• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان لحظه‌های پُر دردسر | سیده مریم حسینی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع miss_marynovel
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 294
  • بازدیدها بازدیدها 14,414
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    #طنز #عاشقانه #پلیسی
  • کاربران تگ شده هیچ

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #291
حوصله‌ی آسانسور رو نداشتم. پله‌ها رو دوتا یکی پایین رفتم و مستقیم خودم رو به پارکینگ رسوندم.
شال رو پشت سرم گره زدم و کلاه کاسکت رو روی سرم گذاشتم. باید یه جایی می‌رفتم. باید از همه‌چی فاصله می‌گرفتم. پام رو روی گاز فشار دادم و با سرعت سمت پاتوق همیشگیم راه افتادم.
بعد از اتفاقات دیشب، حتی حوصله‌ی دیدن قیافه‌ی هیچ‌کدومشون رو هم نداشتم!
***
روی صندلی رنگ‌ورورفته‌ی بام نشسته بودم و به خیابون زیر پام نگاه می‌کردم.
از این ارتفاع، آدم‌ها عجیب کوچیک به نظر می‌رسیدن. کاش همیشه همین‌قدر کوچیک بودن... .
همین‌قدر دور... .
همین‌قدر بی‌اهمیت... .
آهی کشیدم و سرم رو به دیوار پشت سرم تکیه دادم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #292
با دست آزادم هلش دادم. البته بیشتر شبیه شوخی بود تا هل دادن. با اون هیکل لعنتیش حتی یه سانتی‌متر هم تکون نخورد؛ حرصم بیشتر شد.
- آره یادم رفت! خوب شد یادآوری کردی!
صدام بالا رفت.
- اصلاً تو کی باشی که من بخوام چیزی بهت بگم؟ اگه عرضه داشتی الان من توی این وضعیت نبودم.
لحظه‌ای مکث کردم. گلوم می‌سوخت.
- اون شبم فقط برای چند دقیقه دلم خوش شد که شاید تو بتونی کاری بکنی... .
آهی کشیدم.
- اَه... ولش کن. حوصله بحث ندارم.
برای چند ثانیه سکوت کرد. سکوتی که از هر داد و فریادی سنگین‌تر بود. بعد آروم ازم فاصله گرفت.
تار مویی که روی صورتم افتاده بود رو کنار زد.
شرمندگی توی نگاهش موج می‌زد.
- می‌دونم ناراحتی.
صداش گرفته بود.
- باور کن می‌فهمم.
لبخند تلخی روی لبش نشست.
- اما وقتی چیزی نگی، نه تنها درستش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #293
- چی؟ که چی بشه؟
- داد و هوار راه انداختن که شما دخترمون رو کشتین و... .
- بس کن، نمی‌خوام بشنوم. چقدر مردم پررو شدن! دخترش سر یه خارج رفتن گول خورده، تقصیر من نیست که؟ اَه!
- خب دیگه، همین شده. حالا نگران نباش، احمد بردشون. اما خودت می‌دونی، قضیه‌ی روزنامه خانواده‌ت رو خیلی نگران کرده. پس خواهشاً این بچه‌بازی‌ها رو تموم کن و بگو کجایی تا بیام دنبالت.
- همون‌طور که شماره‌م رو پیدا کردی، من رو هم پیدا کن.
نذاشتم حرفی بزنه و تماس رو قطع کردم.
مردم سوءاستفاده‌گر می‌خوان از هر چیزی پول دربیارن. دو روز دیگه خانواده‌ی اون دو نفر هم میان و ادعای خون‌بها می‌کنن!
کلافه بودم و بعد از اون تماس، کلافه‌تر هم شدم. کمی به جلو متمایل شدم و دست‌هام رو در هم قفل کردم.
با اینکه دیروز خیلی سخت گذشته بود،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #294
دهن‌کجی کردم و سر جام نشستم. چقدر این وضعیت برام آشناست؛ دقیقاً مثل وقتی که اولین‌بار وارد این داستان عجیب شدم!
نکنه قبل از من رفتن سراغ سهیل و... .
وای خدای من! نکنه با سهیل دعوا کردن؟
محکم به بازوش کوبیدم. از درد «آخ» بلندی گفت و چشم‌هایش را گرد کرد.
- هی، آقاهه! نکنه سهیل رو زدین؟
- مها، دستم درد می‌کنه. وحشی‌بازی درنیار. نترس، هیچ کاریش نکردیم.
- اِ اِ! پس درست حدس زدم. بدون اجازه‌ی من چرا رفتین اونجا؟ تو اصلاً طرف منی یا شایان؟
یقه‌ی پیراهنش رو کشیدم و با تخسی به چشم‌هاش زل زدم.
در همان حال که رانندگی می‌کرد، با عصبانیت مچ دستم رو گرفت و همون‌طور به مسیرش ادامه داد.
- هی! دستم شکست، جواب من رو بده!
چیزی نگفت. هر چقدر هم غر زدم، محلم نداد.
***
روبه‌روی دروازه توقف کرد. اطراف رو از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #295
با صدای بلند زیر خنده زدم و چشم‌هام رو ریز کردم تا بفهمم منظورش از این شوخی چیه.
اما برخلاف انتظارم، صورتش اون‌قدر جدی بود که لبم رو به دندون گرفتم و با تعجب گفتم:
- شوخیت گرفته؟ آخه اون بدجنس چطور می‌تونه پلیس باشه.
واقعاً خنده‌دار بود. این بشر از نظر من اون‌قدر خلاف کرده که بعید می‌دونم باباش هیچکدوم رو انجام داده باشه؛ تازه کاری که با مریم کرد رو هم نگم.
- همین رو می‌خواستی بگی که من رو کشوندی اینجا؟ اه!
اهمیتی به حرفم نداد. لپ‌تاپی که گوشه‌ی میز، کنار اون مانیتور بزرگ بود رو مقابلم گذاشت و چند پوشه رو باز کرد.
دستم رو زیر چونه‌م گذاشتم و منتظر به صفحه خیره شدم. چند لحظه بعد، یکی‌یکی چند عکس باز کرد. در کمال تعجب، همه‌ی عکس‌ها از خودم بود؛ توی موقعیت‌های مختلف!
با این حال، حتی یکی‌شون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا