شاعر‌پارسی اشعار حامی شریبی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سَنا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 389
  • کاربران تگ شده هیچ

سَنا

کاربر فعال بخش
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,201
امتیازها
88,273
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #1
در مدار چشم
آفتاب
در عبور
از وسوسه ی تشنگی
باران را
صدا نکرد
در شعاع زمان
برای تکرار نبضش
به رویای دریا
اعتنا نکرد
معصومیت چشم ستاره ها
تمام نگفته هایش بود
وقتیکه به دندان گرفت
دستهایش را
گرگ شب
به تنهاییش نگاه نکرد
تنها دغدغه اش
شقایقی بود
که از لبهایش
باران را
شنید
می سوخت از این زخم
که چرا
لبهایش ابری نبود
 
امضا : سَنا

سَنا

کاربر فعال بخش
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,201
امتیازها
88,273
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #2
تمام خوابهای
شبانه اش را
سقط میکند
زنی
که ترجیح میدهد
برای زندگی
در آینه
ماه
بماند
 
امضا : سَنا

سَنا

کاربر فعال بخش
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,201
امتیازها
88,273
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #3
بیا
برای مترسک دلم
قصه بگو
کلاغ …
ازآن همت
- سی -
مرغ
ازآن
اتفاق داغ
راستی
چرا ؟؟؟
زمین
پرازبغض
و
سایه های کینه اش
بزرگ شده
چه آشی پخته ….
انسان
برای
انسان
چه بوی بدی
میدهد
این
یک وجب
روغن
داغ !!!
کلاغ

 
امضا : سَنا

سَنا

کاربر فعال بخش
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,201
امتیازها
88,273
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #4
از فواره ی لبت
واژه مینوشد
برای گیلاسی
که در حیاط خلوت
سینه اش کاشته
بود مادرم
کاش
معجزه کند
معصومیت لبت
وگرنه
تمام ایمانش را
سر میبرد
 
امضا : سَنا

سَنا

کاربر فعال بخش
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
7,024
پسندها
30,201
امتیازها
88,273
مدال‌ها
34
  • نویسنده موضوع
  • #5
این روزها
نمیشود
به هم سایه ها
اعتماد کرد
روبروی آینه ایستاد
برای چشمهای بسته
شمع روشن کرد
کسی باورش
طراوت پنجره را
نمیفهمد
برای دستهایی
که تکیه زده اند
به چترها
باران دعا کرد
به کوچه هایی
که هرگز
ستاره ای را
خواب ندیده
ماه را
صدا کرد
قهوه ی تلخت را
تا آخر بنوش
نمیشود
برای دیدن
فال بزرگ دنیا
به چشم تنگ نظر
فنجان
اکتفا کرد
 
امضا : سَنا

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #6
از خواب
که
بیدار شدم
زمان
با
عجله رفته
بود
و
من
چقدر
جا مانده
بودم
کسی کفشهایم را
خبر کند.
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #7
بگو با کدامین ستاره
میشود
تا خودم را برگردانم
مثل اینکه
در وزیدن دوباره ی
تقدیر
درشب بی ماهی
گم شدم
و
در گریز از خودم
انگار
این چراغهای سوگوار
مرا …
به
آفتاب
نمی رسانند .
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #8
در گلوی باد
فاخته ای می خواند
که
در سینه اش
جنگلی می سوزد
که
سرانجام همه ی
عاشقانه هایست
به شیوه ی
مرگ .
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #9
تمام خوابهای
شبانه اش را
سقط میکند
زنی
که ترجیح میدهد
برای زندگی
در آینه
ماه
بماند
 
امضا : Eccedentesiast
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #10
عروسان
مرگ
می رقصند
و
ش*ر..اب شادی را
قصابی می نوشد
که
کر
است .
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA
عقب
بالا