
سلام من دنبال یه رمان هستم ک دختر عاشق یکی دیگه هست پدرش اجازه نمیده باهاش ازدواج کنه بعد دختره با پسر عموش ازدواج صوری میکنه فکر کنم اسم پسره آتش بود رفته رفته میبینه دختره میکنه پسری ک عاشقش بود بهش نامردی میکنه عاشق آتش میشه یه روز رفته بود خونه عموش زن با زن عموش میرن استخر یهو پسر سر میرسه بهش اموزش شنا میده پدر دختره سکته میکنه دختره از پسره جدا میشه ولی بعد چند وقت باز ازدواج میکنن لطفا هر کی میدونه اسمشو بگه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Mahdiyeh**

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
27/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
10
امتیازها
33
  • #2,659
من دنبال یه رمانی میگردم یه دختر پسری بود تو مهمونی باهم آشنا شدن فکر کنم اسم پسر اهورا بود اینا رفته رفته عاشق هم میشن میرن شمال پسر دایی دختره میاد فکر کنم اسم پسره سام بود به دختره علاقه داشت تو شمال فکر کنم به دختره میگه دختره ردش میکنه بعد اهورا به دختره میگه دوستت دارم باهم دوست میشن نامزد میکنن وقتی میان تهران سام به دختره میگم بیا خونه کارت دارم میره پسره دروغکی بهش ت .... میکنه
دختره هم به نامزدش میگه دوست ندارم از هم جدا میشن بعد دختره میره دکتر میفهمه بهش دروغ گفته بود بعد میره پیش اهورا همه چی رو بهش میگه آشتی میکنن لطفا اگه کسی اسمشو میدونه بگه
 
آخرین ویرایش

Mahdiyeh**

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
27/3/26
ارسالی‌ها
10
پسندها
10
امتیازها
33
  • #2,660
سلام دنبال یه رمان میگردم که نصفه خوندمش و الان اسمش یادم نیس
دختره توی پاسگاه یا یه همچین چیزی که مال باباش،بود کار میکرد (دکتر بود) اونجا با یه پسری اشنا میشه که زندانی بوده و تصمیم میگره فراریش بده
یعنی تو فرارش بهش کمک کنه
بغض بی پناه
 
عقب
بالا